مراجع نجف و اولتیماتوم انگلیس

اولتیماتوم انگلیس درست در شرایطی داده شد که لشکریان روس هنوز در شمال غربی ایران اقامت داشتند. بحران‌های داخلی و راهزنی‌های ایلات بهانه‌‌های لازم را به دست انگلیس داد تا منطقه جنوب را به عنوان آرام ساختن محیط تجاری و در باطن برای حفاظت از منافع نفتی خود جولانگاه قشون هند انگلیس قرار دهد. یادداشت انگلیسی‌ها در عثمانی بازتابی نامطلوب داشت. كمیته سعادت استانبول شكایت به نزد مراجع برد. بزودی تلگرام‌‌های اعتراض‌آمیز به سفارت‌های عثمانی، فرانسه، انگلیس، بلژیك، ایتالیا، اتریش، آمريكا و آلمان مخابره گردید. از طرف مراجع تلگرام‌‌هایی هم به تهران مخابره شد. خطاب به هيأت رئیسه مجلس و هيأت دولت یادآوری شد كه تاكنون تجاوزات و مداخلات ناحق دولت روس مانع سعادت و محوكننده استقلال ایران بود، «حالا به موجب تلگراف كمیته سعادت (استانبول)، دولت انگلیس هم اغتشاش جنوب را بهانه و اعلان سوق عسكر و تصرف در گمركات نموده، واجب است فوری برای تمام ایالات جنوب حكام با كفایت وطن‌پرور، با استعداد كافی روانه فرموده قلوب امراء و رؤساي عشایر ایلات جنوب را مجلوب و بهانه انگلیس را رفع و بیش از این محو آثار اسلامیه و هدم اساس دین مبین و ذهاب مملكت را رضا نداده، نتیجه اهتمامات را عاجلاً اعلام فرمایید».
مراجع در تلگرامی دیگر خطاب به مجلس، انجمن‌های ایالتی و ولایتی و عموم ملت، تحركات دو همسایه را نافی «استقلال ایران» و «اساس دیانت اسلامیه» دانستند. «محض دفاع»، تقدیم اعتراض به سفراء دول معظمه «واجب» شمرده شد. مراجع نجف اقدامات اتباع تونس، الجزایر و تاتار را در استانبول مبنی بر اعتراض به دولت انگلیس و تقاضای كمك از آلمان؛ «اقدامات اسلام‌‌پرستانه» عنوان كردند: «آیا غیرتمندان خود ایران باز هم به این حالت حالیه و شیوع نفاق و رقابت و اغراض و سایر موجبات تفرق كلمه، خود را آلت دست دشمن كرده در محو اسلامیت و استقلال مملكت خواهند كوشید؟» اینک خبری از کسانی که بر طبل خصومت می‌کوبیدند و با شعارهای ميان‌تهي باعث تهییج افکار عمومی می‌شدند نبود؛ و باز هم این مراجع نجف بودند که از مردم خواستند در برابر تجاوزات انگلیس قد علم کنند و حداقل بهانه‌های آنان را برای تسلط نظامی بر ایران سلب نمایند. روزنامه‌هایی مثل ایران نو که تا دیروز به نحو بی‌باکانه‌ای علیه مراجع صف‌آرایی می‌کردند و مي‌گفتند در مسائل سیاسی تقلید را جایز نمی‌دانند، اينك خود اعلامیه‌های مراجع را با آب و تاب چاپ می‌کردند و با این عمل نشان می‌دادند فقط مراجع هستند که قادرند عموم مردم را به صحنه آورند و بسیج نمایند.
قرار بود آقا میرزا‌مهدی فرزند آخوند خراسانی با هيأتی از علما «برای اتحاد تمام ایلات جنوب با دولت و قلع مواد فساد فعلی» روانه شود. در تلگرامی به حاج میرزا حمزه و سردار ارفع، از آنان خواسته شد با مساعدت رؤسای عشایر، امنیت جنوب برقرار گردد تا بهانه انگلیس برداشته شود. حفاظت «بلاد اسلامیه و مسلمین از مداخلات اجانب و قید رقیت و اسارت» عمده‌ترین هدف علما بود. گفته شد به صولت‌الدوله قشقایی تلگراف شود تا در این امر همت گمارد. نتیجه این اقدامات به اطلاع كمیته سعادت استانبول رسید و از آنها هم خواسته شد همین اقدامات را در استانبول انجام دهند. 
