مشروطه و تحصن در سفارت انگلیس

مشروطه و تحصن در سفارت انگلیس

اینکه چرا حرکت خودجوش عدالت‌خواهی ملّت ایران در اثر تحصن جمعی از مردم تهران در سفارت انگلیس در صدر مشروطه به حرکت وارداتی «مشروطه» بدل گردید؟، پرسشی است که تأمل در آن می‌تواند الگویی از ناکامی و کامیابی این قبیل حرکت‌ها را فراهم سازد. بررسی عوامل ذی‌نفوذ، الگوهای ارتباطی و زمان مقرر و مورد نیاز آن و نهایتاً تأثیرات و نتایج خواسته و ناخواستۀ برنامه‌های اجراشده مجموعاً درکی عمیق‌تر از فراز و فرودهای نیازهای اصیل ملّت ایران پدید می‌آورد. در این نوشتار با اشاره به گزارش منتشرنشده از پشت پردۀ تحصن در سفارت انگلیس، چنین بستری فراهم آمده است.
 
تحصن‌ جمعي‌ از مردم‌ تهران‌ در سفارت‌ انگليس‌ در صدر مشروطه، يكي‌ از حوادث‌ مرموز و پيچيدة‌ تاريخ‌ كشورمان‌ در قرن‌ اخير است‌ كه‌ شرح‌ چگونگي‌ آن، با اشاره‌ به‌ تأثير تعيين‌‌كننده‌اي‌ كه‌ بر اوضاع‌ و وقایع‌ كشورمان‌ داشت، به‌ اجمال‌ يا تفصيل‌ در خلال‌ تواريخ‌ مشروطه‌ و اسناد و گزارش‌هاي‌ منتشر شدة‌ داخلي‌ و خارجي‌ آمده‌ است.[1]
مطالعه‌ و بررسي‌ دقيق‌ اين‌ صحنة‌ شگفت‌ تاريخي‌ (يعني، تحصن‌ جمعي‌ از مردم‌ تهران‌ در سفارت‌ انگليس‌ در پگاه‌ مشروطه) براي‌ آشنايي‌ محققان‌ با حقيقت‌ وقایع آن‌ عصر، به‌ويژه‌ زد و بندها و تحركات‌ سياست‌هاي‌ خارجي، بسيار مفيد و ضروري‌ است.
آنچه‌‌ در تواريخ‌ مشروطه‌ دربارۀ داستان‌ تحصن‌ آمده‌، بيشتر ناظر به‌ لاية‌ ظاهري‌ قضايا بوده‌ و از شرح‌ مقدمات‌ اين‌ نمايش‌ حساب‌شده‌ و حوادث‌ پشت‌ صحنة‌ آن‌ خالي‌ است. فقط در بعضي از‌ مآخذ، به‌ پاره‌اي‌ از اين‌ مقدمات‌ آن هم به صورت مجمل اشارتی گشته، كه‌ در ذیل‌ بدان‌ اشاره‌ شده است.
1ــ محمدمهدي‌ شريف‌ كاشاني، از فعالان‌ و سردمداران‌ مشروطه، كه‌ در ماجراي‌ تحصن‌ سفارت‌ انگليس، رابط‌ بين‌ سفارت‌ با انگلوفيل‌هایی بود كه‌ در هجرت‌ كبراي‌ علما به‌ قم‌ (در صدر مشروطه)، خود را ميان‌ مهاجران‌ جا زده‌ بودند، نوشته است: «من‌ بنده‌ هم، به‌ واسطة‌ سابقة‌ بستگي‌ به‌ سفارت‌ بهيه‌ [= سفارت‌ انگليس‌ در تهران]، يك‌ روز رفتم‌ قلهك، جناب‌ وزيرمختار و شارژدافر و چرچيل‌ صاحب‌ را ملاقات‌ كرده، مذاكرات‌ لازمه‌ نموده، عود به‌ شهر نمودم.»[2] او در ملاقاتش‌ با علما در قم، «از اقدامات‌ كاركن‌هاي‌ سر‌ي...» سخن‌ گفته است.[3]
2ــ ميرزا محمدخان‌ وكيل‌الدوله، منشي‌ مظفرالدين‌شاه،‌ نيز در گزارش‌هاي‌ زباندار خويش‌ در مورد‌ وقايع‌ صدر مشروطه، به‌ ماجراي‌ پناهندگي‌ تجار، كسبه‌ و...‌ به‌ سفارت‌ انگليس، پذيرايي‌ خدام‌ سفارت‌ از آن‌ها، القائات‌ شارژدافر (= كاردار) سفارت‌ به‌ متحصنان، و منشأ پول‌ها و مخارج‌ تحصن‌ اشاره‌ ‌كرده و از تغيير عنوانِ‌ مجلس‌ شوراي‌ «اسلامي» به‌ مجلس‌ شوراي‌ «ملي» با پادرمياني‌ و اصرار كاردار سفارت، پرده‌ برداشته است.[4]
