ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



پلیس جنوب یکی دیگر از چهره های مهم استعمار

پلیس جنوب یکی دیگر از چهره های مهم استعمار

وی به منظور خدمت به استعمار انگلیس از سال ۱۲۷۱ هجری خورشیدی یعنی پیش از مشروطه تا سال ۱۲۹۷ اواخر جنگ جهانی اول در ایران و بلوچستان بوده است،  و اطلاعات گرانبهایی از این مناطق برای استعمار بدست آورده بود.  منجمله نوشتن دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ که خواسته استعمار بود،  در واقع به نوعی گفته های افراد ماقبل خود را در آن تکرار کرده است،  یکی از این دروغ نامه ها که بدبختانه عده ای احمق استعمار زده آنرا بعنوان کتاب تاریخ می دانند،  به نام تاریخ ایران در دو جلد می باشد،  دیگری از کتاب های او که در زمان خودش مرجع برای جاسوسان و نفوذ استعمار بود به نام های،  صحاری آسیا،  ده هزار مایل در ایران،  است.  از کار های استعماری او تأسیس پلیس جنوب برای پیش برد اهداف استعمار انگلیس و همچنین بدست گرفتن قدرت کامل کشور های جنوب خلیج فارس بود.  او در سرقت اشیا عتیقه و زیر خاکی ایران مانند بقیه عوامل استعمار زرنگی کامل داشت،  که امروزه بخشی از آنها در موزه های لندن و اروپا می باشند،  ولی ما نمی دانیم بسیاری از آنها چه و کجا هستند.  سايكس زبان فارسی خوب یاد گرفته بود،  در 1894 کنسولگری انگلستان را در كرمان و در 1898 کنسولگری انگلیس را در سیستان تأسیس كرد.  او از 1905 تا 1913 سركنسول انگلیس در خراسان و در 1915 همين سمت را در تركستان چين عهده ‌دار شد.  بدين ترتیب سايكس به مدت 18 سال در ایران حضور فعال سياسي و اجتماعی و نظامی داشته است.

      استعمار بریتانیا در دومین سال جنگ جهانی اول،  تصمیم به برپایی نیروی نظامی در جنوب ایران به بهانه ایجاد امنیت،  ولی جهت پیشبرد مقاصد شوم استعماری خود گرفت.  در روز 26 اسفند 1294 هـ خورشیدی پلیس جنوب ایران را به فرماندهی افسران انگلیسی و درجه داران و سربازان هندی جهت سرکوبی نیروهای ملی و مردمی ایران تشکیل شد.  در 27 بهمن 1294 ژنرال سايكس با هدف تأسیس پلیس جنوب وارد بندر عباس شد و در 26 اسفند همان سال سازمان مزبور را با نام اختصاری S.P.R تشكيل داد.

      کشور هاي نو امپریالیستی درگیر جنگ جهانی اول،  هر یک به شکلی مناطقی از خاک ایران را عرصه جولان خود قرار داده بودند،  روس در شمال، عثماني‌ در غرب، انگليس‌ در جنوب و جنوب شرقی و آلمان به طور پراکنده در مرکز ایران و نواحی دیگر بودند.  فعّالیت این نیروها در شهر هاي مختلف ایران در حالی جریان داشت كه کابینه مستوفي ‌الممالك وزیر دولت وقت ایران در آبان 1293 بی طرفی خود را در جنگ اعلام كرده بود.  يك‌ هفته پس از اين اعلام،  نيروي دريائي انگليس كه از مهر ماه آن سال به خليج‌ فارس آمده بود،  شهر آبادان را به اشغال خود در آورد،  و حتي در بوشهر نیروی جنگی مستقر نمود.  همچنین نيروهاي بریتانیا جزيره كويتي بوبيان و آبهاي اروند‌رود را به اشغال خود در آورده،  و بدين ترتيب راه ورود كشتي‌ها به بنادر نفتي در ايران و عراق را مسدود كردند.  بهانه انگليس براي تمركز نيرو در خليج‌ فارس سد كردن راه نفوذ قواي عثماني و آلمان به اين منطقه بود.