از سوی دیگر به دنبال اولتیماتوم انگلیس به ایران، كنفرانسی در شهر استانبول برگزار شد، و در آن سخنرانان نسبت به ایران احساسات دوستی بروز دادند و سرانجام نامه‌ای به ویلهلم دوم قيصر آلمان نوشتند و از او طلب كمك كردند. در این ایام آلمانها به دنبال امتياز امتداد خط راه‌آهن خانقین تا قصر‌شیرین بودند. از طرفی نیكلای دوم با قيصر آلمان در پوتسدام ملاقات كرد، از بین مقامات روسی سازانوف بیشترین تمایل را بر گسترش مناسبات با آلمان داشت. آلمان‌ها امیدوار بودند با حمایت روسیه بتوانند امتیازاتی در ایران به دست آورند ضمن اینكه اذعان می‌كردند، آن امتیازات صرفاً اقتصادی خواهند بود و دولت آلمان از نقطه‌نظر سیاسی با روسیه مخالفتی نخواهد داشت.
این حوادث به نفع ایران و تمامیت ارضی کشور تمام شد و رقابت قدرت‌ها بار دیگر استقلال نیم بند ایران را برای مدتی تداوم بخشید. مذاکرات روس و آلمان موجب وحشت انگلیسی‌ها و باعث بحث‌های زیادی در لندن شد. در «كلوب تجدد» نطق‌هایی ایراد گردید و روزنامه منچستر‌گاردین آنها را به چاپ رسانید. ترولین و ادوارد براون مهم‌ترین سخنرانان آن باشگاه بودند. ترولین مسئله ایران را برای انگلیس دارای اولویت دانست. وی ابتدا شرحی از حمایت‌های انگلیس از مشروطه ایران بیان كرد و تذكر داد عداوت كنونی محصول سیاست خارجی كابینه لیبرال هربرت هنري اسكویت نخست‌وزير بريتانياست. او از قول تایمز نقل كرد ایرانیان آرزومند دوستی با آلمان هستند؛ و علت آن هم تغییر رویه دولت انگلیس در برابر تحولات ایران است. به دید او این تغییر محصول اندیشه سه تن است: 1. سر آرتور نیكولسون معاون دائمی وقت وزارت امور خارجه، 2. سر چارلز ‌هاردینگ كه اكنون ملقب به لقب لردی و فرمانفرمای هند شده است و 3. سر ادوارد گری وزیر امور خارجه.
طبق اين نظر علت تغییر رفتار انگلیس در برابر ایران، ظاهراً نا‌امنی راه‌هاست، به همین دلیل گمان می‌شود چون در ایران نظم داخلی وجود ندارد، پس مردم آن سامان بد و نفرت‌انگیزند و «مملكتشان را بایستی با روس تقسیم نمود». همین رویه از طرف تایمز تعقیب می‌شود و در كشورهایی كه از انگلیس بی‌خبرند این گمان تولید می‌شود كه این دیدگاه متعلق به افكار عمومی آن كشور است. بر این اساس نخستین اشتباه بزرگ انگلیس تقسیم ایران به مناطق تحت نفوذ در سال 1907 بود. دومین اشتباه بزرگ آن دولت نيز همین اولتیماتوم است. اگر قشون هند وارد ایران شوند، دخل و تصرف روسیه در شمال ایران بیشتر و دامنه نفوذ آنها به تهران كشیده خواهد شد. اگر این امر تحقق پذیرد، دولت انگلیس پس از امن كردن راه‌هاي تجاری جنوب، باید آن‌ها را به دولت مركزی ایران تحویل دهد. اما مسئله اين است كه با وضع كنوني دیگر دولتی وجود نخواهد داشت تا آن راه‌ها را تحویل گیرد. اگر اين وضع ادامه پيدا كند انگلیسی‌ها به زور سرنیزه روس بیرون رانده خواهند شد. می‌بینیم کسانی که مدعی دفاع از مشروطه ایران بودند، در واقع این جنبش را بهانه‌‌ای برای حفظ منافع بریتانیا در ایران می‌دیدند تا حمایت راستین از حقوق ملت ایران.
