ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



ریشه های تاریخی بدبینی ایرانیان به انگلیس

ریشه های تاریخی بدبینی ایرانیان به انگلیس

ولی اتفاقات جنگ اول جهانی و تأثیر نیروهای مخالف با روند جهانی شدن ، به پیدایش اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در 1917 انجامید و نیمی از جهان را به زیر پوشش ایدئولوژی مخالف با جهانی شدن کشاند .


دیری نپایید که آثار مخرب سوسیالیستی شدن بخش مهمی از جهان و همچنین نفوذ آن بر کشورهای طرفدار اقتصاد بازار ، در شکل بحران بزرگ 32 – 1929 ظاهر شد و بیکاری و رکودی گسترده را در پی آورد و جهان را به این فکر واداشت که باید تغییری در این روند ایجاد کرد و بنابراین دنیای غرب در مسیر ایجاد تغییر ، سه سازمان اقتصادی ؛ بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول و گات که هر سه وابسته به سازمان ملل متحد بودند را طی سال های 1946 تا 1950 به وجود آورد و در نتیجه در جهت تصحیح مکانیزم های اقتصادی ، حرکت نوینی سازماندهی شد که با رشدی شتابنده ، فرایند جهانی شدن را سامانی نوین بخشید . روند جدید منجر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 شد و به پیدایش سازمان تجارت جهانی ( WTO ) در دسامبر 1994 انجامید که به سرعت بخش های متفاوت اقتصادی کشورهای عضو از جمله بخش خدمات را زیر پوشش گرفت و امروز مهمترین بخش اقتصادی مورد علاقه کشورهای در حال توسعه – یعنی کشاورزی – در حال پیوستن به WTO است که در صورت تحقق آن ، راه صادرات مواد کشاورزی به کشورهای توسعه یافته را می گشاید و مزیتی مهم را برای کشورهای در حال توسعه به وجود می آورد .


در فضای اقتصادی جهانی شده امروز ، چگونگی روابط بین المللی کشورها از اهمیت زیادی برخوردار است ، به ترتیبی که اگر فضای تعامل مناسب بین جوامع و کشورها به وجود نیاید ، بهره گیری از فرایند جهانی شدن محدود می گردد .


بدین لحاظ اهمیت بسیار دارد که چگونگی گسترش تعامل کشورمان با کشورهای غربی را مورد بازبینی قرار دهیم ، به خصوص از این جهت که روابط بین کشورهای در حال توسعه و کشورهای توسعه یافته – به دلایل متعدد - در طی قرون گذشته ، درگیر نوسانات بسیار بوده اند .


روابط ایران با کشورهای غربی نیز پستی و بلندی های بسیار داشته است و به دلیل اهمیت موقعیت جغرافیایی ایران در منطقه ، همیشه مورد توجه خاص کشورهای بزرگ غربی ( چون انگلیس ) و شرقی ( چون روسیه ) بوده است و در نتیجه ، به دلیل نوع رفتار اقتصادی - سیاسی آنها در ایران از یک طرف و نوع برخورد ما با آنان از طرف دیگر ، یک نوع بدبینی تاریخی نسبت به آن کشورها به وجود آمده است که بر مناسبات امروز کشورمان با آن جوامع ، تأثیر جدی گذاشته است .


در این مقاله سعی داریم ریشه های بدبینی ایرانیان به کشور های غربی را بازشناسی نماییم. زیرا که اگر نتوانیم مسیر تعامل با غرب را – ضمن حفظ منافع ملی – هموار سازیم ، قادر نخواهیم بود از فرایند جهانی شدن بهره گیری مناسب نماییم و در منطقه به انزوا کشیده خواهیم شد و به جای بهره برداری از مزایای جهانی شدن ، با مشکلاتی مواجه می شویم که به عقب ماندگی کشورمان منجر خواهد گردید . در طی تاریخ موقعیت جغرافیایی ایران ، منافع بسیاری برای کشورمان به ارمغان آورده است . ولی هم زمان ، مشکلات عدیده ای را نیز موجب شده است . زیرا رقابت کشورهای غربی ( به خصوص انگلیس ) با روسیه برای دسترسی به هندوستان از یک طرف و علاقه روسیه برای دسترسی به اقیانوس ها از طریق خلیج فارس ، از طرف دیگر، ایران را صحنه درگیری های متعددی در طول تاریخ نموده است که شاید مهمترین عامل بدبینی ایرانیان به دو کشور انگلیس و روسیه از همین نقطه آغاز             می گردد . ما ایرانیان نیز گهگاه توسعه طلب بوده ایم و در مقاطعی از تاریخ برای گسترش سرزمین خود تلاش کرده ایم ، و در مقابل ، بارها مورد هجوم قرار گرفته ایم . روحیه توسعه طلبی ، ما را مجبور کرده است که به دنبال جلب حمایت قدرت های بزرگ باشیم و این نیاز ما را به مهره شطرنجی برای بازی کشورهای بزرگ تبدیل کرده است .