      در سال هاي جنگ جهانی اول نفت ماده بسيار حياتي براي تامين سوخت مورد نياز كشتي هاي انگلیسی بود،  در دو جنگ جهانی نفت ایران نیروی دریایی انگلیس را نجات داد،  که در واقع می توان گفت پیروزیها از برکت نفت ایران بود.  اهميت نفت ايران و چشم داشت بی چون و چرای انگليسي‌ها به آن سبب شد،  در 1907 طي قراردادی با روسيه، ايران را به حوزه نفوذ دو كشور تقسيم كنند،  جنوب ايران کاملاً زیر نفوذ سياسي و اقتصادي انگلیس در آمد.  سپس در 1915 و ادامه برنامه های استعماری سایکس بی درد سر امتيازات ارضي بيشتري در ايران براي انگلیس گرفت،  همچنین وی امتياز عمده‌اي در قرارداد موسوم به سايكس‌پيكو و يا در معاهده خود با اميرعبدالعزيز سعودي بدست آورد،  و موقعيت استعماری انگلیس را در منطقه خاورميانه و به ويژه در خليج ‌فارس تحكيم كرد.

      مطابق برنامه های استعمار و امپریالیسم در جريان جنگ جهاني اول دولت هاي روس و انگليس تلاش كردند،  با مداخله سياسي در امور داخلي ايران عوامل وابسته به خود را در دولت و مجلس تقويت كنند.  در نتيجه اين مداخله در فاصله سال های جنگ 1914 تا 1918 ـ  10 بار كابينه‌ هاي ايران در نتيجه بحران‌ هاي سياسي دچار سقوط يا ترميم شد.  در خلال اين سالها شورش هاي متعددي در نقاط مختلف كشور به ويژه در منطقه تحت اشغال انگليس بروز كرد،  قيام دليران تنگستان و دشتستان در تابستان سال 1915 يك نمونه آن است.   در پي اين حوادث،  تابستان سال 1916 نمايندگان دولت هاي انگلستان و روسيه توافق كردند،  كه نيرو هاي خود را در شمال و جنوب ايران تقويت كنند.  خطر آلمان يا عثماني و همچنين باز گرداندن امنيت به جنوب ايران،  بهانه ‌هائي بود كه در لندن براي توجيه تقويت نظامي انگلستان در جنوب ايران ذكر مي‌ شد.  قرار بر اين شد كه روس نيروي قزاق را تا 11 هزار نفر در شمال كشور افزايش دهند،  و انگليس نيز يك سازمان نظامي به نام پليس‌جنوب تحت فرماندهي افسران انگليسي‌ و با مشاركت نظاميان هندي و کمی ايراني در جنوب كشور ایران تشكيل دهند.  ژنرال سايكس انگليسي مأمور تشكيل پليس جنوب شد.  افراد پليس جنوب از اونيفورم يكسان برخوردار بودند،  يك دست لباس آبي به عنوان پوشش رسمي و يك دست لباس خاكي به عنوان لباس كار همراه با كلاهي كه داراي نشان شير و خورشيد و عبارت S.P.R و پليس جنوب ايران بود،  مجموعه لباس‌ هاي آنان را تشكيل مي‌داد.

      جهت مقاصد شوم استعماری و غارت ایران،  انديشه تشكيل پليس جنوب از مدت‌ها قبل در ذهن دولتمردان انگليسي وجود داشت.  دولت انگلستان در 22 مهر 1289 يادداشت شديد‌اللحني براي دولت ايران ارسال كرد،  و در آن سه ماه فرصت داد تا دولت ايران به اعاده نظم و امنيت در راه‌ هاي بوشهر به شيراز و اصفهان بپردازد.  انگلیس از عدم دانایی و توانایی ملت و دولت ایران نسبت به گذر زمان و تمدن استفاده برده،  و تهديد كرد چنانچه دولت ‌ايران از عهده اين كار بر نيايد انگلستان رأساً اقدام به تشكيل نیروی نظامی زير نظر افسران  خود كرده،  و مخارج آن را از افزايش 10 درصدي تعرفه گمرك واردات بنادر جنوب و ماليات استان فارس تأمين خواهد كرد.  در پاسخ به اين يادداشت كابينه محمد ولي‌ خان تنكابني (سپهدار) لايحه تشكيل نيروي ژاندارمري را به مجلس شوراي ملي ارائه كرد،  كه به تصويب رسيد.  اما تشكيل ژاندارمري دولتي ايران زير نظر افسران سوئدی،  با آنكه توانست امنيت و آرامش را در جنوب ايران حكمفرما سازد،  اما مخالف خواسته انگليس بود.  دولت انگلستان برنامه تشكيل نيروي جداگانه ‌‌اي با فرماندهان انگليسي را همچنان تا مرحله تأسيس پليس جنوب دنبال كرد.

