ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



رقابت شديد انگليس و آمريكا بر سر حفظ منافع خود در ايران

رقابت شديد انگليس و آمريكا بر سر حفظ منافع خود در ايران

روابط با انگليس در دوره پهلوي دوم در همه زمينه‌ها وسيع بود و گرچه قرارداد جديدي حاكم بر اين روابط امضا نشد ولي پيوسته گسترش داشت. روابط نظامي با توجه به عضويت در سنتو ، خريدهاي بزرگي مخصوصاً در بخش تسليحاتي نيروي دريايي و تانك و دستگاههاي سيستم هوايي از انگلستان نمود و افسران و واحدهاي ايراني در اين قسمتها در انگليس تعليم مي‌ديدند. در مورد روابط خارجي رابطه بازرگاني باانگليس در درجه سوم بعد از آلمان فدرال و آمريكا قرار داشت ولي بانكها و شركت‌هاي بيمه انگليسي از ديگران فعالتر بودند. روابط فرهنگي بسيار وسيع بود. بعد از آمريكا تعداد دانشجويان و دانش‌آموزان ايراني در انگلستان از همه كشورها بيشتر بود. همچنين مؤسسات فرهنگي و آموزشي انگليسي در ايران خيلي فعال بودند، تعداد ايرانيان مقيم انگليس هم زياد بودند. البته سياست انگليس و آمريكا در كليات در يك جهت بودند اما رقابت انگلستان نمي‌توانست با آمريكا نباشد. معروف است كه يك سياستمدار انگليسي گفته: «انگلستان دوست و دشمن ندارد، انگلستان منافع دارد». اين گفته در مورد انگليس در ايران در مقابل آمريكا صدق مي‌كرد. انگليس از اينكه آمريكاي تازه‌وارد، نفوذ و منافع بيشتري در ايران پيدا كرده بود دلخوش نبود.
عباسعلي خلعتبري وزير امور خارجة رژيم سابق در مورد رقابت انگليس و امريكا در ايران گفته بود: «... رقابت شديدي بين آن دو وجود داشت اصولاً انگليسيها با تجربة بيشتر و آشنايي بيشتري كه با مشرق زمين دارند و با نفوذ تبليغات زيركانه در اين كشورها و منجمله در ايران موفق شده‌بودند كه باوجود نداشتن امكانات پيشين راه خود را در همة زمينه‌ها بازنگاه دارند. در زمينه نفت رقابت انگليس با آمريكا در ايران به شدت جريان داشت . انگلستان با در دست داشتن منابع نفتي درياي شمال كه ممكن بود بتواند احتياجات داخلي خود انگليس و مقداري از احتياجات كشورهاي اروپاي غربي را جوابگو باشد ورق مؤثري درگفتگوهاي جهاني نفتي دردست داشت ».
گرفتاريهاي انگلستان از نظر اقتصادي و اجتماعي در دهه 60 و لزوم اتخاذ يك سياست صرفه‌جويي آن كشور را بر آن داشت كه در سالهاي 1970 ـ 1971 سياست به اصطلاح شرق سوئز را اتخاذ نمايد و به حضور نظامي خود از آبراه سوئز به شرق پايان دهد. اين سياست در منطقه وسيعي و به‌خصوص منطقه خليج‌فارس با تمام اهميتي كه از نظر ذخائر نفتي دارد ايجادخلاءنمود كه براي كشورهاي غربي واردكننده و محتاج نفت، موجب خطر مي‌گرديد و مي‌بايستي اين خلاء طوري پر شود كه موجب عكس‌العملهايي نگردد. ايران در اين منطقه تنها كشوري بود و خود انگلستان قبول داشت كه بدون ايجادعكس‌العمل شديد و بدون خرج براي كشورهاي غربي ذي‌علاقه مي‌توانست اين نقش را به عهده بگيرد. گذشته از اين ايران مي‌توانست با داشتن نيروي دريايي و نيروي هوايي قوي راههاي دريايي را تا خود اقيانوس هند زير نظر داشته و امنيت آن را تأمين نمايد و از اين نظر هم وظيفه نيروهاي دريايي كشورهاي غربي (آمريكا و انگليس و فرانسه) را در اقيانوس هند سبك كند و مخصوصاً مخارج اين كشورها را از اين حيث كم نمايد.