ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



استعمار پیر و غائله شیخ خزعل

استعمار پیر و غائله شیخ خزعل

این نیاز دو طرفه سبب گردید سرپرسی کاکس کنسول بریتانیا در خلیج فارس در 1910 با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضاء رساند در این قرارداد دولت بریتانیا متعهد گردید در صورت تجاوز ایران به حقوق به قلمرو یا به اصطلاح املاک موروثی شیخ حمایت لازم را از شما به عمل آورد و این حمایت تا رسیدن به راه حلی رضایت بخش ادامه دهند در عوض شیخ متعهد گردید بدون موافقت قبلی با انگلیس دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزند. 
 
 
 
قدرت یابی شیخ خزعل
بعد از جنبش مشروطیت ـ دولت مرکزی ایران روز به روز ضعیفتر شد ـ نابسامانیهایی در جنوب ایران پیش آمد و دولت انگلیس به تدریج سران عشایر جنوب را تحت نفوذ و اختیار خود درآورد تا بتواند به وسیله آنها امنیت منطقه را از نظر استخراج و صدور نفت تامین کند. یکی از این سران عشایر شیخ خزعل بود که در ناحیه جنوب خوزستان زمینهای زیادی داشت.
شیخ خزعل از قبیله عرب بنی‌کعب از تیرهٔ فرعی «محیسن» و پسر سوم شیخ جابرخان نصرت الملک بود که در ۱۲۴۲ هـ.ش. از مادری به نام «نوراخانم» دیده به جهان گشود. پدرش شیخ جابرخان نصرت‌الملک بنیان‌گذار مشایخ بنی‌کعبه پسر حاج یوسف بود. شیخ جابر پس از شکست ایران از انگلیس در جنگ خرمشهر در ۱۲۷۳ هـ.ش از هواخواهی دولت ایران دل برکند و با بریتانیا روابط دوستانه برقرار کرده رسماً تحت الحمایه آن دولت شد و بدین ترتیب حاکمیت محلی خود را مستقیماً زیر چتر حمایت انگلستان قرار داد؛ اما با همهٔ این اوصاف نزد حکومت مرکزی ایران نیز عزیز و محترم بود و ناصرالدین شاه قاجار در ۱۲۸۴ هـ.ش. طی فرمانی از او ابراز رضایت و خشنودی کرده و او را از میرپنجی به رتبهٔ سرتیپ اول ارتقاء داد(1) از شیخ جابرخان چهار پسر باقی ماند: شیخ محمد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل که از میان این چهار نفر شیخ محمد و شیخ مزعل بر سر جانشنی پدر اختلاف داشتند. سرانجام شیخ مزعل به عنوان جانشین پدر انتخاب شد. شیخ مزعل هم همانند پدر روابط دوستانه‌ای با انگلستان برقرار کرد، در حالی که دم از طرفداری حکومت مرکزی ایران نیز می‌زد؛ اما دیری نپائید که روابط وی با دولت انگلستان به تیرگی گرایید. علت این امر رقابت با کمپانی لینچ در امر بازرگانی در رود کارون و مداخلهٔ نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به دولت مرکزی بود(2) زیرا گشوده شدن رودخانه کارون بر کشتیرانی بین المللی، تقویت موقعیت تجاری انگلستان را در منطقه و مهمتر از آن سلطه بر بازارهای ایالات مرکزی و جنوبی ایران و افزایش دخالت دولت مرکزی در امور محلی را در پی داشت.(3)