3ــ مهديقلي‌ هدايت‌ (مخبرالسلطنه)، كه‌ خود و برادرش‌ (صنيع‌‌الدوله) از صحنه‌‌گردانان‌ مشروطه‌ بود، نوشته است: «راهي‌ كه‌ مردم‌ جستند توسل‌ به‌ سفارت‌ انگليس‌ بود. از سفارت، منع‌ و تشويق‌ توأماً‌ مي‌شد. كاشف‌ به‌ عمل‌ آمد كه‌ قبلاً‌ عده‌اي‌ مبال‌ [ = مستراح] در سفارت‌ تدارك‌ شده‌ بود. حاج‌ محمدتقي‌ بنكدار با مقداري‌ ديگ‌ و ديگ‌بر و ملزومات‌ ديگر و اسباب‌ پخت‌ و پز ــ به‌ دو معني‌ ــ وارد سفارت‌ شد. خيمه‌ها برپا كردند و ديگ‌ها را بار؛ از طبقات‌ مختلفه، معتكف‌ سفارت‌ شدند. امتياز درستي‌ هم‌ بين‌ متحصن‌ و تماشاچي‌ داده‌ نمي‌شد. عنوان، تقاضاي‌ عدالتخانه‌ است؛ باغ‌ مصفا، آش‌ و پلو مهيا، مشتري‌ بسيار، انگشت‌ها در كار. شبي‌ صنيع‌الدوله، حاجي‌ محمدتقي‌ شاهرودي‌ و نگارنده‌ به‌ سفارت‌ رفتيم. در زاوية‌ پلة‌ جنوبي‌ درويشي‌ پردة‌ فقر كشيده‌ بود و عنكبوت‌مانند پشت‌ پرده‌ خزيده، برخاست‌ و از پشت‌ پرده‌ بيرون‌ آمد. مردي‌ مسن‌ بود، سيه‌چرده، ريش‌‌سفيد و گيسوي‌ پريشان، با خاطري‌ مجموع، گفت‌ اين‌ها حرف‌ مي‌زنند، ما مشروطه‌ مي‌خواهيم؟ باقي‌ معلوم‌ است. مخارج‌ آن‌ بساط‌ از كجا مي‌رسيد معلوم‌ نشد. همه‌ قسم‌ حدس‌ مي‌شود زد؛ دم‌ خروس‌ هم‌ پيداست.»[5]
4ــ مرحوم‌ استاد محيط‌ طباطبايي، در مجلة‌ وزين‌ «محيط»[6] تحت‌ عنوان‌ «فرمان‌ مشروطه‌ از كيست؟» اظهارات‌ مهم‌ و تكان‌دهنده‌اي‌ دارد. وي‌ نوشته است: «مرحوم‌ پدرم‌ (سيد ابراهيم‌ فنأ طباطبايي) كه‌ يكي‌ از متحصنان‌ آن‌ زمان‌ بود نقل‌ مي‌كرد كه‌ نخستين‌بار كلمة‌ ”شرط“ و ”مشروطه“ در مقابل‌ فرمان‌ عدالت‌خانه، از بستگان‌ سفارت‌ به‌ خصوص‌ شارژدافر [= كاردار] شنيده‌ شد و پيش‌ از آن‌ در گفتن‌ و نوشتن‌ ابداً‌ كسي‌ اين‌ لفظ‌ را به‌ كار نمي‌برد و پيدايش‌ آن‌ مربوط‌ به‌ همان‌ ايام‌ تحصن‌ سفارت‌ انگليس‌ است. باز همان‌ مرحوم‌ در وجيزه‌اي‌ كه‌ به‌ سال‌ 1350 (ق) راجع‌ به‌ سرگذشت‌ زندگاني‌ خود براي‌ اين‌ جانب‌ نوشته‌ اظهار مي‌دارد: ”...مخفي‌ نماناد كه‌ در اول‌ ورود ملّت‌ ايران‌ به‌ سفارت، همه‌ بي‌خبر از عنوان‌ مشروطيت‌ بوديم؛ فقط‌ معدلتخانة‌ عُظمي‌ يا عدالت‌خانة‌ كُبري‌ و شبه‌ ذلك‌ از دولت، خواهان‌ بوديم. رفته‌رفته‌ به‌ واسطة‌ شب‌نامه‌هاي‌ بسيار كه‌ نفوس‌ مطلعه‌ در سفارتخانه‌ انداختند و خوانده‌ شد، دانسته‌ و فهميده‌ شد كه‌ عنوان، مرام‌ مشروطه‌ است. گرچه‌ از شب‌نامه‌ها معلوم‌ مي‌شد، ولي‌ صراحتاً‌ از شارژدافر و نايب‌ سفارت‌ به‌ ملّت، سر‌اً‌ تلقين‌ و تفهيم‌ گرديد... .“»[7]
مرحوم‌ محيط‌ پس‌ از نقل‌ عبارت‌ فوق‌ چنین بیان کرده است: «اين‌ شهادت‌ كسي‌ است‌ كه‌ در دورة‌ عمر خويش‌ حتي‌ براي‌ مصلحت‌ هم‌ حاضر به‌ گفتن‌ يك‌ كلمه‌ خلاف‌ واقع‌ نشد و در نتيجه‌ مجبور به‌ گوشه‌نشيني‌ و انزوا در روستاي‌ زواره‌ گشت... .»