   دولت انگلستان به سه دليل ظاهری عمده در سال‌ هاي جنگ جهاني اول اقدام به تشكيل پليس جنوب نمود:

   1 ـ  مبارزه با نفوذ خارجي‌ هاي غير انگليسي به ويژه آلماني‌ها و عثماني‌‌ها در بخش جنوب ايران،

   2 ـ  تأمين امنيت راه‌ هاي جنوبي ايران براي تردد كاروان‌ هاي تجاري و تداركاتي و نظامي انگليسي‌ها،

   3 ـ  تأمين امنيت منابع نفتي ايران كه تحت سلطه انگلستان می باشد،

      انگليس زماني اقدام به تأسيس پليس جنوب كردند،  كه مجلس شوراي ملي در فترت بين دوره سوم و چهارم قرار داشت و تعطيل بود،  بخشی از این موضوع در راه راستی.  مجلس سوم در 21 آبان 1294 متعاقب مهاجرت انبوهي از نمايندگان مجلس و ديگر فعالان فكري و سياسي به خارج از كشور در اثناي جنگ جهاني اول تعطيل شده بود.  اين مهاجرت گسترده همراه با سرخوردگي از مشروطيت،  نگراني و هراس از مخالفت دولت با بازگشائي مجلس،  در ضمن انحلال و فرو پاشي احزاب سياسي،  و بروز آشفتگي ‌هاي اجتماعي و اقتصادي ناشي از جنگ جهاني، عواملي بودند،  كه مداخلات انگليس را در عرصه سياسي و اقتصادي و اجتماعي ايران تشديد كرد.  که در کل عدم آگاهی تودها از روابط تمدنی جدید بود،  یعنی موضوع مهم در تاریخ اجتماعی،  در چنين شرایطي پليس جنوب شكل گرفت.  پس از تشكيل پليس جنوب نيرو هاي روسي در پي وقوع انقلاب اكتبر 1916 از ایران خارج شدند،  و این نیز مسئله ای بود که انگليس را در تعقيب اهداف و نقشه ‌هاي خود در ايران مصمم ‌تر ساخت.

      در پي اين رويداد، انگليس فضاي خالي ناشي از كناره‌ گيري روس‌ را بلافاصله با پيشروي خود به شمال پر كرد،  و با حمايت از تأسيس دولتي مقتدر و متمركز در تهران تلاش كردند،  تا ضمن مسدود ساختن راه نفوذ مجدد بلشويسم به ايران،  امنيت را در مرز هاي غربي هندوستان تأمين كنند.  پليس جنوب در شهر هاي كرمان، بندر عباس، يزد، شيراز، بوشهر، كازرون و ديگر نواحي جنوبي ايران بطور مكرر مورد حمله مبارزان ايراني قرار داشت.  در شيراز فرمانفرما استاندار فارس تمامي امكانات دولت مركزي را در خدمت تثبيت و توسعه پليس جنوب قرار داد،  و ژاندارمري فارس را نيز تحت فرمان آن در آورد.  اين نيرو با شعار برقراري امنيت توانست در فروردين 1296 از دولت وثوق‌الدوله شناسائي رسمي را نيز كسب كند.  پليس جنوب در اين سال تمامي بنادر و مناطق نفتي جنوب ايران و همچنين بنادر فاو و بصره را تصرف كرد.  تنها در اهواز يك نيروي 12 هزار نفري از سربازان پياده هندي را زير فرمان افسران انگليسي براي حفظ لوله‌هاي نفت مستقر نمود.  مردم اين مناطق صدمات فراواني از حضور نيروهاي پليس جنوب متحمل شدند.

