ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



نگاه استراتژيك بريتانيا در دوران قاجاريه به خوانين بختياري

دولت انگليس كه در دوران حيات سلسله قاجار، روابط پرفراز و نشيب و رو به گسترشي را در ايران طي ميكرد، ايران را بيشتر به عنوان سرزميني حائل بين روسيه تزاري و مرزهاي مستعمره طلايياش ــ هند ــ مينگريست. به همين دليل چندان تلاشي براي سرمايهگذاري در ايران و دفاع از آن سرمايهگذاري و منافع احتمالي نميكرد زيرا ميخواست از تشديد رقابت و تحمل هزينههاي آن با روسيه با توجه به همجواري ايران و روسيه و فاصله بسيار طولاني ايران و انگليس، جلوگيري كند. مضافاً آنكه سياست انگلستان در ايران بر اين محور قرار گرفته بود كه از رشد و توسعه ايران جلوگيري نمايد. تضعيف حكومت مركزي، تجزيه مناطق استراتژيك و نهايتاً تقسيم ايران اقداماتي بود كه از سوي انگلستان در ايران دنبال ميشد. يكي از راههاي تضعيف ايران ايجاد پايگاههايي بومي در مناطق حساسي نظير بختياري و خوزستان بود كه مورد توجه بيگانگان قرار داشت.
با نگاهي به وضعيت دروني ساختار سياسي و نظامي دولت ايران در اين سالها، ضعف و ناتواني رو به تزايد دولت ايران از سده بيستم به بعد، به خوبي آشكار ميشود. ضعف و ناتواني دولت مركزي از يك سو و ساختار ايلياتي ـ قبيلهاي جامعه ايران از سوي ديگر با توجه به برنامههاي استعماري انگلستان وضعيت خاصي به وجود آورد كه منجر به پيدايش روابط دارسي و شركت نفت با بختياريها شد.
دولت ايران زماني مبادرت به واگذاري امتياز نفت دارسي كرد كه نه تنها از اهميت استراتژيك آن در صحنه سياست و اقتصاد و صنعت رو به رشد در جوامع مختلف آگاهي بسنده نداشت، بلكه هيچگونه نيازي به اكتشاف و توليد نفت و استفاده از آن احساس نميكرد. در حالي كه اين ارتباط مبتني بر نياز جامعه صنعتي انگليس و با آگاهي آن جامعه از نياز خود و نحوه رفع آن به شكل يكسويه و منفعتطلبانه برقرار شد.
انگليسيها كه از اوايل روي كار آمدن سلسله قاجار، آشنايي محدودي با بختياريها پيدا كرده بودند، با گذشت زمان و در راستاي دستيابي به منافع تجاري و توسعه نفوذ خود پس از افتتاح رود كارون بر روي تجارت بينالمللي نگاه دقيقتري به سرزمين بختياري و مناطق جنوبي و مركزي ايران پيدا كردند. پس از آن، با ارتباط نزديك (عقد قرارداد احداث جاده كاروانرو بختياري معروف به لينچ) علائق و اطلاعات آنها از بختياريها و مقتضيات زندگي ايلياتي آنها رو به فزوني نهاد.
آنچه اين روابط تازه جانگرفته را با تحول و سرعت زياد توأم گردانيد، توجه دارسي و شركا به مناطق جنوبي ايران، به ويژه محل سكونت و اراضي ايل بختياري در نواحي مسجدسليمان در خوزستان امروزي بود. در اين راستا و طبق قرارداد نفت دارسي، دولت مركزي ايران بر اساس مواد قرارداد منعقده، ميبايست امنيت مورد نياز براي فعاليت دارسي و شركا را فراهم ميساخت. در اينجا بود كه ضعف و ناتواني دولت مركزي و ساختار ايلياتي ايل بختياري به يك نقطه تصادم تبديل شد؛ زيرا نه دولت مركزي توان اعمال قدرت مؤثر و تأمين امنيت مورد نياز گيرنده امتياز را داشت و نه طرف بختياري حاضر به سكوت و اطاعت بود.
نگاهي به محتواي مكاتبات انجام شده، به خوبي ثابت ميكند كه طرف انگليسي در ابتداي امر حاضر نبود براي اخذ اجازه جهت فعاليت كمترين امتيازي به بختياريها بدهد؛ زيرا از آن ميهراسيد كه با اين درخواستهاي لزومآ قابل افزايش، در جايجاي ايران كه در محدوده جغرافيايي امتياز دارسي قرار داشت، روبهرو شود. مضافآ اينكه دولت ايران در اين زمينه تعهدات دقيق و روشني داشت.