کشورهای قدرتمند با استفاده از شرایط حاکم ، هرگاه منافع آنان ایجاب نموده است ، به انعقاد پیمانی با ایران مبادرت کرده اند و به محض آن که منافع آن کشورها دستخوش تغییر شده است ، بدون توجه به تعهداتشان به ایران ، پیمان مورد نظر را لغو کرده و یا تغییر داده اند . به نظر می رسد عدم پایبندی به تعهدات کشورهای بزرگ در برابر ایران از یک طرف ، و عدم برخورداری ایرانیان از توان کافی برای دفاع از منافع ملی که موجبات نیاز به پشتیبانی قدرت های بزرگ را به وجود آورده ، از طرف دیگر ، از جمله علل بدبینی ایرانیان به این کشورها می باشد . البته به نظر می رسد در بسیاری از موارد تاریخی ، عدم توانایی خود برای تأمین منافع کشور را ، به حساب تحمیل فشار از طرف مقابل گذاشته ایم ، در حالی که هیچگاه به رفتار ایرانیانی نیاندیشیده ایم که مسئول حفظ منافع کشور بوده اند . شاید به همین دلیل است که حضور انگلیس در کشورهای در حال توسعه دیگر – مثلاً در هندوستان که البته ماهیت تحت الحمایگی داشت – هیچگاه دچار نوساناتی چون رابطه آنها با ایران نگردیده است . برای روشن شدن موضوع مواردی از وقایع تاریخی - اقتصادی کشورمان و چگونگی ایفای تعهدات کشور انگلیس در برابر ایران و یا رفتار ایرانیان در مقابل آن کشور را مرور می نماییم .

 


1- شروع مراودات ایران و انگلیس را می توان از دوران شاه عباس اول پیگیری کرد . در زمانی که پایتخت ایران از قزوین به اصفهان منتقل گردید (1599) ، شاه عباس یک هیأت 40 نفره به سرپرستی آنتونی شرلی و حسین علی بیگ را به انگلیس و اروپا فرستاد تا حمایت آنان را برای جنگ ایران با عثمانی جلب نماید . ره آورد این سفر حاصلی برای ایران نداشت .

 


2- رابرت شرلی ( برادر آنتونی شرلی ) که در جنگ ایران با عثمانی رشادت بسیار کرده بود به سپهسالاری ارتش ایران رسید ( 1608 ) و به عنوان سفیر ایران ( شاه عباس ) روانه اروپا گردید . او عملاً اولین سفیر ایران در انگلیس محسوب می شود ( 1611 ).

 


3- انگلیس که استقرار نظامی – تجاری گسترده ای در هندوستان پیدا کرده بود ، کمپانی هند شرقی را در کلکته ( هندوستان ) مستقر گردانید و بسیاری از اهداف نظامی – تجاری خود در منطقه را از طریق این کمپانی دنبال می کرد ، به ترتیبی که کمپانی هند شرقی مجهز به لشگر قابل توجهی بود و سفرای ایران در انگلیس با نظر مسئولین کمپانی تعیین می شدند و سفیر ایران به جای اعزام به لندن ، به کلکته می رفت . نماینده کمپانی هند شرقی در ایران با نظر حاکم انگلیس در هندوستان (بمبئی) تعیین می گردید که نماینده سیاسی انگلیس در ایران نیز محسوب می شد . جالب آن که دانستن زبان فارسی در کمپانی هند شرقی اجباری بود و برای تدریس زبان فارسی دو کالج فورت ویلیام در کلکته و کالج هند شرقی در انگلیس این وظیفه را به عهده داشتند . کمپانی هند شرقی برای اولین بار یک کشتی تجاری به بندر جاسک فرستاد (1616) و دو سال بعد در این بندر یک قرارگاه تجاری به وجود آورد.

 


4- روابط ایران و انگلیس در این دوره رو به توسعه گذاشت و ادوارد کاناک موفق شد که از شاه عباس فرمانی بگیرد که به کمپانی هند شرقی امتیازات خاص بازرگانی اعطا شود و همچنین اجازه استقرار یک سفیر مقیم در دربار ایران و در صورت نیاز سفیری از ایران در انگلیس را بگیرد . در نتیجه کمپانی هند شرقی که علاقه مند به گسترش صادرات انگلیس به ایران بود قادر شد کارگزاری هایی در اصفهان و شیراز تأسیس نماید . علاوه بر آن ، دو کشور ایران و انگلیس طی قراردادی برای بیرون راندن پرتغالی ها ( رقیب دیرین انگلیس در خلیج فارس ) از جزیره قشم ، همکاری نزدیکی به عمل آوردند و نیروهای ایرانی به سرپرستی امامقلی خان با استفاده از کشتی های انگلیسی ، جزیره قشم را در 1622 فتح کرد و سپس جزیره هرمز نیز به تصرف ایران درآمد و پرچم پرتغالی ها پس از یک قرن پایین کشیده شد .

