ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



نقش انگلیس در واگذاری فلسطین به صهیونیسم

نقش انگلیس در واگذاری فلسطین به صهیونیسم

در سال 1903 برخی از رهبران یهودی درباره راه‌اندازی كشوری برای یهودیان در منطقه صحرای سینا با حكومت انگلیس مذاكره كردند.

پس از آن، هرتزل بنیانگذار صهیونیسم، به انگلیس اعلام كرد كه تنها راهکار مشكل یهودیان، ایجاد وطنی برای پناه دادن به مهاجران یهودی است. این اندیشه در غرب به ویژه در شخص بالفور، تأثیر فراوان گذاشت.

در آغاز قرن بیستم میلادی، در حالی كه هدف سیاست استعمار انگلیس تثبیت وجود خود در هند، مصر و بخش‌های بزرگی از آفریقا و نیز حمایت از راه‌های مهم منتهی به این مستعمر‌ها بود، اوضاع جدیدی در صحنه سیاست جهانی پدیدار شد.
 
جیمز بالفور

استعمار انگلیس، اهمیت فراوان و ارزش سوق‌الجیشی فلسطین و نقش بزرگی را كه می‌توانست به یاری موقعیت خویش در آینده استعماری آن ایفا كند، درك كرد.

فلسطین جایگاهی اساسی برای حمایت از صحرای سینا و كانال سوئز بود كه این كانال مهمترین مصالح استعمار انگلیس و راه هند و آفریقا را تشكیل می‌داد. فلسطین، پیوندگاه سه قاره و مركز سوق‌الجیشی مهمی برای چیرگی بر كرانه‌های جنوبی دریای مدیترانه و دریای سرخ و پایگاه عمده‌ای برای تمام طرح‌های توسعه طلبانه‌ای بود كه بعدها پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی، در سوریه، اردن، عراق و جزیره‌العرب رخ داد و برای همین، انگلیسی‌ها برای دست‌اندازی به فلسطین از یكسو در چانه‌زنی با فرانسوی‌ها در پیمان موسوم به «سایكس پیكو» 2 این كشور را در جریان تجزیه مستملكات عثمانی سهم خود ساختند و از سوی دیگر، امتیازات فراوانی به یهودیان كه انگیزه زیادی برای هم‌پیمانی با انگلستان در مهار مقاومتهای اسلامی و ضداستعماری مردم فلسطین داشتند، واگذار کردند.

در این راستا وایزمن، رئیس وقت جنبش صهیونیسم،‌تلاش‌های بی‌وقفه‌ای برای همسو كردن مواضع انگلیس با دیدگاه‌های صهیونیستی انجام داد. پس از تبلور این اندیشه، حكومت انگلیس پیش‌نویس مستندی را در ژوئن 1917 م آماده كرد و در آن دیدگاه‌های وزیر خارجه‌اش، «آرتور جیمز بالفور»را مد نظر قرار داد و تجربیات قدیمی او را درباره اسكان مهاجرین یهودی منعكس، و بر مفهوم احداث پناهگاه برای ستم‌دیدگان آنها تأكید كرد.

اما صهیونیستها با این دیدگاه مخالفت كردند، زیرا آنان نه یك سرپناه تحت نظارت انگلیس بلكه یك كشور مستقل برای خود به منظور راه‌اندازی دولت یهود را آن می‌خواستند. این تأكید با مخالفت و عدم انعطاف انگلیسی‌ها روبه‌رو شد.

آنان از یكسو برای خواسته صهیونیستها احترام قائل بودند و از سوی دیگر، نمی‌خواستند حاكمیت خود را بر فلسطین از دست بدهند. از این روی، در دراز مدت با واگذاری فلسطین به یهودیان موافقت كردند.
 
نمایی از کنگره صهیونیسم

این توافق سرانجام منجر به صدور اعلامیه‌ی «بالفور» شد. لرد بالفور در نشست مورخه 31 اكبتر 1917 م كابینه انگلیس اعلام كرد:

«... دولت اعلی‌حضرت پادشاه (انگلستان) به موضوع تأسیس وطن ملی یهودیان در فلسطین با نظر موافق می‌نگرد و برای رسیدن به این هدف، تمامی تلاش‌های خویش و مساعی خود را به كار خواهد برد تا راه رسیدن به اهداف را هموار سازد. مشروط بر این كه هیچ نوع اقدامی صورت نگیرد كه به حقوق ملی و مذهبی جماعت غیر‌یهودی در فلسطین و اصل حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در كشورهای دیگر لطمه بزند...».

