ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



رضاخان پرچمدار استيلاي غرب و ستيز با دين

رضاخان پرچمدار استيلاي غرب و ستيز با دين

تاريخ سياسي ايران همواره از وجود سايه سنگين استعمار رنج برده و مي برد. در حقيقت در بسياري از رخدادهاي چند سده اخير ، استعمار گران و حاميان آنها در ايران نقش اساسي داشته اند. با اين حال مدتي است عده اي دانسته يا ندانسته ايران و ايراني را مديون چکمه هاي رضاخان مي خوانند و وي را هادي اصلي ايران به سوي مدرنيته مي نامند در حالي که اگر اندکي منصفانه به تاريخ نگاه کنيم به خوبي متوجه مي شويم که رضا خان طي مدت مسئوليتش تنها شرافت و عزت ايراني را زير چکمه هاي انگليسي قرباني کرده است ! ازاين رو و براي درك بيشتر موضوع گفتگويي با پروفسور شاپور رواساني نويسنده کتاب" دولت و حكومت در ايران در دوره تسلط استعمار سرمايه‌داري" انجام داديم که شرح آن در ذيل از نظرتان خواهد گذشت. گفتني است شاپور رواساني ازسال 1974 تا 1998 استاد كرسي اقتصاد اجتماعي كشورهاي در حال توسعه در دانشگاه اولدنبرگ بوده است .همچنين در سال 1983 نام وي در فهرست مشاهير علمي جهان و در سال1990 در تقويم دانشمندان آلمان و انگلستان ثبت گرديده است .
جناب رواساني! شما در کتاب دولت و حکومت اشاره اي به وجود طبقه پيوسته به استعمار در ايران داريد و در جاي جاي اين کتاب به نقش اين طبقه در تحولات کشور پرداخته ايد. اساسا ماهيت اين طبقه چيست ؟!
- ببينيد در دوره اي كه ايران تحت نفوذ و سلطه امپرياليسم سرمايه‌داري بود شيوه توليد مستعمراتي در جامعه ما پايه‌گذاري شد و طبقه‌اي كه تا آن زمان وجود نداشت- يعني طبقه پيوسته به استعمار از مجموعه افراد و گروه‌ها و اقشاري كه در حاكميت و مالكيت صاحب مقام و قدرت بودند- به وجود آمد. در حقيقت با ورود ايران به بازارهاي جهاني و افزايش تبادلات اقتصادي و سياسي بين ايران و دنياي غرب به تدريج طبقه اي در ايران پديد آمد که خواست و نظر استعمار در ايران را پيگيري مي کرد و از اين رو مورد حمايت و هدايت جدي کشورهاي استعماري بود .در دوره شروع نفوذ و توسعه سياسي و اقتصادي استعمار سرمايه‌داري در ايران حكومت مستبد و متمركز سلطنتي بر سر كار بود. شاه تمام كشور را ملك شخصي و همه مردم را رعيت خود مي‌دانست، سخن و تصميم شاه مستبد، قانون به شمار مي‌رفت و خارج از حدود و سيطره دولت و دربار هيچ قدرت و سازمان اجتماعي قابل ذكري جز روحانيت وجود نداشت. زمين‌هاي بزرگ متعلق به اشراف و خان‌ها و تجارت خارجي تا بدان حد كه وجود داشت، تحت نظر دولت (دربار) بود. در بازار داخلي نفوذ و دخالت دولت از طريق ملك‌التجار و رؤساي اصناف كه از طريق دولت تعيين مي‌گرديدند، تأمين و همه تصميمات مهم در امور سياسي و اقتصادي از طرف دولت مركزي و در عمل از طرف شاه و دربار گرفته مي‌شد. روابط‌ سياسي و اقتصادي با خارج تنها از طريق دولت ممكن بود. در حقيقت دربار سلطنتي مركز ثقل طبقه حاكم و قدرت دولتي به شمار مي‌رفت. به اين ترتيب كافي بود كه استعمار سرمايه‌داري شاه و دربار را تحت نفوذ خود قرار داده و با دادن رشوه آنها را بخرد تا بتواند با كسب امتيازات و عقد قراردادهاي پرمنفعت، به غارت ايران بپردازد و چنين نيز شد. به عبارت بهتر طبقه وابسته به استعمار در ايران مجموعه اي از دربار شاهان و اطرافيان آنهاست که به دليل جايگاه سياسي به طور تام و تمام اهداف و منافع مستعمران را تامين مي کردند. از اين روست که استعمار سرمايه‌داري هميشه خواهان آن بود كه در ايران دولتي قوي اما تحت نفوذ استعمار سرمايه‌داري بر سر كار باشد. سازمان‌هاي دولتي مي‌بايستي طوري تعيين و انتخاب و بازسازي مي‌شدند كه ثبات رژيم تحت نفوذ استعمار سرمايه‌داري براي مدتي مديد تضمين کنند. استعمار سرمايه‌داري براي پياده كردن نقشه‌هاي خود جانبدار استقرار نظام سلطنتي و وجود شاه در ايران بود، زيرا با رشوه دادن به شاه و وادار كردن او و اطرافيانش به معاملات و بند و بست‌هاي سياسي و اقتصادي مي‌توانست منافع خود را تأمين كند.