 


5- در این دوران روابط ایران و انگلیس توسعه بیشتری یافت و بندرعباس ( در آن زمان بندر گمبرون ) به مرکز فعالیت کمپانی هند شرقی و بازرگانان انگلیسی در ایران تبدیل شد و رابرت شرلی برای دومین بار از طرف شاه عباس به عنوان سفیر ایران به انگلیس ( البته در کلکته هندوستان ) اعزام گردید و مقدمات انعقاد یک قرارداد نظامی – بازرگانی را فراهم آورد . او تلاش کرد پشتیبانی اروپاییان برای مقابله ایران با عثمانی را جلب نماید که موفقیتی به دست نیاورد . زیرا که خاک عثمانی مسیر عبور کالا به مقصد اروپا و برعکس بود و اروپاییان نمی خواستند که با مقابله با عثمانی راه انتقال کالا را با خطر مواجه گردانند . ولی به تدریج نظر شاه عباس نسبت به رابرت شرلی تغییر کرد و در 1626 نقد علی بیگ را به عنوان سفیر ایران در انگلیس معرفی کرد که تضاد زیادی درباره این که کدام یک سفیر واقعی ایران در انگلیس هستند به وجود آمد ولی هر دوی آنان ، هر یک به ترتیبی ، در همان سال فوت کردند و از صحنه سیاسی ایران خارج شدند .

 


6- پس از مرگ شاه عباس اول ( ژانویه 1629 ) ، شاه صفی در نخستین سال سلطنت خود فرمانی درباره آزادی فعالیت و همچنین رفت و آمد بازرگانان انگلیسی در ایران صادر کرد که به موجب آن، کمپانی هند شرقی می توانست در تمام نقاط ایران شعبه تأسیس نماید و به بازرگانان انگلیسی حتی اجازه حمل اسلحه داده شد . کمپانی هند شرقی در مقابل ، متعهد شد سالی 1500 لیره انگلیس به عنوان پیشکش و معادل 60,000 لیره بابت بهای ابریشم صادراتی ، به دولت ایران بپردازد . امتیاز دیگری که در همان دوران از طرف شاه صفی به انگلیسی ها داده شد ، واگذاری عایدات گمرک بندرعباس بود . در پی آن ، روابط بین ایران و انگلیس گسترده تر شد تا جایی که شاه صفی از چارلز اول ( پادشاه انگلیس ) درخواست کرد که متخصصین و استادانی در فنون تفنگ سازی و ساعت سازی و مینا کاری به ایران اعزام دارد .

 


7- با مرگ شاه صفی ( 1642 ) و نابسامانی اوضاع در ایران ، شورای نیابت سلطنت زمام امور کشور را در دست گرفت و به تدریج فعالیت تجاری انگلیسی ها در ایران رو به کاهش گذاشت ، زیرا از یک طرف، ورود هلندی ها به ایران ، محیط رقابت برای انگلیس را تنگ کرد و از طرف دیگر ، اوضاع داخلی انگلیس با مشکل سیاسی مواجه گردید که به گردن زدن چارلز اول در سال 1649 انجامید .  

 


8- در زمان سلطنت شاه عباس دوم که مصادف با دوران دیکتاتوری کرامول در انگلیس بود ، ایران با استفاده از شرایط ، قسمتی از امتیازات کسب شده انگلیس از جمله پرداخت عایدات گمرک بندرعباس به آنان را لغو نمود . پس از مرگ شاه عباس دوم ( 1667 ) چارلز دوم ( پس از سقوط کرامول ) در صدد احیای امتیازات انگلیس در ایران بر آمد که شاه سلیمان ( که به جای شاه عباس دوم به سلطنت رسید) اعتنایی به آن نکرد و اوضاع آشفته انگلیس شرایطی برای پیگیری جدی این امتیازات را به وجود نیاورد. البته ویلیام سوم ( که در سال 1689 به سلطنت رسید ) سعی در برقراری روابط با ایران کرد که به دلیل شرایط نامناسب ایران در دوران شاه سلطان حسین ، نتیجه ای نگرفت و روابط دو کشور دچار وقفه گردید و با سقوط اصفهان توسط محمود افغان ( 1722 ) نمایندگی های خارجی در آن شهر نیز ویران شد و در روابط ایران و انگلیس تا زمان نادرشاه فعالیت قابل ملاحظه ای دیده نمی شود .

 


9- نفوذ نادرشاه در هند که در 1739 دهلی را غارت کرده بود ، زمینه نگرانی جدی برای انگلیسی ها به وجود آورد و به همین دلیل حاضر نشدند کشتی های مورد درخواست نادرشاه را به او بفروشند. بنابراین به دلیل بدبینی نادر به انگلیسی ها از یک طرف و علاقه شدید انگلیسی ها به حفظ و حراست هندوستان از طرف دیگر ، روابط دو کشور تا پایان سلطنت نادر محدود باقی ماند .

 


10- در دوره فرمانروایی کریم خان زند تحولی جدی به وجود آمد و زمینه برای فعالیت انگلیسی ها در ایران فراهم گردید ، به ترتیبی که اجازه تأسیس نمایندگی کمپانی هند شرقی در بوشهر صادر شد و در کنار آن امتیازات بازرگانی از جمله معافیت از حقوق گمرکی و مالیات برای صادرات کمپانی به ایران داده شد . در مقابل انگلیسی ها ( کمپانی هند شرقی ) مرکز فعالیت خود در بصره را به بوشهر منتقل نمودند و بدین ترتیب بوشهر به مرکز سیاسی – بازرگانی انگلیسی ها در ایران تبدیل شد ( 1763 ). ولی دیری نپایید که کریم خان به انگلیسی ها بدبین شد و مراکز آنان در بوشهر را تعطیل کرد و دستور به اخراج انگلیسی ها داد . در نتیجه انگلیسی ها مجدداً مرکز فعالیت خود را به بصره منتقل کردند . کریم خان به بصره حمله کرد و آن را پس از 13 ماه محاصره ، فتح نمود ( 1775 ). ولی با مرگ کریم خان ( 1779 ) انگلیس بسیاری از امتیازات از دست داده را مجدداً به دست آورد .