ترولین اظهار عقیده كرد كاملاً مطمئن است كه گری نمی‌خواهد ایران را تقسیم كند؛ گلادستون هم نمی‌خواست مصر را تصرف كند، لیكن می‌بینیم انگلیس از وقتی كه وارد مصر شده تا حالا بیرون نیامده است. اگر ایران تقسیم شود، بهترین مناطق نصیب روسیه خواهد شد و بخش كویری و ایلیاتی بیابانگرد آن به انگلیس خواهد رسید، این قضیه باعث بحران و اغتشاش در هند خواهد شد و افكار عمومی عثمانی و هند هم تحت‌تأثیر قرار خواهند گرفت. یعنی اگر انگلیس دیر بجنبد هند را هم از دست خواهد داد.
ادوارد براون هم در سخنراني خود گفت جنبش ایران بیشتر ملی بوده است تا مشروطه؛ یعنی مردم می‌خواستند از تسلط بیگانه رها شوند. به نظر او روش فعلی هم برای ایران و هم برای انگلیس خطرناك است، به همین علت با اینكه وی هیچ‌گاه جزء محافظه‌كاران نبوده است، اما در انتخابات مجلس به آن حزب رأی خواهد داد؛ شاید وزیر امور خارجه بهتری بیاید و سياست انگليس را در ايران اصلاح كند. از نظر براون اگر محافظه‌كاران اكثریت پارلمانی را به دست آورند، آن‌گاه لیبرال‌ها در سیاست خارجی خود دقت بیشتری خواهند كرد؛ اما اینك كه هيأت دولت عمدتاً لیبرال هستند چندان اعتنایی به رأی مخالفین نمی‌كنند. او خاطرنشان كرد در هیچ كشوری مثل انگلیس وزارت خارجه اینگونه خودسرانه عمل نكرده است و باید در آن وزارت‌خانه تحول اساسی ایجاد شود. براون گفت در مورد استقراض هم مذاكرات ایران با شركت برادران سلیگمن به نتیجه رسیده بود، اما به ناگاه سفارتین مداخله كردند و از كار انجام شده جلوگیری نمودند. براون روش دولت انگلیس را «ضداسلامی» خواند و مدعی شد اين كشور به دنبال تجدید جنگهای صلیبی است، بدون اينكه تعصب مذهبی داشته باشد. از دید براون اينكه می‌گویند مطبوعات انگلیس لیبرال هستند، «به كلی غلط است»؛ تنها روزنامه‌ای كه بیش از همه به اندیشه آزادی متكی است، «روزنامه منچستر‌گاردین می‌باشد». به قول او تمام تلاش دولت صرف حفظ ائتلاف با روس است؛ در حالی كه بدترین و منافق‌ترین دولت‌ها، دولت روسیه است. اكنون هم هر لحظه احتمال دارد روسیه با آلمان ائتلاف كند و در ازای شرایطي بهتر، انگلیس را به حال خود رها نماید. 
اگر انگلیسی‌ها و مدافعین ایرانی آنان از موضع حفظ منافع بریتانیا در کشور و منطقه و نیز از سر عداوت با روسها با اولتیماتوم انگلیس مخالفت می‌کردند، مراجع از موضع حفظ ایران این اعتراضات را رهبری می‌كردند. در اول ذیقعده 1328 آیات مقیم نجف در اعتراض به اقدامات دولت انگلیس تلگرام زیر را برای سفارت آن كشور در تهران ارسال كردند:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. طهران توسط سفارت جلیله دولت فخیمه انگلیس به دربار و دولت فخیمه انگلیس. بعد از تقدیم مراسم و احترامات شایان از مقام منیع معروض می‌داریم:
همیشه قاطبه ملت ایران عمدتاً و مقام ریاست روحانیه بالخصوص بمراتب عدالت‌خواهی و آزادی پروری و حق پرستی از دولت معظم مستظهر و كاملاً امیدواری داشتیم كه دولت فخیمه روس را از این تشبثات و مداخلات ناحق كه در محو آزادی و استقلال ایران نموده‌اند منصرف و جلوگیری خواهند فرمود، هرگز گمان نبود از دولت حق‌پرست آزادی‌خواه كه در اقطار عالم خود را به طرفداری حقوق نوع بشر معرفی فرموده‌اند مسلك قدیم قویم خود را از دست داده در محو آزادی و استقلال ایران با دولت روس همدست شوند و نظیر معاملات روس در شمال ایران را نسبت به جنوب ایران درصدد برآیند.
