ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



نيويورك تايمز: انگليس در ايران نخستين شيطان بزرگ است

نيويورك تايمز: انگليس در ايران نخستين شيطان بزرگ است

روزنامه نيويورك تايمز نوشت: نخستين شيطان بزرگ در ايران، انگليس بوده كه اين برداشت به يك احساس تاريخي نزد ايرانيان متكي است.
اين روزنامه در مطلب «نخستين شيطان بزگ ايران، انگليس است» افزود: اگر كشوري روي زمين يافت شود كه فرياد «مرگ بر انگليس» هنوز در آن طنين افكن است و مردمش همچنان در صف منزجران از حكمرانان سفيدپوست انگليسي قرار دارند كه زماني نه چندان دور سياست تبعيض نژادي در آفريقاي جنوبي را اداره مي كردند، آن كشور بدون ترديد ايران است.
اين نشريه نوشت: در ايران دو واژه خشم و انگليس به خوبي نظير يكديگرند.
نيويورك تايمز درباره تاريخچه حضور استعماري انگليس در ايران نيز نوشت: لندن اولين بار در قرن 19 چشم امپراتوري خود را به ايران دوخت كه اين خواسته بيشتر جنبه جغرافيايي و با هدف دستيابي به يك راه زميني براي رسيدن به هند پيگيري شد و به گفته مردم ايران، اقدام به غارت كشورشان كرد.
اين روزنامه در ادامه افزود : شركت هاي انگليسي امتياز تاسيس بانك، چاپ اسكناس، اكتشاف و استخراج مواد معدني، احداث راه انتقال (ترانزيت) و حتي كشت تنباكو را در ايران به دست آوردند. در سال 1913 دولت انگليس با عقد قراردادي صاحب شركت نفت ايران شد و شش سال بعد طي توافقنامه اي تحميلي، كنترل ارتش و خزانه داري اين كشور را به دست گرفت كه اين اقدامات، موجي از خشم عليه لندن را در ايران برانگيخت كه هنوز هم فروكش نكرده است.
نيويورك تايمز ادامه داد: اشغال ايران در جنگ جهاني دوم توسط انگليس واقعه اي ناگوار بود. اين كشور منبع مهم و حياتي تامين نفت و مسير ترانزيت انتقال آذوقه و تداركات براي روسيه به شمار مي رفت.
در دوران اشغال، گرسنگي و بيماري در سراسر ايران شيوع يافت، اما همان زمان انگليس در فكر تامين غذا براي نيروهاي خود بود. در دوران اشغال ايران، انگليس كه نقش مهمي در به سلطنت رساندن رضا خان داشت، وي را قابل اعتماد تشخيص نداد و از شاهي خلع كرد و سپس پسرش محمدرضا را به عنوان جانشين پدر بر تخت سلطنت نشاند.
اين روزنامه آمريكايي افزود: با پايان يافتن جنگ، محمد مصدق نخست وزير وقت، تلاش ها در مسير بازگشت حاكميت ايران را آغاز كرد. وي كه با توافقنامه سال 1919 ميان تهران و لندن مخالف بود، كتابي نيز در محكوميت مصونيت قضايي اتباع خارجي در ايران (كاپيتولاسيون)، نوشت. مصدق پس از بر عهده گرفتن سمت نخست وزيري در سال 1951، از مجلس خواست گامي غيرقابل تصور براي ملي كردن صنعت نفت بردارد كه با موافقت تمام نمايندگان تصويب شد و اين جرقه، ستيز تاريخي ايران و انگليس را شعله ور كرد.
نيويورك تايمز نوشت: حتي 'آورل هريمن' فرستاده ويژه 'هري ترومن' رييس جمهوري وقت آمريكا به ايران براي بررسي اختلافات تهران و لندن، در گزارش خود نوشته است: انگليس موضع كاملا استعماري مربوط به قرن نوزدهم را در مقابل ايران اتخاذ كرده و نخست وزير اين كشور هم كاملا سرسخت است. مصدق در پاسخ به هريمن كه گفته بود در انگليس آدم هاي خوب هم يافت مي شوند، پاسخ داده بود: نمي دانيد آنها چقدر ماهرند، چقدر شيطان صفتند. نمي دانيد، هر چيزي را كه بدست مي آورند، به گند مي كشند.
اين روزنامه آمريكايي افزود: سرانجام انگليس كه از كنترل مجدد نفت ايران مايوس شد، كوشيد نخست وزير را در هم كوبد و دولت او را تحت تحريم هاي اقتصادي مشابه آنچه كه اكنون هم عليه تهران اعمال مي شود، قرار داد.
انگليس پس از شكست در اين ميدان، به دسيسه چيني با همراهي آمريكا روي آورد و توطئه كودتا عليه دولت ايران را سازماندهي كرد. اين كودتا در اوت 1953 به دموكراسي در ايران خاتمه داد و به محمدرضا پهلوي نيز كمك كرد تا با برقراري يك حكومت ديكتاتوري در دوران جنگ سرد، متحد انگليس و آمريكا بماند.