 


11- در اواخر قرن 18 چند اتفاق ، اهمیت ایران برای انگلیسی ها را افزایش داد . از یک طرف انقلاب صنعتی که با مکانیزه شدن صنعت نساجی شروع شد ، نفوذ به بازار هند و منطقه را برای انگلیس پر اهمیت کرد . از طرف دیگر ، قلمرو نفود انگلیس در افغانستان افزایش یافت تا بتواند از منافع خود در هند بیشتر حمایت کند و بالاخره تحولات سیاسی در فرانسه که به دنبال انقلاب کبیر آن کشور و ظهور ناپلئون ( 1799 ) به وقوع پیوست ، شرایط ایران را با حساسیت بیشتری مواجه ساخت . خوب است توجه داشته باشیم که هم زمان با تحولات فوق جنگ های آقامحمدخان قاجار با روسیه شکل گرفت که بیشتر به دلیل فشار روسیه بر ایران بود .

 


12- در سال 1795 آقامحمدخان تفلیس ، پایتخت گرجستان ، را فتح کرد و نیروهای او تمام کلیساهای انگلیس در آن شهر را ویران کردند و کشتار فجیعی را در آن شهر انجام دادند . آقامحمدخان پس از تاجگذاری در سال 1796 برای جلوگیری از نفوذ روس ها که از رود ارس نیز گذشته بودند عازم قفقاز شد ولی در بین راه به دست افسران محافظ به قتل رسید .

 


13- فتح علیشاه ( برادرزاده آقامحمدخان ) در 1798 تاجگذاری کرد و 36 سال سلطنت نمود . دوره نفوذ انگلیسی ها در ایران در دوره سلطنت فتح علیشاه شکل جدی گرفت . جالب آن که باز هم انگلیسی ها برای حفظ منافع خود در هندوستان به ایران نزدیک شدند زیرا مهدی علی خان ( ایرانی تبعه انگلیس و مورد اعتماد آنها ) را به ایران اعزام کردند تا بین ایران و افغانستان فتنه ایجاد کند و بدین طریق زمان شاه ( در افغانستان ) را که به ایالت پنجاب هند نظر داشت ، کنترل نماید. انگلیسیها حتی آمادگی خود برای تحویل اسلحه به ایران را اعلام داشتند که این کار نیز انجام شد و بالاخره نقشه انگلیس عملی گردید و ایرانیان ، زمان شاه را که تا لاهور پیش روی کرده بود ، مجبور به عقب نشینی کردند .

 


14- انگلیسی ها که در سال های اولیه قرن 19 از ترس نفوذ ناپلئون ، که تا بصره و سوریه پیش روی کرده بود ، با روسیه پیمان بسته بودند ، با اعزام سروان جان ملکم در رأس هیأتی به ایران ( 1801 ) موجبات انعقاد عهدنامهای سیاسی - تجاری بین دو کشور ایران و انگلیس را فراهم آوردند . به موجب عهدنامه اخیر ، ایرانیان پذیرفتند که از نفوذ فرانسوی ها در ایران جلوگیری کنند و حتی اقامت آنان در ایران را ممنوع نمایند ، زیرا که انگلیسی ها از نفوذ فرانسوی ها در هند واهمه داشتند . باید توجه داشت که ناپلئون برای حمله به انگلیس، ظاهراً قصد حمله به هندوستان را کرد تا انگلیس قوای دریایی خود را در اقیانوس هند مستقر نماید و آنگاه سپاه فرانسه بتواند به کمک اسپانیا و هلند به جزایر بریتانیا حمله ور شود و مهم آن که حمله فرانسه به هندوستان مستلزم جلب رضایت دولت های عثمانی و ایران بود .در مقابل ، ایران خواستار حمایت انگلیس در جلوگیری از نفوذ روس ها در ایران بود که به دلیل بازی سیاسی انگلیسی ها در ترسی که از نفوذ فرانسویان داشت و به همین دلیل عهدنامه ای سری با روس ها بسته بود ، موضوع حمایت انگلیس از ایران در برابر روسیه در عهدنامه مسکوت ماند . دو نیروی بزرگ ( روسیه و فرانسه ) درپی دست اندازی به منافع انگلیس در هند بودند که می بایست از سرزمین ایران گذر می کردند و انگلیسی ها برای جلوگیری از آنان ، تلاش داشتند که ایران را به سدی در برابر کشورهای روسیه و فرانسه تبدیل نمایند . به همین دلیل است که تا پایان قرن 19 ( کشف نفت در ایران ) انگلیسی ها علایق جدی دیگری در ایران نداشتند و بنابراین هیچ گونه سرمایه گذاری در کشورمان نکردند مگر آن مواردی که باز هم به ارتباط آنها با هند مربوط می شد ( از قبیل ارتباطات و مخابرات برای اتصال به هند ) .