اگر بخواهيم مسائل را از ديدگاه منافع ملي و تماميت ارضي مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم، راه به خطا بردهايم؛ زيرا براي بختياريها، منافع ايل به ويژه منافع خوانين در اشكال مختلف آن در اولويت قرار داشت و با توجه به ساختار ايلياتي ايل بختياري و جامعه ايراني آن زمان، چيزي به نام منافع ملي دور از انتظار به نظر ميرسد. بنابراين، اگر بحث بر سر آسيب رساندن به منافع ملي، با ايجاد روابط بين بختياريها و طرف انگليسي باشد، ميبايست گفت كه براي بختياريها نه منافع ملي مطرح بود و نه ميتوانست مطرح باشد؛ زيرا آنها در مرحله گذار از تشكيل يك اتحاديه متشكل از طوايف به سوي شراكت در قدرت بودند. ظاهر قضيه نشان ميدهد يك تبعه انگليسي با اخذ امتياز نفت، براي بهرهبرداري از آن تلاش ميكرد و چون دولت مركزي از تأمين امنيت مورد نياز ناتوان بود و دارسي و شركا ايل بختياري را طرف مقابل خود ميديدند، ناچار به سهيم كردن بختياريها در سود اسهام در ازاي تأمين امنيت شدند. اما با كشف نفت و عميقتر شدن اين ارتباط و استفاده از آن براي اعمال فشار به دولت مركزي نشان داد كه اهداف كلانتري در پس اين ارتباط ساده وجود داشت.
از آن پس، طرف انگليسي و دولت بريتانيا ديدگاه جديدي نسبت به مناطق بختياري و خوانين آن پيدا كرد. اين ديدگاه به ويژه ديدگاه تجاري و اقتصادي بود.
از لوازم اين ديدگاه، ايجاد امنيت و آرامش براي فراهم شدن زمينه فعاليت بود. بنابراين تلاش براي ايجاد آرامش و امنيت در سرلوحه اقدامات شركت نفت و دولت بريتانيا در اين منطقه قرار گرفت. آنچه اين ديدگاه را خدشهدار ميساخت. اختلاف و تفرقه ديرينه بين شاخه چهارلنگ و هفتلنگ بختياري و خاندانهاي ايلخاني، حاجيايلخاني و ايلبيگي از يك سو و از سوي ديگر، اختلاف بختياريها با همسايگان خود، به ويژه در منطقه خوزستان (عربستان) و مناطق تحت كنترل شيخ خزعل بود. بنابراين، تلاش براي نزديك ساختن خوانين به يكديگر امري ضروري به حساب ميآمد؛ زيرا اختلاف و تفرقه دروني بين بختياريها و همسايگان آنها تهديدكننده ثبات و منافع مورد نظر انگليسيها بود كه برخلاف ديدگاه سياسي، از زاويه اقتصادي در اين منطقه بدان مينگريستند.
نگاهي به سير تحولات، از سال 1905م تا پايان جنگ جهاني اول نشان ميدهد كه انگليسيها به دليل نداشتن نيروي نظامي قوي و مؤثر ميخواستند با كنار آمدن با ايلات و پيش بردن اهداف و خواستههاي خود با چانهزني و داد و ستد امتيازات مختلف مالي، اقتصادي و حتي سياسي همچون تلاش و حمايت براي به دست آوردن حكومت شهرهاي مختلف، اهداف خود را پيش ببرند.
پس از كشف نفت و اثبات وجود ذخاير عظيم نفتي در مناطق تحت كنترل بختياريها، اهميت مناطق جنوبي ايران به ويژه قلمرو تحت كنترل آنها به صورت روزافزوني بالا رفت. به موازات اين جايگاه جديد، ايل بختياري همچون ايلات ديگر در طول تاريخ ايران به ويژه پس از دوران صفويه، فرصت را براي مداخله در امور دولت مركزي و قبضه قدرت از دست نداد و سعي كرد وارد چرخه اصلي قدرت شده، سهمي براي خود به دست آورد. رسيدن به مقامات بالا تا حد رياستالوزرايي توسط خوانين بختياري پس از فتح تهران، جايگاه سياسي و اجتماعي خوانين را ارتقا بخشيد و از آن پس بختياريها نه تنها از زاويه مسائل اقتصادي محل سكونت خود، بلكه به عنوان يكي از طرفهاي اصلي صحنه سياسي ايران در برابر دولت انگليس و روسيه ظاهر شدند.
