يك قرن حمايت انگلستان از صهيونيسم

يك قرن حمايت انگلستان از صهيونيسم

آيا قدرت سياسي و نظامي رژيم صهيونيستي دليل حمايت غرب از اين رژيم است يا آنكه بحث بر سر فشاري است كه لابي صهيونيستي به كشورهاي غربي وارد مي آورد؟ آيا ريشه اين جانبداري را بايد در رابطه ديني ميان مسيحيان و يهوديان جستجو كرد يا آنكه غربي ها در مقابل بدبختي هايي كه يهوديان در سده هاي گذشته به ويژه در نيمه اول قرن گذشته تا پايان جنگ جهاني دوم كشيده اند، خود را مسئول مي دانند و يا آنكه هيچ كدام از اين دلايل مطرح نيست؛ بلكه هدف ابقا و حفظ جبهه غرب عليه جهان اسلام است ؟
بي ترديد، يافتن يك عامل واحد كه تفسير سياست غرب در قبال رژيم صهيونيستي باشد، بسيار سخت است و از اين رو، طبيعت روابط ميان تل آويو، كشورهاي اروپايي و واشنگتن نيز تابع تفاسير و تاويل هاي مختلف است يعني نمي توان به سادگي آن را درك كرد؛ بلكه يك فرد براي فهم آن نيازمند اطلاعاتي سياسي، رواني و اخلاقي است.
از جمله فاكتورهايي كه نشانگر ضرورت يك نگرش تازه و جديد به روابط ميان تل آويو و غرب مي باشد، حوادثي است كه به صورت مستمر رخ مي دهد و خارج از چارچوب منطق روابط سياسي مي باشد. داستان رابطه ميان انگلستان و اسرائيل به صد سال پيش و به طور مشخص به 1917 يعني زمان صدور بيانيه بالفور باز مي گردد، بيانيه اي كه به موجب آن دولت انگلستان متعهد شد كه تمام تلاش خود را در راستاي ايجاد ميهن ملي يهود در فلسطين به كار بندد و از سوي ديگر، اجازه بروز هيچ گونه اقدامي كه باعث به خطر افتادن حقوق مدني و ديني غير يهوديان مقيم فلسطين مي شود، را ندهد.
طولي نكشيد كه گذشت روزها ثابت كرد تلفيق اين دو امر يعني شكل گيري رژيم صهيونيستي در سرزمين فلسطين و تحقق اهداف اين رژيم از جمله شهرك سازي و يهودي سازي از يك سو و حفظ حقوق مدني و ديني عرب هاي فلسطيني از سوي ديگر غير ممكن است.
پايبندي انگلستان در قبال تعهداتش نسبت به يهوديان آغاز بحراني بود كه منطقه را در طول يك قرن گذشته مشغول خود كرد و هنوز هم اين وضعيت ادامه دارد.
دومين نقطه عطفي كه در روابط ميان انگلستان و رژيم صهيونيستي وجود دارد، به بيست و هشتم آوريل 1947 يعني زمان برگزاري اولين نشست مجمع عمومي سازمان ملل باز مي گردد. در اين نشست كه به منظور بررسي مسئله فلسطين برگزار شد، نمايندگان هيات عالي عربي و آژانس بين المللي يهود نظرات خود را بيان كردند و به دنبال آن، مجمع عمومي تصميم گرفت تا يك كميته حقيقت ياب بين المللي را تشكيل دهد، كميته اي كه در نهايت گزارشي نااميد كننده را تنظيم و ارائه كرد و در آن بر ضرورت پايان يافتن قيمومت انگلستان و اعلام استقلال فلسطين به عنوان كشور عرب ها و يهودي ها تاكيد نمود. در اين دوره و يك روز پيش از پايان قيمومت انگلستان بر فلسطين، اسرائيل اعلام موجوديت كرد تا منطقه شاهد آغاز يكي از بدترين دوره ها در تاريخ خود باشد.