 

 


15- رقابت سه کشور انگلیس – روسیه و فرانسه در دهه اول قرن 19 از دید منافع ایران جالب توجه است . از یک طرف روس ها که از طرف انگلیس خیالشان راحت شده بود ( پیمان سری دو کشور ) عملیات تعرضی خود به ایران را شروع کردند ، باکو را فتح نمودند و بندر انزلی را مورد تهدید قرار دادند( 1804 ). در این دوران جنگ های ایران و عثمانی نیز شروع شد ( 1805) و روس ها خواستار حمایت ایران از روسیه در برابر عثمانی بودند . بنابراین در شرایط به هم پیچیده آن روز ، فتح علیشاه مجدداً تقاضای کمک از انگلیس نمود تا از نفوذ روسیه در ایران جلوگیری نماید ولی انگلیسی ها که به نوعی با روس ها هم پیمان شده بودند شرایط سختی از جمله واگذاری جزیره هرمز به آنان و صدور اجازه برای ساختن تجهیزات نظامی در بوشهر را خواستار شدند که مورد موافقت قرار نگرفت. بنابراین ایران به دلیل عدم تفاهم با انگلیس به فرانسه پناه برد و مکاتبات محرمانه ای را با ناپلئون شروع کرد که به انعقاد عهدنامه ایران – فرانسه در فین کن اشتاین (می 1807 ) منجر گردید که در آن فرانسوی ها ضمن قبول تعلق گرجستان به ایران ، تعهد کردند که از ایران در مقابل روس ها حمایت نمایند و در مقابل ایران متعهد شد که به انگلیس اعلام جنگ بدهد و همه روابط اقتصادی – سیاسی خود با انگلیس را قطع کند و از همه مهمتر آن که به فرانسوی ها اجازه عبور از خاک ایران به سوی هندوستان را بدهد . انگلیسی ها شانس آوردند که فرانسوی ها به تعهدات خود در عهدنامه فوق عمل نکردند و فرانسه با فاصله کوتاهی با روس ها هم پیمان شد . ایران با فرانسه بیش از دو ماه از توافق نگذشته بود که فرانسوی ها با روس ها عهدنامه ای در تیلسیت (ژوئیه 1807) منعقد نمودند . در نتیجه روس ها که با اتکاء به عهدنامه تیلسیت از طرف فرانسوی ها خیالشان راحت شده بود ، ایروان را تصرف نمودند و سواحل ایران را مورد تهدید قرار دادند .


فتح علیشاه که از یک طرف تحت فشار نفوذ روسیه قرار داشت و از طرف دیگر توافق با فرانسویان عملاً اعتبار خود را از دست داده بود ، مجدداً به انگلیسی ها روی آورد و انگلیسی ها ملکم را برای دومین بار به ایران فرستادند تا توافقی جدید با ایران منعقد نماید . ولی به دلیل مخالفت فرانسوی ها با برقراری روابط بین ایران و انگلیس و تقاضای ملکم در واگذاری جزیره خارک به انگلیسی ها ، ملکم بدون دستیابی به نتیجه ای مناسب به هند بازگشت .


در این بین ایران ، ابوالحسن خان را به لندن فرستاد ( 1809 ) و به او مأموریت داد که از انگلیس بخواهد که با روسیه پیمان نبندد تا تکلیف تفلیس و شهرهای از دست رفته قفقاز ( از ایران ) روشن شود و به ایران بازگردد . به علاوه انگلیس سفیری به ایران بفرستد که مورد قبول فرمانروای آن کشور در هند باشد و بالاخره امکانات تکنولوژیک ( توپچی ) در اختیار ایران بگذارد . حاصل این مذاکرات آن بود که سرجونز - هم زمان با خروج فرانسویان از ایران – به ایران آمد و عهدنامه ای مجمل منعقد نمود که منافع ایران در آن به درستی ملحوظ نشد .

 


16- در حالی که سفیر تازه انگلیس – سرگور اوزلی – راهی ایران بود ، ایران و عثمانی تفاهم نامه ای امضا کردند ( 1811 ) که دشمنی با روسیه از دو طرف تعهد شده بود و طرفین پذیرفته بودند که حاکم بغداد به ترتیبی تعیین شود که مورد قبول دو کشور باشد . ولی به دلیل عدم پایبندی دولت عثمانی به تعهدات فوق ، قوای ایران در 1812 به بغداد حمله برد .