سپس در روز دوم نوامبر 1917 م، لرد بالفور این اعلامیه را همراه یك نامه برای لرد روچیلد بدین مضمون فرستاد:

دوست عزیزم لرد روچیلد

بسیار خوشحال شدم از این كه اطلاع پیدا كردم به شما نیابت حكومت سلطنتی اعطا شد و اظهارات ذیل را كه خواسته صهیونیست‌ها و مورد تأیید شورای وزیران است، تقدیم می‌كنم».

سپس در آغاز ژانویه، 1919 م. كنفرانس پاریس گشایش یافت. تا در جوی مالامال از خوش‌بینی درباره نزدیك شدن موعد اجرای اصل تعیین سرنوشت، نقشه‌‌ای تازه برای جهان بكشد، و پایه‌های نوین روابط بین‌ا لمللی پس از جنگ جهانی را پی‌بریزد.

از همان آغاز معلوم بودكه صهیونیست‌ها از قدرت فراوانی در كنفرانس برخوردارند، چندان كه به ایشان امكان می‌داد به تمام اهداف خود دست یابند. این در حالی بود كه فیصل، نماینده عرب‌ها (پادشاه حجاز)، در كنفرانس حضور داشت. وی از همان آغاز با فشارهایی از طرف فرانسویان روبه‌رو شد. از طرفی انگلیسی‌ها نیز راحتش نمی‌گذاشتند و نتیجه این شد كه فیصل به پیمان «فیصل وایزمن» تن داد و در برابر صهیونیسم، موضع ملایمی گرفت، زیرا از یك طرف بر وحدت و استقلال عرب‌ها، از اسكندرون تا اقیانوس هند، تأكید می‌كرد و از سوی دیگر، از قرابت خونی آنان و یهودیان در فلسطین سخن می‌گفت و تقاضا داشت كه یكی از كشورهای بزرگ، سرپرستی فلسطین را بر عهده بگیرد و حكومتی برای آن برگزیده شود كه نماینده واقعی مردم آن سرزمین باشد.

در همین كنفرانس شورای عالی متفقین در تاریخ بیستم آویل 1920 م مقرر داشت كه فلسطین تحت‌الحمایه انگلیس قرار گیرد، به شرط آن كه این كشور به اجرای اعلامیه بالفور متعهد شود. سازمان ملل در تاریخ بیست و چهارم جولای 1922 م، در اجلاس خود مقرر داشت تا فلسطین در اجرای مصوبه شورای عالی متفقین، صادره در بیستم آوریل 1920م، زیر قیمومیت انگلیس قرار گیرد. سازمان ملل در همان اجلاس سند قیمومیت انگلیس بر فلسطین را تصویب، و ‌آن را منتشر و حكومت انگلیس نیز از سند قیمومیت به صورت اهرمی برای سیاست استعماری خود در یهودی كردن تدریجی فلسطین استفاده كرد.
 

اجرای این نقشه در تابستان 1920 م، كه حكومت انگلیس اداره غیر نظامی فلسطین را به «هربرت ساموئل» واگذار كرد، شكل دیگری یافت. او كه یك یهودی انگلیسی و فعالیت‌هایش در جنبش صهیونیسم زبانزد بود، فرماندار عالی انگلیس در فلسطین لقب گرفت؛ افزون بر این‌ها، حكومت قیمومیت انگلیس، جانبداری از منافع صهیونیست‌ها ضد عرب‌ها را از حد گذراند، به گونه‌ای كه همواره در زیان رساندن به آنان و تضعیف آنها از همه جهت به سود صهیونیست‌ها تلاش می‌كرد. او عرب‌ها را از تمامی حقوق مربوط به مشاركت در اداره كشور و صدور قوانین و احكام محروم كرد و هرگز در حمایت از حقوق دهقانان و كشاورزان عرب در زمین‌هایی كه به صهیونیست‌ها منتقل شد، کاری نكرد، در صورتی كه مدارس و آموزش‌گاه‌های صهیونیست‌ها را به خودشان واگذار كرد.