 اما پس از مدتی شیخ خزعل با تحریکات انگلیس وارد صحنهٔ رقابت با برادر شد. تا اینکه پس از ده سال روابط ظاهری با هم در سال ۱۲۷۶ هـ.ش. توانست به همراه چند تن از غلامانش، شیخ مزعل‌خان را هنگامی که سوار کشتی خود می‌شد، با تیر تفنگ از پای درآورد. شیخ خزعل پس از آن که برادر خود را از پای درآورد، توانست قدرت را در دست بگیرد و در ۱۲۷۶ هـ.ش. حاکم محمره (خرمشهر) و اضافات آن گردد.(4) و بر خوزستان یا به اصطلاح خلط آن روز «عربستان» مسلط شد اما به رسمیت شناختن او به عنوان حاکم محمره از طرف دولت مرکزی به آسانی تحقق نیافت از این رو شیخ برای حفظ و تثبیت موقعیت خود در منطقه به حسینقلی خان نظام السلطنه حکمران قبلی خوزستان که به واسطه واقعه «تان فیلد»(5)معزول شده بود نزدیک گشت. نظام السلطنه هم چون خواهان بهبود وضع خود و ارتباط دوباره با انگلیسیها بود و از طرف دیگر اشتراک منافعی که با خزعل داشت لذا به تقاضای او پاسخ مثبت داد. وی در دو دوره حکومتش در خوزستان زمینهای خالصه را از دولت مرکزی خریداری کرده و در طی قراردادهایی به شیوخ قبایل که یکی از بزرگترین آنها شیخ محمره بود اجاره داده و از سوی دیگر بخشی از املاک خود را به نصرالله خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه فروخته بود بنابراین چون خزعل با درباریان صاحب نفوذ در منافع شریک بود نظام السلطنه در طی مذاکرات با شیخ او را به همکاری و صلح و دوستی با انگلستان فراخواند تا از این طریق بتواند برخلاف برادرش مزعل که مانع عمده ای در تجارت با انگلیس بود خوشخدمتی به آن دولت کرده و موقعیت خود را حفظ و نگرانی خویش را در جهت به رسیمت شناختنش به عنوان حاکم محمره بر طرف سازد اما با تمام این اوصاف دولت مرکزی باز هم تمایل فوری برای به رسمیت شناختن او نشان نداد.(6)
شیخ خزعل و سردار اکرم
پس از عزل میرزا احمد خان علاء الدوله از حکومت خوزستان عبدالله خان قراگوزلو پسر مصطفی خان اعتماد السلطنه ملقب به سردار اکرم از سوی حکومت مرکزی به حکومت آن ناحیه منصوب شد. وی علیرغم اطلاع از اوضاع منطقه عملا با مسایل شیخ خزعل از قبیل نحوه انتخاب اجاره داران مالیات نواحی فلاحیه و جراحی رو به رو گردید چون شیخ خزعل نامزدهای انتخابی خود یعنی شیخ جعفر و میر فاضل را برای اجاره داری نواحی مذکور معرفی کرد سردار اکرم این امر را قبول نکرد و در عوض بر نامزدهای انتخابی خود یعنی شیخ عبدالله و میر میرای اصرار ورزید. بدین ترتیب بین آنان اختلاف آغاز شد و خزعل به مقاومت علیه سردار اکرم پرداخت. طبیعی بود که در این راه هر دو طرف در پی یافتن متحدانی سیاسی و نظامی بری خود برآیند. سردار اکرم به قبایل بختیاری تکیه ورزید و خزعل به همکاری قبایل لر دل بست اما قبایل بختیاری در موقع حساس که باید پشت سردار اکرم را می گرفتند از زیر با مسئولیت شانه خالی کرده و شرط همکاری را واگذاری ناحیه جراحی اعلام کردند این امر و حمایت نکردن دولت مرکزی از سردار اکرم سبب شکست او از خزعل شد و در نتیجه از سمت خود عزل شد.(7)
روابط خزعل با انگلیسیها
کشف طلای سیاه(نفت) در دهه اول قرن بیستم بر اهمیت منطقه خلیج فارس بیش از پیش افزود و ایران را عرصه تاخت و تاز استعمارگران قرار داد کشف این ماده ارزنده و حیاتی سیاست انگلیس را در جهت حفظ منابع نفتی به سوی خود معطوف داشت ویلیام ناکس دارسی نخستین فردی بود که موفق شد امتیاز استخراج و کشف نفت را در ایران به مدت شصت سال از مظفرالدین شاه قاجار در 1901 بگیرد.