هم زمان ، عهدنامه ای جدید بین ایران و انگلیس منعقد گردید که به موجب آن کلیه عهدنامه های قبلی باطل اعلام گردید و ایران تعهد کرد که هر کجا انگلیس نیاز داشته باشد به آن کشور کمک نماید. ولی تعهدات انگلیس – در این عهدنامه – مبهم و مشروط عنوان شده بود که برخی از تاریخ نویسان آن را عهدنامه ننگین بین ایران و انگلیس نامیده اند . بنابراین کمک انگلیس به ایران در مقابل روسیه منتفی گردید و روس ها از این موقعیت استفاده کردند و به شمال ایران حمله ور شدند که در نتیجه عهدنامه گلستان بین ایران و روسیه منعقد گردید ( 1813 ) . به موجب این عهدنامه بندر باکو ، شیروان و قره باغ و قسمتی از طالش از ایران جدا و به روسیه منضم شد . جالب آن که ابوالحسن خان - امضا کننده عهدنامه گلستان - به این امید عهدنامه را امضا کرد که تحت فشار انگلیسی ها ، ایران بتواند بخشی از مناطق از دست رفته را پس بگیرد که هیچگاه این اتفاق نیافتاد             ( شاید به دلیل تصور نادرست از موقعیت و ماهیت روابط ) . میرزا ابوالحسن خان شیرازی که به جرگه فرماسیونری پیوسته بود ، چندین بار به عنوان سفیر ایران به انگلیس اعزام گردید و قراردادهای مهمی را امضا کرد . در حالی که به درستی زبان انگلیسی نمی دانست ولی از نظر ارتباط با بانوان در انگلیس بسیار معروف و زبانزد بود . در مقابل ، همانگونه که اشاره شد ، عملکرد انگلیسی ها آن گونه بود که یادگیری زبان فارسی در کمپانی هند شرقی را اجباری کردند ( تأکید بر نحوه برخورد دو کشور در مراودات بین المللی است ).

 


17- در حالی که ناپلئون به ضعف می گرایید و خطرش در منطقه کم رنگ می شد ، « معاهده ایران » بین ایران و انگلیس منعقد شد ( 1814 ) که انگلیسی ها حکمیت رسیدگی به اختلافات سرحدی ایران با روسیه را قبول کردند . این امر به آن معنی بود که تعیین سرحدات ایران با روسیه نیز در دست انگلیسی ها قرار گرفت .

 


18- فتح علیشاه که در پی جلب کمک روس ها برای فتح هرات بود ، میرزا ابوالحسن خان شیرازی را به روسیه فرستاد ( 1817 ). ولی روس ها خواستار آن بودند که ایران به روسیه در جنگ با عثمانی ها کمک نماید ، در گیلان کنسولگری تأسیس کنند و ... که مورد قبول ایران قرار نگرفت و انگلیسی ها از این موقعیت استفاده کرده ، « عهدنامه تهران » را مورد تجدید نظر قرار دادند و در آن ، تعهداتی چون تربیت سپاه ایران را حذف کردند .

 


19- ناپلئون که به شکست فرانسه در واترلو تن داده بود ( 1818 ) دیگر تهدیدی برای انگلیس از نظر نفوذ در هند محسوب نمی شد و بنابراین اهمیت ایران در منطقه کاهش یافته بود ، نمایندگی انگلیس در ایران به کاردار تبدیل شد و انگلیس پیمان اتحادی با روس ها منعقد کرد.


این اتفاقات نشان می دهد که چگونه اهمیت ایران به رقابت کشورهای بزرگ بستگی داشته است . همچنین به نظر می رسد اینگونه اتفاقات ، زمینه ساز بدبینی تاریخی ایرانیان به انگلیس و روسیه به شمار آید . بحث آن نیست که چرا این کشورها به دنبال منافع خود بوده اند – که این امر واقعیتی است مورد قبول – ولی بحث آن است که به محض تغییر شرایط ، تعهدات خود با ایران را نادیده می گرفتند و علی رغم خسارت هایی که متوجه ایران می گردید ، راه خود را می پیمودند و ایران برای آنان فقط به عنوان پلی برای گذر به سوی منافع شان مطرح بوده است و جز آن اهمیت جدی دیگری برای ایران قائل نبودند و البته ایران نیز نتوانسته از این مزیت خود به درستی استفاده نماید و بنابراین در فقدان یک استراتژی معقول و متکی بر امکانات کشور ، اوضاع ایران هر روز دستخوش تحولاتی شده است که به جای اتکاء بر خواست داخلی ، ریشه در عوامل بیرونی و چگونگی تعامل کشورهای بزرگ با یکدیگر در منطقه ، داشته است .


در این زمینه می توان شاهد تاریخی دیگری را ذکر کرد و آن زمانی است که انگلیسی ها ، به راه اندازی جنگ بین ایران و روسیه در غرب همت گماشتند ( 1824 ) تا روس ها در شمال غرب ایران درگیر شوند ( هم زمان با صلح ایران و عثمانی که در آن عهدنامه ارز و روم منعقد شد ) و بنابراین متوجه شمال شرقی ایران نشوند و در نتیجه خطری از جانب روسیه متوجه هند نگردد ، زیرا که انگلیسی ها احساس خطر از جانب آن کشور می کردند و بنابراین می توانستند از ایران آزاد شده از جنگ با عثمانی استفاده نمایند و به همین دلیل – پس از یک دوره کم توجهی به ایران – دوباره در پی ایجاد رابطه دوستی با ایران برآمدند ( 1826 ) و در نهایت موفق شدند آتش جنگ ایران و روسیه را روشن کنند که به دور دوم جنگ های ایران و روسیه موسوم گردید و در نهایت پس از دو سال جنگ به انعقاد عهدنامه ترکمن چای با روسیه منجر شد که خسارات بسیاری برای ایران به دنبال آورد .