در سال‌های 23 ـ 1922 م، حكومت انگلیس طرحی برای تأسیس مجلس قانون‌گذاری عرضه كرد، ولی عرب‌ها آن را (چون بر پایه اعلامیه بالفور و قیمومیت استوار بود) رد كردند. سپس طرح شورای مشورتی را عرضه كرد، ولی عرب‌ها به همان علت آن را نیز رد كردند. بعد تأسیس «دفتر آژانس عرب» را پیشنهاد نمود كه آن نیز رد شد. اگر مردم فلسطین، هر یك از طرح‌ها را می‌پذیرفتند، دولت صهیونیستی، همان‌گونه كه میان انگلیس و جنبش صهیونیسم توافق شده بود، در سال 1934 م برپا می‌شد.

«حاییم وایزمن» در كتاب خاطرات خود می‌گوید:

«مقاومت شدید فلسطینی‌ها و ایستادگی «مفتی امین‌الحسینی» و شورش‌ها بود كه اجرای برنامه‌ها را در فلسطین تا سال 1948 م به تعویق انداخت، در حالی كه مقرر شده بود حداكثر تا سال 1934 م به اجرا درآید».

در زمانی كه ملت فلسطین، طرح‌های پیشنهادی انگلیس را بنا بر اعلامیه بالفور و سند قیمومیت را رد می‌كرد و همواره بر تأسیس حكومت ملی در كشور تأكید می‌ورزید تا عربها و یهودیان به تناسب جمعیت خود در ‌آن شریك باشند، انگلیس این درخواست را قاطعنانه رد می‌كرد.

نخستین نظریه منفی در كتاب سفیدی آمد كه «وینستون چرچیل»، وزیر مستعمرات آن زمان درسال 1923م، منتشر كرد. در آن گفته شد:

«حكومت بریتانیا نمی‌تواند با تأسیس حكومت ملی موافقت كند، چون تأسیس چنین حكومتی اجرای برنامه تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را به تعویق می‌اندازد».

پس از شدت یافتن مقاومت فلسطینی‌ها در برابر حكومت انگلیس و هجوم صهیونیست‌ها، انگلیسی‌ها یقین پیدا كردند كه بهترین وسیله برای سركوب فلسطینی‌ها و تشكیل دولت یهودی، نیروی مسلح است. از این روی، آنها آشكارا به مسلح كردن و آموزش دادن صهیونیست‌ها پرداختند و در زمان انقلاب 1939 ـ 1963 م، مقادیر زیادی اسلحه به صهیونیست‌ها دادند.

پس از آغاز جنگ جهانی دوم، حكومت انگلیس تلاش‌های خود را برای سازماندهی نظامی صهیونیست‌ها و مسلح كردن آنها افزاش داد و «لشكر یهود» را تأسیس كرد و پس از پایان جنگ جهانی به نیروهای آن اجازه داد كه با اسلحه خود وارد فلسطین شوند. در دهه 1930م، نیز برخی از افسران خود را مأمور كرده بود به اعضای سازمان صهیونیستی «هاگانا» آموزش نظامی بدهند تا شیوه‌های مقابله با اعراب را بیاموزند.
 
تئودور هرتزل (هرتصل)

انگلیس همواره ادعا می‌كرد كه در اداره كردن فلسطین، از سیاست بی‌طرفی پیروی می‌كند، اما جنگ جهانی دوم از ماهیت سیاست و اهداف استعماری آن كشور پرده برداشت. در این سال، انگلیس اجازه داد تا انتقال صهیونیست‌ها به فلسطین ادامه یابد.

در دسامبر 1944م، كمیته مركزی حزب كارگر انگلیس، ضمن جلسه فوق‌العاده‌ای در لندن، اعلام كرد:

«تبدیل فلسطین به كشوری یهودی و بیرون راندن مردم عرب‌ آن به كشورهای مجاور لازم و ضروری است».

و سرانجام در سال 1946م، هنگامی كه حكومت انگلیس اطمینان پیدا كرد كه زمینه لازم در مجامع بین‌المللی برای تأسیس دولت یهودی در فلسطین آماده شده است، با تفاهم و همدستی آمریكا و جنبش جهانی صهیونیسم مسأله را در سازمان ملل متحد، برای یافتن راهکاری مطرح كرد. به این ترتیب بود كه قطعنامه تقسیم فلسطین در تاریخ 29 نوامبر 1947 م صادر شد.