نكته مهم ديگر، اين است كه طي تاريخ ، وابستگي ايران به بازارهاي جهاني و سرمايه‌داري استعماري روز به روز افزايش پيدا كرد. چنان كه در قرن سيزدهم هجري، روابط تجاري نسبتاً منظمي كه امكانات رشد يابنده و اساس آن در صنايع خارجي بود ميان تجار ايران و همكاران خارجي آنان به وجود آمد و توسعه يافت. تمركز سرمايه‌هاي تجاري و تغييرات در بازار ايران به اين علت كه مركز اصلي توليد كالاهاي صنعتي و مصرف مواد خام و كشاورزي در خارج از ايران قرار داشت، تابعي از امكانات و احتياجات بازارهاي خارجي شد. سيادت و تفوق مالي و فني سرمايه‌هاي خارجي و تسلط سياسي دول استعماري سرمايه‌داري بر بازار ايران موجب تسهيل و تكميل اين روند شد. در نتيجه توسعه همكاري و مشاركت تجار بزرگ ايران با سرمايه‌داران خارجي و مؤسسات مالي دول استعماري سرمايه‌داري، تجار بزرگ ايران به تدريج به صورت بخشي از طبقه حاكم پيوسته به استعمار سرمايه‌داري درآمده‌اند و پايگاهي براي نفوذ سلطه اقتصادي، سياسي و اجتماعي استعمار سرمايه‌داري بر ايران شدند. چنان كه تاريخ ايران نشان مي‌دهد، اين دو طبقه پيوسته به خارج و دلال سرمايه‌هاي خارجي، براي حفظ موقعيت و امتيازات و منافع طبقاتي خود، مانع عمده‌اي در راه آزادي اكثريت مردم محروم و زحمتكش ايران از غارتگرها و مظالم استشار و استعمار شدند.
وضعيت طبقه وابسته به استعمار پس از استقرار مشروطه چگونه است؟!
- در حقيقت با استقرار نظام مشروطه در ايران و محدود شدن اختيارات شاه بر حسب قانون اساسي، تشكيل مجلس، مسئوليت دولت در برابر مجلس و... نفوذ و تسلط سياسي استعمار سرمايه‌داري بر ايران دوباره تحكيم و تثبيت شد. بنابراين درمي‌يابيم كه پس از استقرار مشروطه، ايران نه فقط وارد مرحله سرمايه‌داري نشد و نه فقط سرمايه‌داري ملي قوت و جاني نگرفت، بلكه بر قدرت اقتصادي و سياسي زمين‌داران بزرگ وابسته، خانه‌ها و تجار وابسته افزوده شد (شيوه توليد مستعمراتي) و موقعيت طبقه حاكم پيوسته با تركيب جديد محكم‌تر و پيوند آن با استعمار انگلستان نزديك‌تر شد. چرا که با تصويب قانون مشروطه صراحتا بر موضوع مالکيت خصوصي تاکيد شد و از اين رو ملاکان بزرگ نيز به جمع طبقه وابسته به استعمار پيوستند.
عده اي سرکار آمدن رضاخان را آغاز نوسازي اقتصادي و سياسي در ايران مي دانند.در حالي که تاريح گواهي مي دهد که حکومت پهلوي برآمده از خواست استعمارگران و تلاش هاي طبقه پيوسته به استعمار است . تحليل شما از اين موضوع چيست؟!
- به نظر من آن کساني که ايران را مديون رضاخان مي دانند يا تاريخ را نمي دانند و يا اينکه تعمدا چنين اظهاراتي را بيان مي کنند. اگر ما به نحوه سرکار آمدن رضاخان و کودتاي سوم اسفند 1299 نگاه کنيم به خوبي متوجه مي شويم که رضاخان مهره انگليسي ها بوده و آنان اين فرد را بر سرکار آورده اند تا منافع استعماري بريتانيا تامين گردد. چگونه چنين فردي مي تواند در راستاي منافع کشور ايران حرکت کند؟ اقداماتي که رضاخان انجام داده است نمي تواند يک رنسانس و نوزايي سياسي اقتصادي در ايران محسوب گردد.