(8) گرفتن امتیازات نفتی از یکسو و وقوع انقلاب مشروطه و سرانجام امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدینشاه از سوی دیگر رقابت بیشتر دولت روسی و انگلیس را به همراه داشت. روسیه تزاری که حمایت از سلاطین قاجار را حق خود می دانست با انقلاب مشروطیت به مبارزه پرداخت در عوض انگلیس برای مقابله با روسیه که نفوذی در دستگاه دولت قاجار داشت سیاست حمایت از مشروطه را در پیش گرفت تا جایی که سفارت انگلیس در ایران کانون پناهندگی . تجمع طرفداران مشروطه قرار گرفت. اما مقدمات جنگ جهانی اول موجب شد که دول روس و انگلیس برای پایان دادن به اختلافات خود قرار داد 1907 را با یکدیگر منعقد کنند که به موجب آن دست روسها  در شمال و انگلیسیها در جنوب ایران باز گذاشته شد و در واقع قدرت حکومت ایران در مناطق تحت نفوذ دو دولت استعماری به شدت تضعیف گردید. دو سال پس از انعقاد قرار داد 1907 بود که شرکت نفت ایران و انگلیس تشکیل شد در 1909 با گسترش فعالیتهای اکتشافاتی این شرکت و حفر چاههای نفت در خوزستان مشکلات جدیدی از جمله حفظ و حراست از خطوط لوله نفت و تامین امنیت منطقه برای انگلستان مطرح شد.لذا آن دولت برای بسط دامنه نفوذ و تامین منافع خود سیاست خود را در خلیج فارس بر ارتباط و عقد اتحاد با شیوخ عرب و حمایت از قدرتهای جدایی طلب و سرکردگان ایلات و عشایر جنوب ایران بنیان نهاد که در حوزه این مداخلات می توان به حمایت شیخ خزغل اشاره کرد. شرکت نفت ایران و انگلیس یک سری قراردادها با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ۱۹۰۹م.(۱۲۸۸ هـ.ش.) شرکت نفت قراردادی با شیخ خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او خریداری نمود. سال بعد ساختن پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد دیگری که شرکت با شیخ خزعل داشت، وی حفاظت ناحیه آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت می‌پرداخت، عهده‌دار بود و همین امر باعث پیشرفت روند رو به رشد کارهای این شرکت بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست امپریالیزم بریتانیا به جای آن که در تقویت دولت مرکزی بکوشد و از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقه نفت خیز بخواهد، صلاح خود را در این دیده بود که با دادن رشوه دل خوانین بختیاری و سران متنفذ خوزستان مانند شیخ خزعل را به دست آورد، تا هم از تجاوز احتمالی آنان به منطقه در امان بماند و هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود کند. چنان که در سال ۱۹۱۹ م. (۱۲۹۸ هـ. ش.) خزعل را به درجه K.C.I.E که ظاهراً یک نشان سیاسی است، منحصر کرده بود.(9)
 از طرفی شیخ خزعل نیز برای ابقا در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه دست دوستی و اتحاد به سوی انگلیس دراز کرد.خود شیخ در این باره اظهار داشته است:«من برای حفظ خود و دارایی که دارم چون مایوس از دولتم چاره ندارم جز اینکه مناسبات خود را با انگلیسیها محکم نمایم» به همین جهت تصمیم به مذاکره با نمایندگان انگلستان در خلیج فارس گرفت این نیاز دو طرفه سبب گردید سرپرسی کاکس کنسول بریتانیا در خلیج فارس در 1910 با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضاء رساند در این قرارداد دولت بریتانیا متعهد گردید در صورت تجاوز ایران به حقوق به قلمرو یا به اصطلاح املاک موروثی شیخ حمایت لازم را از شما به عمل آورد و این حمایت تا رسیدن به راه حلی رضایت بخش ادامه دهند در عوض شیخ متعهد گردید بدون موافقت قبلی با انگلیس دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزند.(10)بدین ترتیب بود که خزعل، فرزندان و بستگان او به زیر چتر حمایت انگلیس در آمدند شیخ خزعل با وجود آنکه رعیت دولت ایران بود اما بدون اجازه او هیچ مامور دولتی نمی توانست به خوزستان برود و تمام والیان منتخب دولت در ناحیه خوزستان دست نشانده او بودند و شیخ نسبت به تمامی انها رفتاری مقتدرانه داشت اوضاع بدین گونه سپری می شد تا احمد شاه قاجار به سلطنت رسید اما چون کودک دوازده ساله ای بیش نبود در مدت پنج سال اول بعد از جلوس به سلطنت عضد الملک قاجار و بعد از او ابوالقاسم خان قراگوزلو ملقب به ناصر الملک عهده دار نیابت سلطنت شدند هنوز چند هفته از تاجگذاری احمدشاه نگذشته بود که جنگ جهانی اول(1914ـ 1918) آغاز شد و ایران علرغم اعلام بی طرفی مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفت جنگ جهانی تاثیر شگرف خود را بر سیاست خوزستان باقی گذاشت از جمله سبب افزایش نفوذ سیاسی انگلیس؛ کاهش حضور حکومت مرکزی ، استقلال بیشتر خزعل در منطقه و پرداخت نکردن مالیات از سوی شیخ شد.(11)در دومین سال جنگ نیروهای انگلیس به بهانه حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی خوزستان را متصرف شده بودند ضمن توافق محرمانه دیگری قرارداد 1915 را منعقد کردند شیخ خزعل در لشکرکشیهای انگلیس همدست آنان بود و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و اطلاعاتی درباره عملیات عثمانیها در عراق به دولت انگلیس می داد از سوی دیگر انگلیس برای درهم شکستن مقاومت عشایر و مردم بنادر خلیج فارس به تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه پرداختند و به تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران(پلیس جنوب) مبادرت کردند.(1916)
رضاخان و ماجرای شیخ خزعل
بعد از کودتای ۱۲۹۹ هـ.ش. تا سال ۱۳۰۴ هـ.ش. شاهد قدرت‌یابی رضاخان و سقوط دولت قاجاریه (احمدشاه) در ایران هستیم که این رویداد به تغییر بافت روابط قدرت در ایران منجر گردید. در دوران وثوق الدوله اقداماتی برای پرداخت مالیاتهای معوقه شیخ خزعل صورت گرفت اداره مالبات خوزستان آقای سردار اقدس را از تمهید دادن هر گونه مالیات تا مدت 5سال که آخر آن 31مارس 1920 می باشد معاف داشت اما شیخ شرایط را نپذیرفته و در هرحال از پرداخت بدهیهای مالیاتی خود به دولت طرفه رفت از این رو دولت تصمیم گرفت در سال 1922 برای وادار کردن او به پرداخت مالیاتهای معوقه نیرویی را به منطقه اعزام کند دولت انگلیس که اوضاع را چنین دید بلافاصله دست به کار شده و به خزعل متذکر شد اگر خواهان حمایت آن دولت است باید مالیاتهای معوقه خود را بپردازد در غیر این صورت انگلیس هیچگونه مسئولیتی به عهده نخواهد داشت ظاهرا در این میان خزعل پذیرفت که مالیاتهای دوساله خود را بپردازد.