اين همه بدان معنا نبود كه خوانين بختياري از تلاش براي حفظ و توسعه منافع خود در سطح منطقه بختياري يا سراسر ايران دست بردارند. چانهزنيهاي متوالي با طرف انگليسي و شركت نفت در مسائل مربوط به حفاظت و نگهباني مناطق نفتي، واگذاري اراضي مورد نياز شركت، اسهام خوانين در شركتهاي فعال در منطقه همچون شركت نفت بختياري و عقد قراردادهاي بعدي، نشان ميدهد كه آنها از ديدگاه منافع، همچون طرف انگليسي سعي در حفظ و گسترش منافع خود داشتند.
به هر روي، وضعيت سياسي و اقتصادي ايران در طول سالهاي 1914-1909م/ 1337-1333ق زمينه را براي نزديكي و ارتباط هرچه بيشتر بختياريها و شركت نفت ايران و انگليس و دولت انگلستان فراهم كرد. امضاي قرارداد 1907م/ 1325ق، نوعي بررسي ارتباط بين دو طرف را به دنبال داشت و اين امر باعث حضور افرادي از هنگ نيزهدار بنگال در مناطق نفتي شد. تحولات بعدي، به ويژه پس ازآنكه بختياريها استعداد نظامي خود را براي فعاليتهاي بزرگ و ملي به كار انداختند، دو طرف را به همديگر نزديكتر ساخت و نتيجه اين نزديكي و ارتباط را ميتوان در عقد قرارداد 1912م/ 1330ق و 1916م/ 1334ق مشاهده كرد. با وجود اينكه دولت انگلستان پس از خريد بيش از نيمي از اسهام شركت نفت ايران و انگليس، به عنوان شريك تجاري و سياسي بختياريها به حساب ميآمد، ولي بختياريها در همان زمان و در مذاكرات مربوط به قرارداد 1916م/1334ق حاضر نشدند دست از وفاداري به سلطنت بردارند. ولي روابط دو طرف در طول سالهاي جنگ جهاني اول روند صعودي يافت و به اوج خود رسيد.
عقد قرارداد 1905م/1323ق بين بختياريها ودارسي، در وضعيت دروني و نوع ارتباط بختياريها و خوانين آنها با جامعه خارج از قلمروشان تأثير گذاشت و آنها را از نزديك با ديگران، همچون سنديكاي امتيازات و نمايندگان سياسي انگليس به صورت روزافزوني درگير ساخت و قدمهاي لرزان اتحاديه بختياري را براي تحولات بعدي استحكام بخشيد؛ زيرا منبع مالي جديدي دراختيار آنها قرار گرفت. اين منبع مالي جديد و روابط رو به تزايد آنها با كاركنان شركت نفت و مأموران سياسي انگليسي، خوانين را در برداشتن گامهاي بزرگ در جهت خارج شدن از وضعيت محلي و درگير شدن در مسائل ملي ياري كرد و دخالت در فتح تهران، موقعيت جديدي را براي مشاركت در ساختار قدرت در سطح ملي براي آنها فراهم ساخت. از آن پس، منابع عايدي جديد، روابط سياسي و دستيابي به حكومت شهرها و مقامات ارشد دولتي، خوانين را به تدريج از موضع اوليه و شيوه زندگي در بين ايل جدا ساخت. تا جايي كه سكونت و اشتغال در قلمرو بختياري را براي خود حقير و ناچيز به شمار ميآوردند.
افزايش روابط با انگلستان و شركت نفت به ويژه پس از خريد اسهام شركت نفت ايران و انگليس توسط دولت انگلستان و وقوع جنگ، فعاليت آلمانها و بروز انقلاب در روسيه و به راه افتادن موج بلشويسم   خوانين بختياري را براي حفظ موقعيت خود و دولت انگليس را براي حفظ منافع خود، به ويژه نفت به يكديگر نزديك ساخت. نمايندگان شركت نفت و دولت انگليس هرگاه با مانع جدي روبهرو ميشدند، با استفاده از اختلاف ديرينه و رقابت بين دو خاندان ايلخاني و حاجيايلخاني به اهداف خود دست مييافتند. در روابط بين خوانين بختياري و انگليسيها كه به شكل روزافزوني تا پايان سالهاي جنگ جهاني اول ادامه داشت.

پانوشت ها :

۱ . Bolshovism