ملت تازه بیدار ایران كه به جهت مدافعه از حقوق وطنیه و گسیختن زنجیر اسارت و خلع طوق رقیت سلطنت قدیمه خود این همه خونها ریخته و قربانی‌ها كرده و خانمانها بر باد داده تا جان در بدن دارد به رقیت اجانب تمكین نخواهد كرد و در بذل بقیه نفوس و اموال در طریق حفظ استقلال مملكت كه اولین وظیفه دینیه مسلمین است حاضر و مهیا خواهد بود.
مقام ریاست روحانیه اسلامیه هم در دفاع از حوزه مسلمین از هر نحو اقدامی كوتاهی نخواهد كرد، برای اطمینان خاطر ملت ایران و تعیین وظایف اسلامیه در حفظ حدود [و] ثغور مملكت لازم گردید كه اولاً اولیاء امور دولت فخیمه انگلیس را از متابعت اعمال حق شكنانه دولت روسیه و تشبثات غیرقانونی منصرف نماید و از مقام حق‌پرستی و آزادی و عدالت‌پروری آن دولت فخیمه درخواست نماید در چنین موقع كه ملت تازه بیدار ایران برای ترتیبات اساسیه خود به همان گرفتاریهایی كه ملت و دولت فخیمه انگلیس هم در ابتدای تأسیس مشروطیت خودشان ابتلا داشتند دچار است، اگر مساعدت و اداء حق جوار نمی‌فرمایند لااقل ملت ایران را از مقاصد ملیه خود عائق و شاغل نباشند و دولت بهیّه روس را از این اقدامات و مداخلات ناحق كه تمام هم رجال ایران را مصروف به دفع تشبثات ظالمانه خود نموده منصرف فرمایند، جوی خون شدن ایران و لكه‌دار شدن عالم انسانیت را روا ندارند.
از نجف اشرف با احترامات صمیمانه تقدیم شد. رؤسای روحانی اسلام علماء نجف‌اشرف. الاحقر عبدالله مازندرانی، الاحقر محمدكاظم خراسانی».
تلگرام ديگري هم خطاب به عموم «امرا و سرداران عظام و رؤساء عشاير و ايلات و طبقات ملت ايران» صادر شد:
طهران. مجلس محترم شورای ملی شیدالله تعالی اركانه، توسط هيأت معظمه مجتهدین عظام دامت تأييداتهم.
عموم امراء و سرداران عظام و رؤساء عشایر و ایلات و طبقات ملت ایران را به سلام وافر مخصوص می‌داریم، در این موقع خطرناك كه دشمنان دین اسلام اغتشاشات داخلیه مملكت را بهانه نموده از جنوب و شمال به محو استقلال ایران و هدم اساس مسلمانی حمله‌آور شده‌اند، البته حمایت از حوزه مسلمین و تخلیص ممالك اسلامیه از تشبثات صلیبیان فریضه ذمه قاطبه مسلمین و متدینین و اهل قبله و توحید است و ابقاء آن اغتشاشات علاوه بر تمام مفاسد دینیه و دنیویه آن چون موجب استیلاء كفر و ذهاب بیضه اسلام است لهذا محاربه و معانده با صاحب شریعت مطهره علی‌الصادعها الصلوه و السلام؛ بر تمام طبقات ملت لازم است كه تخلیص ممالك اسلامیه از تشبثات اجانب با دولت موافقت نموده بدنامی و لعن ابدی محو اسلام را به وسیله رقابت و نفاق‌های داخلی و اغراض شخصیه و جنگ‌های خانگی بر خود روا ندارند. انشاءالله تعالی والسلام علیكم و رحمت‌الله و بركاته. عبدالله مازندرانی، محمدكاظم الخراسانی». 
از فرامین مراجع حمایت‌های زیادی به عمل آمد. از آن جمله شیخ خزعل ضمن ارسال تلگرامی از خوزستان خطاب به مجلس، وضع كشور را آلوده به غرض و اشتباه كاری خواند. او خاطر نمایندگان را به این نكته جلب كرد كه برای اینكه بهانه به دست خارجی داده نشود، در انتظام امور خوزستان غفلت نمي‌ورزد؛ و «غیر از این هر كس به غرض یا اشتباه كاری حضور مبارك وكلای مجلس مقدس و اولیای دولت علیّه عرض كند خلاف و غرض بدانند، اوامر مطاعه را مترصدم».