سومين نقطه عطفي كه در سياست انگلستان در قبال رژيم صهيونيستي وجود دارد، به 1956 و زماني باز مي گردد كه فرانسه، انگلستان و رژيم غاصب صهيونيستي با همكاري يكديگر حمله سه جانبه اي را به مصر ترتيب دادند كه دليل آن هم اعلام مخالفت با تصميم جمال عبدالناصر براي ملي كردن كانال سوئز بود. همكاري انگلستان در حمله سه جانبه به مصر يكي از بزرگ ترين اشتباهاتي بود كه اين كشور در سياست خارجي خود مرتكب شد كه از جمله پيامدهاي آن مي توان به پايان تدريجي نفوذ انگلستان در منطقه و سقوط پله به پله اين امپراتوري بزرگ بود.
ضمنا مشاركت لندن در حمله سه جانبه عليه مصر، نخست وزير وقت انگلستان يعني "آنتوني ايدن" را بر آن داشت كه به خاطر شكست سياست خارجي خود كه باعث مشاركت كشورش در جنگ عليه مصر شد، از منصبش استعفا دهد.
به دنبال پايان نفوذ انگلستان در خاورميانه، نوبت به آمريكا رسيد كه در آغاز به عنوان دوست عرب ها وارد ميدان شد؛ ولي در پايان به همپيمان رژيم صهيونيستي مبدل گشت.
در سال 1975 وقتي قطعنامه برابري صهيونيسم و نژادپرستي مطرح شد 72 كشور به آن راي مثبت و 35 كشور راي منفي دادند كه از آن جمله مي توان به انگلستان و ايالات متحده آمريكا اشاره كرد؛ ولي در سال 1991، رژيم صهيونيستي لغو قطعنامه  را به عنوان شرط اصلي مشاركتش در كنفرانس صلح مادريد اعلام كرد و به دنبال آن قطعنامه مزبور با فشار انگلستان و امريكا لغو شد .
در اين ميان عجيب آن است كه گذشت شصت سال تنش و تشنج در منطقه خاورميانه كه نتيجه برپايي رژيم صهيونيستي بوده است، براي قانع كردن سياستمداران غربي به ويژه انگليسي ها به خطرناك بودن حمايت نامحدود از رژيم صهيونيستي كافي نيست و لندن رابطه با تل آويو را بر رابطه اش با تمامي كشورهاي اسلامي ترجيح مي دهد . آيا
وقت آن نرسيده است كه واشنگتن و لندن حداقل براي حفظ منافع ملي شان در سياست هاي خود در قبال مسئله فلسطين تجديد نظر كنند؟
سوال اينجاست كه لندن چه استفاده اي از حمايت صد ساله خود از پروژه صهيونيسم برد و چه اميدي به اين پروژه بسته است، به ويژه آنكه در حال حاضر اروپا آگاهي اش نسبت به خطرات پروژه صهيونيسم و تاثير منفي آن بر منافع شهروند اروپايي بيشتر شده است؟
رژيم صهيونيستي ديگر به عنوان يك گزينه استراتژيك براي غربي ها به شمار نمي رود؛ زيرا اين رژيم تا كنون موفق به ادغام در بافت منطقه نشده و هنوز نتوانسته است خود را از انزوا نجات بخشد. به ديگر سخن، انگلستان هيچ نتيجه اي از بازي هاي خود نگرفته و حتي نتوانسته است مرزهاي خود را در مقابل ورود مزدوران موساد حفظ نمايد
آيا واقعا يك مرد عاقل در وايت هول نيست كه با اتخاذ يك تصميم تاريخي و سرنوشت ساز رابطه انگلستان با پروژه صهيونيسم را قطع كند و براي برقراري يك رابطه انساني تر و عادلانه تر با خاورميانه گام بردارد و دست از حمايت رژيم صهيونيستي بكشد.