 


20- انگلیسی ها که هم چنان سیاست محافظت از هندوستان را دنبال می کردند ، سرجان مک نیل را به عنوان سفیر به ایران فرستادند ( 1836 ). ولی او به دلیل تعطیلی سفارت انگلیس ( 1838 تا 1840) اکثراً در ایران نبود . در این اثنا ، انگلیسی ها ، علی رغم حضور کم رنگشان در ایران ، در مقابل کوشش ایران برای فتح هرات ایستادگی کردند و برای فشار به ایران جزیره خارک را اشغال کردند و تهدید به تصرف بوشهر نمودند که بالاخره به انصراف محمدشاه ( که به روس ها نیز تمایل داشت ) از حمله به هرات انجامید ( 1840 ) .

 


21- انگلیسی ها از شرایط ضعف ایران استفاده کرده و به انعقاد یک عهدنامه جدید با ایران مبادرت کردند ( 1841 ) و کلیه امتیازاتی را به دست آوردند – از جمله کاپیتالاسیون – که روس ها در عهدنامه ترکمن چای از ایران کسب کرده بودند و البته انگلیسی ها جزیره خارک را تخلیه کردند ( 1842 ). در این دوران که رقابت روس و انگلیس مجدداً شروع شده بود ، مک نیل وزیر مختار انگلیس در ایران کتابی تحت عنوان مقاصد توسعه طلبانه روس ها در ایران نوشته است که ابعاد بسیاری از خواسته روس ها در ایران را آشکار ساخته است .

 


22- از اوایل دهه 1850 ، انگلیسی ها روش برخورد با ایران را تغییر دادند و مسایلی چون جلوگیری از حمل برده ( 1851 ) محور مذاکرات با ایران شد . در همین بین ، سفارتخانه ایران در انگلیس افتتاح گردید و رابطه ای رسمی بین دو دولت شکل گرفت .


انگلیسی ها در دوره سلطنت محمدشاه و ناصرالدین شاه ، سیاست محافظت از هندوستان را هم چنان دنبال کردند و نفوذ نظامی خود در خلیج فارس را – حتی به بهانه بشردوستانه جلوگیری از برده فروشی – بسط دادند و عملاً ایران را از جنوب با محاصره نظامی – اقتصادی مواجه کردند .


باید توجه داشت که انقلاب صنعتی در جهان غرب و به خصوص در انگلیس در سال های 1760 تا 1830 اتفاق افتاد که نیروی بازوی انسانی با ماشین جایگزین گردید . ولی مرحله دوم انقلاب صنعتی در حدود 1850 تحقق یافت که کشتی با نیروی بخار مورد استفاده قرار گرفت و موجب گسترش تجارت انگلیس گردید . استفاده از کشتی بخار و بهره گیری از کانال های آبی ارتباطی ، استفاده بهتر از جاده ها و بالاخره بهره گیری از راه آهن موجباتی را فراهم آورد که حضور انگلیس در هندوستان را پراهمیت تر کرد، زیرا سرعت تولید و جابه جایی کالا به شدت افزایش یافت و نیاز به تأمین مواد اولیه و دسترسی به بازار ، برای فروش محصولات تولیدی ، از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار گردید.

 


23- از اوایل قرن بیستم که موضوع استخراج نفت در ایران مطرح گردید و منجر به کشف اولین چاه نفت در آقاجاری شد ( 1911 ) ، اهمیت ایران در منطقه افزایش یافت و مسایل مربوط به روابط ایران و غرب، به خصوص با انگلیس ، تغییر عمده نمود که نیاز به تحلیلی جداگانه دارد که در فرصتی دیگر ارایه خواهد گردید .

 


اگر بخواهیم چگونگی ارتباط ایران با انگلیس را تا زمان کشف نفت در ایران جمع بندی نماییم و دلایل بدبینی ایرانیان به انگلیس را خلاصه کنیم می توان به موارد پر اهمیت زیر اشاره کرد :

 


1- این مطالعه که نزدیک به چهار قرن را در بر می گیرد ، نشان از آن دارد که اهمیت موقعیت جغرافیایی ایران همیشه مورد توجه کشورهای اروپایی و روسیه بوده است . انگلیس در پی حفظ حضور خود در هندوستان بوده و روسیه برای دسترسی به آب های اقیانوس از طریق خلیج فارس تلاش گسترده داشته است .

 


2- این مطالعه تأیید می نماید که در دوره فوق ، علایق سیاسی کشورهای انگلیس و روسیه در ایران قوی تر از علایق اقتصادی آنان بوده است . به ترتیبی که علی رغم حضور پررنگ انگلیسی ها در ایران ، سرمایه گذاری خاصی جهت بهره گیری از مزیت های ایران صورت نگرفت . البته علایق تجاری وجود داشته است که حضور شعب کمپانی هند شرقی در نقاط مختلف ایران به خصوص در بندر عباس و بوشهر مؤید آن می باشد ، ولی وجه سیاسی حضور این کمپانی در ایران پررنگ تر از وجوه اقتصادی آن است . کشور روسیه در مقایسه با انگلیس ، علایق اقتصادی بیشتری در ایران داشت ولی علایق سیاسی آن کشور نیز همیشه غالب بوده است . 