صولت‌الدوله قشقایی هم توضیح داد «نقایص و مفاسد وطن عزیز» را در طول شانزده ماه گذشته با صدای رسا و جانفرسا كراراً تذكر داده است، اما «خائنین ملك و ملت اعتنایی نكرده‌اند تا كار به اینجاها كشید». او انتخاب اشخاص لایق و بی‌غرض را برای كابینه جای شكر‌گزاری دانست تا دفع مفاسد و دفع نقایص نمایند و «خادمان وطن را مأیوس از خدمتگذاری نشناخته دچار هزار‌گونه مشكلات نسازند و یكی از نتایج عمده حاصله این است كه [بهانه و] وسیله انگلیسی‌ها عدم امنیت طریق شیراز به بوشهر بود، این فدایی وطن تعهد نموده، تأمین داد و در حقیقت قطع وسیله و رفع بهانه نموده و امیدوار است كه فضل‌ خداوند و موافقت كابینه محترم در جنوب ایران امنیت را قیام و خدمات عمده را عرصه مشهور سازند».  صولت‌الدوله آمادگی خود را تا آخرین دقیقه برای فداكاری اعلام كرد. مجلس به نوعی آرامش دست یافته بود و کسانی که تا دیروز به کمتر از خلع روحانیان از مداخله در امور سیاسی رضایت نمی‌دادند، اكنون حداقل به ظاهر در پشت سر آنان گرد آمده بودند، این نشان می‌داد هیچ قدرت دیگری غیر از روحانیت طرفدار مشروطه در آن روز، توانايي برقراری انسجام و وحدت ملی کشور را ندارد.
 اوایل سال 1329 صولت‌الدوله قشقایی به دایی خود حاجی محمدكریم‌خان وكیل قشقایی در مجلس تلگراف كرد كه از قرار معلوم «فرقه معلوم‌الحال» یعنی دمكرات، در مجلس شورای ملی نسبت به حاجی‌آقا وكیل فارس سوء ادب كرده‌اند: «بله این فرقه نمی‌خواهد به غیر خودشان وكیل آگاه لایقی باشد. اهالی فارس عموماً و ایل قشقایی خصوصاً در حمایت و طرفداری حاجی آقا مجدّانه اقدام دارند، هرگز راضی نمی‌شوند نسبت به ایشان بی‌احترامی شود. خوب است در این موقع كه بنده مشغول نظم این صفحات هستم بیش از این اسباب دلسردی مرا فراهم ننمایند».  به زودی به دلیل شرایط بین‌المللی مثل تهدیدهاي آلمان از سویی و وحدت ملی از سوی دیگر خطر تجاوز انگلیس رفع شد. اما به محض اينكه آرامش به منطقه بازگشت باز هم روشنفکرنمایی‌ها علنی گردید. بار دیگر به جای سخن گفتن در مورد مصالح ملی و حقوق مردم به شعارهایی بسنده شد که ضامن اجرایی نداشت.

