ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



مردمانی که به انگلستان نه گفتند...

پس از جنگ جهانی دوم و ضعیف شدن کشورهای استعمارگر غربی، در بیشتر کشورهای آسیایی و آفریقایی که به شکل مستقیم یا غیر مستقیم توسط غربیها استعمار شده بودند، تفکر مبارزه با استعمار و به دست آوردن استقلال ایجاد شده بود.
در ایران نیز، بعد از تبعید رضاشاه به جزیرهی موریس و البته پس از خلاص شدن اولیهی مردم از تبعات حضور ارتشهای اشغالگر کشورهای متفقین، تفکر مبارزه با رفتارهای استعماری انگلستان در بخش نفت در میام مردم و نمایندگان آنها در مجلس شورای ملی به وجود آمد. در واقع مردم آزاد شدهی آن سالها از ظلم و جور رضاشاه، امید زیادی به نمایندگانشان در مجلس شورای ملی داشتند و با تمام وجود مبارزهی آنها را دربارهی تصویب نشدن طرح قرارداد گس-گلشاییان و بعد از آن در جریان ملی شدن صنعت نفت؛ دنبال میکردند...
مردم و مردم!
مردم ایران آن دوران را شاید بتوان به دو دستهی کلی تقسیم کرد. دستهی اول که اکثریت را هم داشتند به دلیل رهبری و همراهی علما و افراد معتمد در جریان ملی شدن صنعت نفت و حمایت از دولت دکتر مصدق، نهایت همراهی را با این جریان و دولت کردند. مردم بیش از 100سال از استعمار انگلستان صدمات بسیار دیده بودند و تحقیرهای تاریخی زیادی را تحمل کرده بودند؛ برای همین این جریان باعث واکنشهای مبارزاتی جالبی در زندگی روزانه و فرهنگ اجتماعیشان شده بود.
مردم آزاد شدهی آن سالها از ظلم و جور رضاشاه، امید زیادی به نمایندگانشان در مجلس شورای ملی داشتند و با تمام وجود مبارزهی آنها را دربارهی تصویب نشدن طرح قرارداد گس-گلشاییان و بعد از آن در جریان ملی شدن صنعت نفت؛ دنبال میکردند...
به عنوان مثال درست در اوج زمانی که نمایندگان طرفدار ملی شدن صنعت نفت با «رزم آرا» بر سر تصویب نشدن قرارداد گس-گلشاییان دعوا داشتند؛ «ابوالقاسم حالت» شعری سروده بود دربارهی «شرکت نفت انگلیس و ایران» که در مجلهی «توفیق» آن روزها به چاپ رسید. آن شعر این بود:
شرکت نفت انگلیس امروز          اَنگل این دیار ویران است
ورنه عنوان تلگرافی آن             به چه منظور اِنگل ایران است؟
مردم این شعر را حفظ کرده بودند و در کوچه و خیابان زمزمهاش میکردند. «عبدالعلی ادیب برومند» هم در همان زمان قصیدهای بلند علیه شرکت نفت انگلیس سروده بود که شعر آن قصیده را هم جوانها از حفظ کرده و با شور و حماسه میخواندنش که:
ای ملت آزاده بپا خیز                                  ای خلق ستمدیده ز جا خیز
...از سلطه بیگانه بپرداز وطن را                   وز زاغ و زغن، ساحت این باغ و چمن را
برکن ز وطن، بیخ غم و رنج و محن               آباد کن از سبزه همه دشت و دمن را
بر ثروت و سرمایه خود دست بیانداز              وندر صف مردان قد مردانه برافراز...
جوانها این نوع اشعار را در قهوه خانهها برای پیرترها میخواندند؛ حتی در بعضی عروسیها چنین اشعاری خوانده میشد اما داستان علاقهی مردم به مبارزه تنها به مبارزه با استعمار منتهی نمیشد، بلکه مبارزه با استبداد و خاندان رضاشاه هم جزو ضروریتهای زندگی مردم شده بود.
به طور مثال در همان زمان، روزنامهنگارانی چون «امیر مختار کریم پور شیرازی» در مقالاتشان مشغول مبارزه با استبداد خاندان پهلوی بودند و دربارهی فساد افراد خانوادهی شاه مطلب مینوشتند. مردم روزنامههای این چنینی را که قیمتشان 2 تومان بود، در بازار سیاه تا قیمت 20 تومان -که در آن موقع پول بسیار زیادی برای خرید یک روزنامه محسوب میشد - ، میخریدند و صد البته که نمیتوان به هیچ وجه فداکاری این گروه را در روزهای حماسی 30 تیر و قیامشان به رهبری «آیتالله کاشانی» و مقاومتشان در روزهای سخت حصر اقتصادی کشور توسط غرب را در همان زمان، از قلم انداخت.