 

 


3- اهداف توسعه طلبانه ایرانیان نیز موجبات وابستگی شدید به قدرت های بزرگ را فراهم آورده است و این نیاز زمینه مناسب برای بهره گیری کشورهای انگلیس و روسیه را شکل داده است .

 


4- روابط ایران با انگلیس در دوره سلطنت شاه عباس اول و به خصوص دوران شاه صفی گسترش زیاد پیدا کرد ولی در دوران شاه عباس دوم رابطه محدود شد و بسیاری از امتیازات انگلیس در ایران لغو گردید . شدت بدبینی ایران به انگلیس در دوره نادرشاه شکل جدی گرفت که نادر به منافع انگلیس در هند دست درازی کرد .

 


5- از دوره کریم خان زند رابطه ایران و انگلیس توسعه پیدا کرد و بوشهر مرکز تجاری انگلیس در ایران شد ولی دیری نپایید که رابطه رو به وخامت گذاشت و بدبینی گسترده ای نسبت به فعالیت انگلیسی ها در ایران به وجود آمد . انگلیسی ها اخراج شدند و مرکز فعالیت آنان در بوشهر تعطیل شد .

 


6- از اوایل قرن 19 و حضور فرانسوی ها در منطقه ، منافع ایران با مقاصد کشورهای انگلیس ، روسیه و فرانسه به هم گره خورد که هر یک از آنان به دنبال اهداف خود در منطقه بودند و ایران راه گذر برای دستیابی به علایق آنان بود . بدین لحاظ پیمان های متفاوت بین ایران و انگلیس ، ایران و فرانسه و ایران و روسیه شکل گرفت که اکثر آنان منافع ایران را خدشه دار می کرد .


اگر تعامل بین ایران و سه کشور فوق و همچنین با عثمانی را مرور نماییم ( بند 11 مقاله به بعد ) ملاحظه می شود که پیمان های زیادی بین ایران و هر یک از کشورهای فوق منعقد و یا لغو شده است. به عنوان نمونه در دوره سلطنت فتح علیشاه چندین بار با انگلیس پیمان همکاری بسته شد و یا لغو گردید و یا ایران با فرانسوی ها هم پیمان شد و دستور به اخراج انگلیسی ها داد . روشن است که تغییر موضع ایران در اکثر این موارد به دلیل ضعفی بوده است که بر تصمیم گیری دولتمردان ایرانی اثر گذاشته است . اگر ایرانیان ، با درک سنجیده موقعیت خود در منطقه ، تصمیم گیری می نمودند ، هیچگاه تغییرات چندین باره و متعارض حادث نمی گردید .


در اسناد تاریخی ، به کرات درباره خیانت دولت های اروپایی ( به خصوص انگلیس ) و روسیه بحث شده است که به نظر می رسد این برخورد موجبات بدبینی تاریخی ایرانیان نسبت به انگلیس و روسیه و ... را به وجود آورده است . ولی وجهی که کمتر مورد توجه قرار گرفته ، عملکرد ما ایرانیان در این روابط است . به تعبیر دیگر اگر در ایران دولت هایی بر سر کار بودند که با شناخت دقیق از منافع ملی و با تکیه بر امکانات سیاسی و فکری ایران عمل می کردند و بر آن اساس با دیگران وارد تعامل می شدند ، بسیاری از این گونه پیمان های لرزان و غیرموجه منعقد نمی شد . شاید ما ایرانیان ، به جای ارزیابی عملکرد خود ، سعی کرده ایم تقصیر را در دیگران جستجو نماییم و در نتیجه به جای تلاش در رفع نقاط ضعف خود ، یا کنترل اهداف توسعه طلبانه ، موجبات رشد یک بدبینی تاریخی را به وجود آورده ایم که در زندگی امروزمان تأثیر فراوان گذاشته است و ما را از ورود به یک تعامل سازنده با کشورهای قدرتمند باز داشته است .


اگر ما بتوانیم به جای تنها مقصر جلوه دادن دیگران ، عملکرد خود را با دیدی انتقادی مورد بررسی قرار دهیم و قبول نماییم که کشورهای غربی نیز به دنبال تأمین منافع خویش اند ، آنگاه برای فراهم آوردن شرایط بهتر جهت تعامل با کشورهای دیگر، خود را تجهیز می نماییم که مفهوم اجرایی آن در دوره های مختلف تاریخی متفاوت است . در شرایط امروز جهان ، تقویت قدرت اقتصادی کشور و استفاده از مزیت ها مهم ترین عامل برای تقویت توان تعامل ایران با همسایگان در منطقه و با سایر کشورها در جهان است . مشخصات جغرافیایی کشور موجبات بالقوه آن را فراهم آورده است و تبدیل آن به قدرت اقتصادی راه کارهای خاص خود را دارد . به علاوه باید توجه داشت که اهمیت جغرافیایی ایران در حال حاضر به هیچ وجه کمتر از اهمیت آن در قرون 16 تا 20 نیست که افزون نیز شده است و بنابراین بهره گیری مناسب از این مزیت می تواند با استفاده از تجربیات گذشته شکل بهتری پیدا نماید .