وقتی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد درباره تقسیم فلسطین رأی‌گیری می‌شد،‌انگلیس، به‌رغم داشتن نقش اول و اصلی در طراحی و زمینه‌سازی تقسیم و سپس اجرای آن، رأی ممتنع داد، زیرا اطمینان داشت كه این طرح اكثریت آرای لازم را به دست خواهد آورد. انگلیس این موضع‌گیری را برای فریب عرب‌ها و مسلمان‌ها اتخاذ كرد، تا به آنها بقبولاند كه در جنایت تقسیم فلسطین دست نداشته است.

پس از آن كه انقلاب فلسطین ضد طرح تقسیم آغاز شد، انگلیس با سرعت هر چه تمامتر نیروهای مسلح خود را در فلسطین به كمك صهیونیستها فرستاد، تا از انقلاب جلوگیری كند، نیروهای انگلیس، همواره برای حمایت كاروان‌های صهیونیستی با آنها همراه می‌شدند و اسلحه و مهمات برای صهیونیست‌هایی كه در بیت‌المقدس و سایر جاهای دیگر محاصره شده بودند، می‌فرستادند. این نیروها،‌ همراه با نیروهای «هاگانا» و دیگر سازمان‌های مخفی تروریستی صهیونیستی در مقابله با عرب‌ها شركت می‌كردند.

انگلیس برای آنكه جنبش صهیونیسم بتواند بموقع تشكیل دولت اسرائیل را اعلام كند، تاریخ خروج خود از فلسطین را تا چهاردهم می 1948 م جلو انداخت. هدف از این کار آن بود كه هر نوع مقاومتی كه از طرف اعراب در برابر نقشه‌های آن صورت می‌گیرد، به كلی سركوب شود و هر گونه مخالفتی را از بین ببرد و ریشه مبارزه علیه هجوم صهیونیستها را بخشكاند.

از سال 1897 تا1948 (تأسیس اسرائیل) در مجموع 22 كنگره صهیونیستی برگزار شد كه در هر كدام از این كنگره‌ها كه نقش پارلمان دولت صهیونیستی را داشت، تصمیمات اساسی و قوانین مهمی تصویب شد.

در جریان كنگره بیست و دوم (1946) در شهر بال سوئیس، «برنامه بالتیمور» (محور سیاست صهیونیستی) تدوین شد. این برنامه، تشكیل دولت یهودی را كه هدف اصلی بیانیه بالفور (قول مساعد انگلستان برای تشكیل دولتی یهودی در فلسطین) و سند قیمومیت است و همچنین تشكیل یك ارتش یهودی و برداشتن هرگونه محدودیتی برای خرید زمین در فلسطین توسط مؤسسات صهیونیستی را تضمین می‌كند.

شورای عمومی صهیونیستی با تشكیل كمیته اجرایی، «دیوید بن‌گوریون» را به عنوان ریاست این كمیته منصوب كرد. بن‌گوریون تلاش صهیونیست‌ها را برای تشكیل دولت یهودی رهبری كرد. سرانجام در روز چهاردهم می 1948 یعنی اندكی پس از به رسمیت شناخته شدن حضور صهیونیست‌ها در فلسطین توسط سازمان ملل و كمی پس از كشتار دیریاسین، درست یك روز پیش از پایان قیمومیت انگلستان بر فلسطین، بن‌گوریون، تأسیس دولت اسرائیل را اعلام نمود و نخستین كابینه این دولت را به ریاست خود تشكیل داد.

پی‌نویس‌ها

1. بالفور از 1902 تا 1905 نخست‌وزیر و از 1916 تا 1919 وزیر امور خارجه انگلستان بود.
2. پیمان سایكس پیكو در 18 مه 1916 میان «سایكس» و «پیكو» وزیران خارجه انگلیس و فرانسه به امضا رسید و بخش اعظم خاورمیانه به حوزه نفوذ آنان تقسیم شد.

منبع: زیتون سرخ ـ شماره ویژه نشریه فرهنگسرای انقلاب