(12) با نیاز روزافزون کشور به منابع مالی و تلاش برای سازماندهی اقتصاد کشور بوسیله میلسپو دولت مرکزی به پشتوانه ارتش نوین همه متمردین مالیاتی را به تمکین واداشت از جمله نیم میلیون تومان از مالیاتهای معوقه خزعل را مسترد نمود بتدریج با تقویت دولت مرکزی خزعل دریافت که از این پس نه داراییهای کلان او از گزند محاسبات مالیاتی دولت در امان است و نه سلطه بلامنازع او بر خوزستان مستدام خواهد بود از همین رو زمینه های تضاد و تنش روبه گسترش نهاد و تلاش مستمر خزعل برای پاسداری از نفوذ و قدرت خود و در نتیجه مخالفت علنی اش با رضاخان او را به مهره ای اساسی در صفحه شطرنج قدرت تبدیل کرد.(13) خزعل که جنگ با رضاخان را نزدیک می دید دست به کار شد او با مخالفان رضاخان در تهران و نمایندگان اقلیت مجلس چون مدرس و شکرالله خان قوام الدوله رابطه برقرار کرد به ایمد آنکه بتواند نظر مساعد اقلیت طبقه روشنفکر آزادیخواه و مخالفان سردار سپه را به سوی خود جلب و از آنها در مقابله با رضاخان بهره جوید از اینرو خزعل خود را طرفدار آزادی و دموکراسی و قانون اساسی نشان داده این امر برای همه غیر منتظره بود تا جایی که ملک الشعرای بهار وکیل مجلس و نماینده اقلیت هم از این اقدام شگفت زده شد.(14) سپس شیخ با کمک سران قبایل بختیاری و بویر احمد و قشقایی با تمام عشایر جنوب و غرب «قیام سعادت» را برپا کرد و بدین ترتیب و به کمک آنها برخی از نمایندگان اقلیت مجلس به مبارزه با حکومت مرکزی پرداخت از طرفی دیگر خزعل هنگامی که بی مهری انگلیس را نسبت به خود دریافت و از سوی دیگر برای پرداخت مالیاتهای معوقه از وسی دولت مرکزی تحت فشار قرار گرفت نماینده ای به پاریس فرستاد تا شاه را برای بازگشت فوری به ایران متقاعد سازد و به او پیام دادکه از مسیر محمره بازگردد تا با نیرویی که خزعل تدارک دیده به سوی پایتخت لشکرکشی نمایند در صورت عدم تمایل اختیارات کامل را به ولیعهد تفویض کند تا به کمک او این نقشه را عملی کند.(15)ظاهر امر حکایت از بروز مصافی خونین داشت اما رضاخان پنهانی با دولت بریتانیا برای پایان دادن به غائله خزعل به توافق دست یافته بود او همچنین برای تقویت موقعیت نظامی خود در سفر لرستان و آماده باش سراسری ارتش نوین به یک رشته تلاشهای سیاسی نیز دست زد وی سردار اسعد بختیاری را به جرگه اعضای کابینه پیوند داد و با وساطت او با خوانین متنفذ ختیاری مقیم تهران دیدار و گفتگو کرد آنان از توافق یا پیمان میان سران بختیاری با خزعل اظهار بی اطلاعی کردند و تلاشهای این شیخ را فریبکارانه ارزیابی کردند در پایان این گفتگو ها و با وساطت رضاخان سردار ظفر بختیاری که چهره ای مستقل و متمایل به سردار سپه بود به سمت ایلخانی برگزیده شد بدین ترتیب رضاخان خطرناک ترین متحدان خزعل را به موضع بی طرفی و انفعال کشاند.(16) رضاخان در برابر تمام اقدامات و خودسریهای شیخ و تلگراف او به احمدشاه و مجلس خونسردی خود را حفظ کرد و شیخ خزعل هم خیلی دیر متوجه شد که تمام تیرهایش به سنگ خورده و کاری نمی تواند از پیش ببرد رضاخان، امیر اقتدار را برای تمشیت امور به اصفهان فرستاد سپس به تهیه نیروی نظامی پرداخت و تصمیم گرفت به جنوب سفر کند و به غائله شیخ خزعل پایان دهد.