اما دستهی دوم طرفداران و اعضای «حزب تودهی ایران» بودند و گرچه تعداد آنها نسبت به کل جمعیت ایران در همان زمان، کم بود ولی به دلیل فعالیت منسجم و تبلیغات زیاد و گستردهی حزب توده، افراد زیادی از میان دانشجویان و جوانان تحصیل کرده و بخشی از کارگران، جذب تفکرات چپ و مارکسیست شده بودند.
مردم ایران آن دوران را شاید می توان به دو دستهی کلی تقسیم کرد. دستهی اول که اکثریت را هم داشتند به دلیل رهبری و همراهی علما و افراد معتمد در جریان ملی شدن صنعت نفت و حمایت از دولت دکتر مصدق، نهایت همراهی را با این جریان و دولت کردند. اما دستهی دوم طرفداران و اعضای «حزب تودهی ایران» بودند
به دلیل گرایشهای ضد دین این حزب و اعضایش اکثریت مردم به شدت با آنها مخالف بودند، اما با این حال این دسته هم از آزادی عمل برخوردار گردیدند. موضع این گروه، در برابر جریان ملی شدن صنعت نفت در مراحل مختلف نهضت، متفاوت بود اما از قضا موضع آنها در هر مرحله نه تنها با بقیهی مردم یکی نبود، بلکه اتفاقاً باری بود بر جریان ملی شدن صنعت نفت؛ به عنوان نمونه در آن مراحل اول «احسان طبری» از رهبران تئوریک حزب توده در شمارهی 12 روزنامهی «مردم» تاریخ 19 آبان 1323شمسی در مقالهاش نوشته بود «باید برای اولین و آخرین بار به این حقیقت پی برد که نواحی شمالی ایران در حکم حریم امنیتی شوروی است» و به این ترتیب خواهان دادن امتیاز نفت شمال به کشور شوروی شده بود.
البته طرفداران و اعضای پایینتر این حزب هم دست کمی از رهبران آن نداشتند. مانند «دکتر علی فروحی» از فعالین دانشجویی در اوج سالهای ملی شدن صنعت نفت دربارهی این قضیه، تعریف میکند که:
«دانشجویان عضو حزب توده از نظر کمی تعدادشان از سایر گروهها بیشتر بود. رفتن دانشجویان به سوی حزب توده به دلیل شور جوانی، ناآگاهی از مسایل پشت پردهی حزب، نداشتن اطلاعات کافی از سابقهی مبارزات آزادی خواهی به خصوص در زمان مشروطیت و استبداد دوران سلطنت رضاشاه بود که کمبود فکری در جامعه را ایجاد کرده بود. حرفهای تازه و شعار برابری حزب برای آنها جاذبهی زیادی داشت.
مارکسیسم و داروینیسم در این زمان در تمامی محافل مورد بحث قرار میگرفت ... در حالی که مسایل مذهبی در بین دانشجویان و روشنفکران خیلی مطرح نبود و این موضوعی است که همه میدانند ... به هر حال من اعتراف میکنم که آن روزها خیلی خام بودیم و با مسایل احساساتی برخورد میکردیم. حتی چند بار با نمایندههای جبههی ملی، ملاقات کردیم. آنان میگفتند که موضوع نفت مطرح است و بهتر است مملکت آرام باشد، ما به هیچ وجه متوجه این مسایل نبودیم اما به تدریج و مدتی پس از تأسیس سازمان دانشجویان دانشگاه تهران، گرایش سیاسی رهبران این سازمان روشن شد...»
 به هر حال در انتها موضع این دو دسته از مردم در طول زمان، نسبت به نهضت ملی شدن صنعت نفت، تغییر کرد. به این معنا که دستهی اول با مشاهدهی بروز اختلافات جدی میان رهبران مذهبی و ملی و خارج شدن رهبران مذهبی از صحنهی مبارزه، خود را کنار کشیده و دست از حمایت دولت دکتر مصدق برداشتند. دستهی دوم هم در آخر جریان، به شدت اهل مبارزه شده و به دنبال ساقط کردن حکومت پهلوی شده بودند. البته آنها با همان راهپیماییهای منظم و روزنامهنگاریهای تندشان باعث شدند که مسألهی کودتا خیلی پررنگ شود زیرا دولت آمریکا با فعالیت دستهی دوم به این نتیجه رسیده بود که امکان کمونیست شدن کشور ایران زیاد است و شد آنچه که شد ...
منابع:
1-بازخوانی نهضت ملی ایران، روح الله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
2-مقالهی «دولت استعماری انگلیس در آیینهی شعر معاصر فارسی»، غلامعلی زارع، فصلنامهی مطالعات تاریخی، شمارهی 22، پاییز 1387
3-«بررسی نقش مطبوعات در بسترسازی کودتای 28 مرداد»- نشست تخصصی، مؤسسهی مطالعات و پژوهشهای سیاسی
4- مصاحبه با دکتر علی فروحی، فصلنامهی تاریخ معاصر ایران، شمارهی 30، تابستان 1383، صص240 و241