5ــ آقاي‌ شمس‌‌الدين‌ رشديه، فرزند ميرزا حسن‌ رشدية‌ مشهور، با اشاره‌ به‌ تحولات‌ صدر مشروطه، سخن‌ جالبي‌ دارد كه‌ دريغ‌ است‌ از ذكر آن‌ درگذريم: «در اواخر سال‌ 1322.ق، در قسمت‌ شمال‌ باغ‌ سفارت‌ انگليس، نزديك‌ ديوار، دو سه‌ چاهي‌ زدند و رها كردند. پس‌ از شش‌ ماه، مجاور ديوار شمالي، دالاني‌ به‌ عرض‌ دو متر و نيم‌ ساختند و به‌ فاصلة‌ يك‌ متر چاله‌هايي‌ كندند، و به‌ چاه‌ بزرگ‌ مربوط‌ كردند و رها كردند. شش‌ ماه‌ بعد، بين‌ چاله‌ها ديوار كشيدند. آن‌ دالان‌ به‌ اتاق‌هاي‌ كوچك‌ چاله‌دار تقسيم‌ شد. درهايي‌ هم‌ در جنوب‌ شهر، بازار نجّاران،‌ ساخته‌ و پرداخته‌ شد. روزي‌ هم‌ درها را به‌ آنجا انتقال‌ داده‌ به‌ اتاق‌ها گذاشتند. البته‌ بناها هر دفعه‌ هم‌ غير از بناهاي‌ دفعة‌ پيش‌ بودند. در روزهاي‌ تحصن‌ مردم‌ در سفارت، اين‌ اتاق‌ها مستراح‌هاي‌ حضرات‌ شد. چنين‌ كنند بزرگان‌ چو كرد بايد كار! فاعتبروا يا اولي‌الالباب.»[8]
6ــ حسين‌ اميد، از دموكرات‌هاي‌ صدر مشروطه‌ و از مؤ‌سسان‌ اولية‌ حزب‌ كمونيست‌ در ايران، زمان‌ تحصن‌ دوازده سال‌ داشته‌ و همراه‌ پدرش‌ كراراً‌ به‌ ميان‌ متحصنان‌ رفته‌ است. وي، كه‌ ‌كوشیده تا حدودي‌ به‌ لايه‌هاي‌ زيرين‌ ماجرا نزديك‌ شود، خاطر نشان‌ ساخته است: «در باغ‌ بزرگ‌ سفارت‌ براي‌ هر يك‌ از اصناف، خيمه‌ و خرگاه‌ اختصاصي‌ برپا شده‌ بود و نام‌ صنف‌ و غرض‌ از تجمع‌ و تحصن‌ را در اشعاري‌ شيوا گنجانده‌ در مقام‌ خيام‌ خود نصب‌ كرده‌ بودند، اشعار هر صنف‌ را با علاقه‌مندي‌ در جنگي‌ جمع‌‌آوري‌ كرده‌ بودم‌ متأسفانه‌ از دست‌ دادم. جمعيت‌ متحصنين‌ سفارت‌ انگليس‌ را تا 25 هزار هم‌ گفته‌اند، ولي‌ اين‌ جمعيت‌ شب‌ها تقليل‌ پيدا مي‌كرد و كساني‌ كه‌ سرپرست‌ مردي‌ در خانه‌ نداشتند به‌ منازل‌ خود مي‌رفتند. ديگ‌هاي‌ پلو شب‌ و روز در سفارت‌ سر بار، و چاي‌ و غليان‌ در گردش، و از متحصنان‌ و همراهان‌ آن‌ها با نظم‌ و ترتيبي‌ كه‌ از توانايي‌ ايراني‌ خارج‌ بود پذيرايي‌ گرم‌ و شايان‌ به‌ عمل‌ مي‌آمد.»
محل‌ تأمين‌ مخارج‌ تاكنون‌ جزء اسرار مانده‌ است. آن‌هايي‌ كه‌ تصور مي‌كنند حاج‌ محمدتقي‌ معروف‌ به‌ سفارتي‌ و حاج‌ محمدحسين‌ بنكدار كه‌ ناظر خرج‌ بودند يا حاج‌ امين‌الضرب‌ و ساير تجار يا رجالي‌ كه‌ با عين‌الدوله‌ مخالفت‌ داشتند به ویژه‌ ميرزا علي‌اصغرخان‌ امين‌السلطان،‌ كه‌ داعية‌ تجديد صدارت‌ خود را داشت،‌ و طرفداران‌ او، تحمل‌ ا