به نظر شما آيا رضاخان مبدع مدرنيته در ايران است ؟!
- ببينيد مدرنيته از يكصد سال پيش تاكنون در ايران با تبليغ و ترويج سكولاريسم مشغول سربازگيري بوده و اكنون نيز هست. اينكه امروز برخي از رضاخان به نيكي ياد مي‌كنند، در گفتمان مدرنيته يك گزاره مقبول است. چون رضا خان اولين كسي بود كه پس از قتل رهبران واقعي مشروطه پرچم استيلاي غرب را در ايران بالابرد و با دين و علما، اعلام جنگ نموده و مظاهر مدرنيته را يكي پس از ديگري در ايران نهادينه كرد که خشن ترين آن مقوله كشف حجاب بود. با اين حال بايد دانست که تمامي فعاليت هاي رضاخان در مدت تصديش در راستاي اهداف انگليس بوده است. مثلا امروز مي گويند که رضاخان با اجراي طرح راه آهن ايران را کريدر شمال به جنوب کرده است . در حقيقت اين راه آهن بيش ازآنكه داراي ارزش تجاري باشد در آن زمان داراي ارزش نظامي بود. پيش از آن بسياري از طرح ها متضمن منافع كشور ايران بود. درغالب اين طرح ها بحث بر سرايجاد شبكه ريلي از شرق به غرب بود. در واقع با توجه به مسئله تمركز جمعيت در ايران و مشخصات جغرافيايي ايران راه آهن مي بايست از ايالت هاي پرجمعيت عبور مي كرد و شبكه ريلي ايران را به اروپا متصل مي ساخت تا از اين راه بتوان تجارت را گسترش داد و جاده ابريشم را دوباره راه اندازي کرد. اما به دستور مستقيم انگلستان اين راه آهن از جنوب به شمال كشيده شد. رضاخان نيز مجري طرح انگليسي ها در ايران بود. البته هزينه اجراي اين طرح سر سام آور از مالياتي كه بر شكر بسته شد تامين گرديد. عده اي ديگر مي گويند رضاخان با تشکيل ارتش مدرن وضعيت نا امني ها در ايران را سر و سامان داد . البته سرکوب و خفقان شيوه اصلي رضاخان بود . اما بايد دانست که کشورهاي غربي به دليل ايجاد امنيت در ايران ارتش رضاخان را مدرن نکرده اند بلکه اين اقدام براي ايجاد ديوار امنيتي غرب در برابر شوروي بود. انگليس در آن زمان در کشورهاي همجوار با شوروي مانند لهستان ، ترکيه و فنلاند نيز اقدام به ايجاد ارتش هاي مدرن کرده بود تا در برابر خطر کمونيسم خود را محافظت کند. در بعد اقتصادي نيز رضاخان ايران را به قهقرا کشاند چرا که اساسا نمي توانست به اقتصاد ايران رونق دهد! يکي از اهداف اساسي انگليس از سرکار آوردن رضاخان ايجاد خلل در روند صنعتي شدن ايران بود چرا که صنعتي شدن کشور به معناي قطع واردات و ابستگي ايران به غرب بود. در بعد فرهنگي نيز رضاخان در برابر خواست ملت ايران قرار گرفت و اقدامات متعددي عليه مردم ايران انجام داد. به نظر من رضاخان سعي داشت به زور فرهنگ غربي را به ايران بقبولاند .اگر پيشرفت فرهنگي را يک پديده درون زاي اجتماعي تعريف کنيم که از دل نيازها و خواست هاي يک اجتماع بر مي آيد رضاخان يک مانع اساسي در برابر اين پيشرفت بوده است. البته همان طور که پيشتر هم گفتم اين گونه اقدامات بر گرفته از ماهيت طبقه پيوسته به استعمار است که تماما در راستاي منافع استعمارگران حرکت مي کند. پرواضح است اين كه در خيابان ها مامورين چادر از سر زنان بکشند توسعه فرهنگي نيست! اينکه مردم مجبور باشند لباس متحد الشکلي بر تن کنند نشان از پيشرفت فرهنگي نيست. رضاخان سواد اقدامات فرهنگي را نداشت . آنچه که وي نيز در بحث فرهنگي انجام مي داد نتايج کميسيون فراماسونري وابسته به انگليس بود . البته علت اينکه عده اي درصدند اقدامات رضاخان را بزرگ جلوه دهند نشان از تمايل آنها به نظام هاي سلطنتي است . ما نظير اين اقدامات را بارها طي تاريخ سياسي ايران از سوي طبقه پيوسته به استعمار مشاهده کرديم.