رضاخان دریافت که شکست او در جمهوری خواهی فضای سیاسی ایران را به نفع مدرس و احمدشاه تغییر داده پس در پی پیروزی تازه ای فضای پرتشنج تهران را وانهاد و راهی خوزستان شد رضاخان هنگام رفتن به خوزستان محمدعلی ذکاء الملک فروغی را به عنوان کفیل هیات دولت و مرتضی یزدان پناه را به عنوان فرماندار نظامی تهران منصوب کرد و یک دو نفر دیگر از افراد مورد اعتماد خود را بر کارهای حساس گماشت تا در صورت ناکامی مجلس را بسته و هرطور شده حکومت را برای وی حفظ کنند از طرف دیگر سرتیپ فضل الله خان زاهدی که در قصر او سکونت داشت به رضاخان اطلاع داد که بهترین زمان حمله به خوزستان است بدین ترتیب رضاخان روز 13آبان سال 1303 بدون اطلاع ولیعهد و مجلس در راس سپاهی به اصفهان سپس به شیراز رفت ظارها سرکنسول بریتانیا در شیراز ملاقات کرده و او را از لشکرکشی به خوزستان برحذر داشت و اعلام کرد چون شیخ تحت الحمایه انگلیس است در صورت حمله دولت مرکزی به خوزستان این دولت وارد عمل خواهد شد ضمنا متذکر شد مسئولیت مستقیم هرگونه آسیب به لوله های نفت شرکت ایران و انگلیس با دولت ایران و شخص رضاخان است. (17)اما رضاخان سردارسپه که از برخورد کسنول انگلیس عصبانی شده بود در حمله به خوزستان شتاب بیشتری نشان داد و اظهار دشات قصد تجدید نظر در تصمیم خود ندارد و در تنبیه شورشیان تاخیر بیشتر جایز نیست از طرف دیگر نمایندگی دولت انگلیس که اوضاع را چنین دید و نیز متوجه کمکهای روسها به خزعل از جهت اسلحه و مهمات شده بود سرپرسی لورین را مامورمذاکره کرد و شیخ را به فرستادن تلگرافی به رضاخان مبنی بر عذرخواهی واداشت اما رضاخان قبل از آنکه نیرویی به خوزستان اعزام کند تهدید نامه محکمی برای خزعل فرستاد و شایعه صلح با خزعل را تکذیب کرد قوایی که قبل از عزیمت سردار سپه مواضع اشغالی خزعل را در دست داشتند عبارت بودند: از تیپ پیاده شیراز با سوار و توپخانه به فرماندهی سرتیپ فضل الله خان زاهدی، دوفوج پیاده و سوار به فرماندی سرتیپ جان محمدخان ، تیپ مختلط اصفهان به فرماندیه تیپ محمدحسین میرزا که از طریف بختیاری به خوزستان عزیمت کرد یک ستون از لشکر غرب به فرماندهی سرتیچ شاه بختی از خرم اباد عازم دزفول گردید روزی که قرار بود رضاخان با همراهان شیراز  را به قصد اهواز ترک کند تلگراف عذرخواهی و پوزش خزعل به وی رسید رضاخان به این تلگراف این چنین پاسخ داد:آقای سردار اقدس تلگراف شما را در شیراز ملاحظه کردم معذرت و ندامت و تاسف شمار ا می پذیرم در صورت تسلیم قطعی. بنا به گزارش مشارالملک عساکر اعزامی ایران در خوزستان به فتح عظیمی نایل گردیده و بالنتیجه عشایر عرب بر شیخ خزعل شوریده و قصر او را که موسوم به حمیدیه بود احاطه کرده و آن را آتش زده اند بنابراین شیخ خزعل ناچار شد از رضاخان عذرخواهی و اظهار ندامت کند. به هرحال رضاخان روز 13 آذر 1302 به اتفاق امیر لشکر محمودخان امیراقتدار ، به همراهی خدایارخان، سردار اسعد و امیر لشکر نقدی سوار کشتی شده و به بندر دیلم و از آنجا به ناصری (اهواز) و سرانجام به خرمشهر رفت و در کاخ فیلیه شیخ خزعل سکونت گزید.