      باید به این مسئله مهم توجه نمود،  استعمار در طول تاریخ ترفندها و شگرد های بسیاری بکار برده است،  گاهی حتی دولت دست نشانده ای که می خواهد دستش رو نشود،  اقدام به جنگ لفظی و الکی با دولت استعماری و یا امروزه امپریالیسم نو می کند،  یا حتی جنگ های نظامی،  تا بتواند مردم کشور استعمار زده و جهان را اغفال کنند.  این یکی از شگرد ها می باشد که تا به امروز در جهان مورد استفاده قرار می دهد،  ترفند های مختلف را در میان مقالات می نویسم،  با مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید می توانید دست دشمن را بخوانید و دروغها و شگرد ها را دور بریزید.  يكي از اقدامات اين نيروی پلیس جنوب ايجاد ناامني و نابساماني در ابعاد گوناگون براي القاء اين فكر بود،  كه در آن شرايط تنها نيروي توانا براي رفع مشكلات مردم پليس جنوب است!

      عوامل انگلیس به سرپرستی سر پرسی مولس‌ورث سایکس،  در فارس و نیمه جنوبی ایران به خريدن گندم، جو و ساير اجناس، به چند برابر قيمت معمول و ذخيره كردن،  و يا سوزاندن آنها براي ايجاد قحطي در شهر اقدام میكردند.  در اين شرايط، مردم حتي مجبور به خوردن آرد ذرت و خاك ‌اره مي ‌شدند،  و پولی که مردم می گرفتند کاغذی بود و با تورم سریع بی ارزش می شد.  نيرو هاي پليس جنوب به دفعات اتومبيل ‌هاي عبوري مردم یا اسبها را براي رفع نياز هاي خود به اتهامات واهي توقيف مي‌ كردند،  و مورد استفاده نا مشروع غیر قانونی قرار مي ‌دادند.  آنان بسياري از املاك و اراضي و باغ‌ هاي مردم را در سال ‌‌هاي حضور خود در شهر هاي جنوبي ايران به نفع پايگاه‌ هاي خود مصادره كردند.  مأموران نظميه و ژاندارمري را نيز با وعده و پول و رفاه تحت نفوذ و سلطه خود درآورده،  و حاكميت دولت مركزي را بر نواحي جنوبي تا سرحد امكان كمرنگ و ضعيف كرده بودند.  خود از مردم ماليات مي ‌گرفتند،  مردم را بازداشت و زنداني مي‌ كردند،  خانه و زندگي آنهائي را كه مقاومت مي ‌كردند تخريب مي ‌نمودند.  بسياري از عوامل پليس جنوب به فساد اخلاقي و هرزگي شهرت داشتند.  اقدامات آنان خشم توده مردم و رهبران ملی وقت ايران را به همراه آورد،  و آنان را به موضع ‌گيري ‌هاي شديد واداشت.

      پليس جنوب عمر درازي نداشت،  تشكيلاتي كه 1295 در میانه جنگ جهانی اول شكل گرفته بود،  در 1300 و چند ماه پس از كودتاي رضاخان فرو پاشيده شد.  با خروج ژنرال آيرونسايد و نيروهاي انگليسي تحت فرمانش از ايران،  پرسنل نظامي هندي و انگليسي متشكل در پليس جنوب نيز از كشور خارج شدند،  و اين تشكيلات در ايران منحل گرديد.  استمرار مبارزات ضد استعماری مردم ايران،  خطر شکست مفتضاحانه انگلیس و  به روی کار آمدن حکومت مردمی در ایران و متعاقب آن تمامی قاره کهن را داشت.  بدین جهت انگلیس فوراً به بهانه نرسیدن بودجه و موضوعات دیگری که کاملاً دروغ می باشند،  پلیس جنوب را برچید.  سرپرسي كاكس كه مؤسس و طراح پليس جنوب بود،  در پايان جنگ جهانی اول آذر 1297،  اداره پليس جنوب را به دولت ايران واگذار كرد،  و از كشور خارج شد،  او رهسپار لندن شد و به نوشتن كتاب راجع به ايران پرداخت.  توجه:  این مقاله را به آنهایی تقدیم می کنم،  که ساده لوحانه می پندارند کتاب های تاریخی نوشته شده این کارگزاران خبیث استعماری از جهت لطف به ایران و ایرانی بوده است.