(18) بر اساس توافق حاصله بین رضاخان و شیخ خزعل به شیخ اجازه ماندن در خوزستان داده شد، مشروط بر آن که دستورهای خود را از حاکم ایالت بگیرد و پادگانی از قشون ایرانی در ایالت بماند و در مقابل دستور داد که مالیکت شیخ را بر امکلات و دارایی‌اش محترم شمارد و مراقبت کند تا شیخ و خانواده‌اش مورد آزار و اذیت قرار نگیرد؛ اما پس از مدتی به رضاخان خبر دادند که وی قصد دارد اموال خود را میان فرزندان خود تقسیم کند و به خارج از ایران برود از این رو رضاخان که نگران بود، شیخ به عراق رفته و ایجاد مزاحمت کند. طی ملاقانی با لورین، از وی درخواست کرد که خزعل باید به تهران بیاید و حضور وی صرفاً به سبب پاسخ به پرسش‌های متعدد دربارهٔ املاک و موقعیت وی برای تصویب در مجلس ذکر کرد. تسلیم شیخ به دولت مرکزی بر اساس این تفاهم صورت گرفت که رضاخان متعهد شود که هیچ گونه آسیبی به شیخ نرساند. از این رو شیخ به دلخواه خود به تهران آمد.اما چندی بعد به طرز مشکوکی درگذشت.فتح خوزستان به دست نیروهای دولتی به غائله شیخ خزعل پایان داد و خزعل در خوزستان باقی ماند اما نکته قابل دکر آنکه گرچه دولت انگلیس مایل به خواری و تحقیر شیخ خزعل از سوی دولت ایران نبود زیرا که چنین تحقیری را تضیع جدی حیثیت خود در خلیج فارس می دانست ـ اما با این همه برای تحقق آمال خود رضا خان و سلطه یک حکومت مرکزی را بر حمایت از خزعل ترجیح داد. (19)
 
 
پی نوشتها :
1ـ بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران : انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول، ص ۱۴۴.
2ـ ویلیام تئودور سترانک، حکومت شیخ خزعل بن جابر و سرکوب شیخ نشین خوزستان، ترجمه صفاء الدین تبرائیان، تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1385، ص9.
3ـ نادره جلالی، سیاست بریتانیا در خلیج فارس، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، 1379، ص3.
 4ـ شیخ الاسلامی، جواد، افزایش نفوذ روس و انگلستان در ایران، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۶۹، ص ۴۴.
5ـ با باز شدن رودخانه کارون تجارت در این منطقه گسترش یافت و گروهی از تجار اروپایی در این منطقه سکونت گزیدند این امر ناراحتی رهبران مذهبی و از سوی دیگر شورشهایی را در منطقه به دنبال داشت تان فیلد نماینده برادران لینچ در شوشتر به دست مستخدم ایرانی خود مجروح و سرانجام به جرم ارتباط با یک زن ایرانی در ماه محرم توسط عده ای از مردم شوشتر سنگباران شد مقامات انگلیسی این عمل را عدم کارایی حسینقلی خان نظام السلطنه حاکم وقت خوزستان در حفظ و برقراری امنیت منطقه دانسته ازاینرو خواستار عزل او از از طرف حکومت مرکزی ایران شدند.
6ـ جلالی ، پیشین، ص6.
7ـ مصطفی انصاری، تاریخ خوزستان، تهران: شادگان، 1377، ص112
8ـ بنجامین شوادران، خاورمیانه و نفت و قدرتهای بزرگ، تهران: شرکت سهامی انتشار؛ 1354، ص14ـ 13
9ـ شمیم، علی اصغر، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، تهران، انتشارات زریاب، چاپ سوم، ۱۳۸۴، صص ۵۹۴.
10ـ شیخ الاسلامی، پیشین، ص36.
11ـ اولریخ گرکه، پیش به سوی شرق، ترجمه پرویز صدری، ج1، 1371، تهران: سیامک، ص165.
12ـایرج ذوقی، ایران و قدرتهای بزرگ، تهران: نشر پاژنگ، 1368، ص506
13ـ علیرضا ملایی نوایی، مجس شورای ملی و تحکیم دیکتاتوری رضاشاه؛ تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلام، 1381، ص147
14ـ جلالی، پیشین، ص24.
15ـ ملایی نوایی، پیشین، ص148
16ـ همان، ص150
17ـ شیخ الاسلامی ، پیشین، ص237
18ـ بهار، پیشین، ص159، ج1.
19ـ جلالی ، پیشین، ص42.