نسبت شريعت و مشروطه
دمکرات‌ها كه در فصول آينده دربارة آنها بيشتر بحث خواهيم كرد، بانیان اصلی بحران سیاسی، بعد از آرامش نسبی در کشور بودند. یكی از اصول مسلكی حزب دمكرات جدایی دین و سیاست از یكدیگر بود. اعتدالی‌ها معتقد بودند این عقیده مثل سایر موارد مرامنامه‌هاي احزاب سياسي، از اروپا به آسیا سرایت كرده و اغلب آنها هم ترجمه تحت‌اللفظی قوانین اروپاست. اعتدالي‌ها مي‌گفتند دمكرات‌ها روحانیت و فقه اسلامی را در ردیف تعلیمات انجیل و تلقینات كلیسا قرار داده و به این ترتیب خبط عظیمی مرتكب شده‌اند. به همین سیاق مخالفت آنان با حضور پنج تن مجتهد در مجلس ناشی از همان خطاست. منشأ اختلاف عقیده درباره نسبت دین و سیاست، مسئله وضع قانون شناخته شد. در توضیح مي‌گفتند قانون سه شرط دارد: نخست‌ «وجود مصلحت و فقدان مضرت»؛ یعنی قانون باید برای عامه مردم نافع باشد. به همین دلیل در بسیاری موارد قوانین نسخ می‌شوند، زیرا تجربه نشان می‌دهد آن قوانين نافع نیستند، بلكه مضرند. دومین مسئله مهم در قانون‌گذاری، مخالفت نداشتن قانون با عادات و اخلاق عمومی است. همچنین قانون باید به «حیثیات ملیّه و محلیّه» نزدیك باشد. پس وضع قانون به نسبت اختلاف اخلاق و عادات ملل، متفاوت است. در قانون‌گذاری تنها جایی نسبت به عادت، بی‌تفاوتی یا ابراز مخالفت می‌شود كه بر‌خلاف «قوانین ‌طبیعیه» باشد. مثلاً اگر ملتی عادت به آدم خوردن داشته باشد، چون این عادت ظلم است و طبیعت، ظلم را منع كرده است، نباید به آن رسم اعتنا كرد و باید به سرعت آن را رفع نمود.
سومین شرط در قانون‌گذاری، مخالفت نداشتن قانون با مذهب رسمی و دین اكثریت ملت است. هر قانونی كه ضد دیانت باشد قانونیت ندارد و باطل است. احكام مذهب مسیح غالباً راجع به عبادات یا اخلاق یعنی امور اخروی است و در مسائل اجتماعی مثل معاملات و عقود و ایقاعات و حدود و دیات، احكام چندانی وجود ندارد. در قرون وسطی كه قدرت در دست روحانیت كلیسا بود، در مسائل سیاسی و اجتماعی به قوانین موضوعه سابق كه یونانی‌ها و رومی‌ها وضع كرده بودند، رجوع می‌كردند.
ليكن اسلام در امور راجعه به عبادات، اخلاق، اجتماعات، معاملات و سیاسات قانون دارد. كتب فقهی مجموعه‌ای است از احكام لازمه انسانی كه در آنها ابتدا عادات مثل نماز و روزه و حج، خمس و زكات مورد بررسی واقع شده‌اند. خمس و زكات حكم مالیات موضوعه دارند و به سیاست ربط پیدا می‌كنند. دیگر احكام فقهی مربوط به بیع، صلح، ربا، خیارات، نكاح و امثالهم است. دسته سوم موضوع بحث ایقاعات هستند، مثل طلاق و خلع و امثالهم. چهارم ارث و میراث و پنجم حدود و دیات و ششم، بیان حلال و حرام از خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و هفتم قضاوت و محاكمات.
پس شريعت اسلام در هر چیزی نظر دارد و حكم هر چیز را معین کرده است. در این باره دو موضع می‌توان اتخاذ كرد: یا قائل شدن به تفكیك دین و سیاست و وضع قانون طبق صلاح وقت، فارغ از موافقت و مخالفت با مذهب؛ و یا عكس آن. طبق نظر اول باید محاكم شرعی را برچید. زیرا قضاوت «یكی از امور سیاسی مملكت است». انحلال محاكم شرعی با اصل 71 قانون اساسی تعارض داشت، زیرا طبق آن اصل قضاوت در امور شرعیه با عدول مجتهدین جامع‌الشرایط بود. نتیجه دیگر تفكیك روحانیت از سیاست، اسقاط بخش اعظم فقه اسلامی است. زيرا جزء كوچكی از فقه مربوط به عبادات است و جزء اعظم مربوط به معاملات و ایقاعات و حدود و دیات و قضاوت است. حتی در مصر و عثمانی قوانین شرع تحت‌نظر مفتی الازهر یا شیخ‌الاسلام بود و ملاحظه انطباق و عدم انطباق قوانین موضوعه با شرع مطرح در نظر گرفته مي‌شد. حال حزب دمكرات باید صریحاً نظر خود را در مورد فقه اسلامی ارائه كند. البته تا آن زمان حزب عملاً نشان داده بود مخالف حضور مجتهدان در مجلس و استقلال قوانين موضوعه از احكام شرع است.
در ادامه شیخ محمدحسین یزدی مقاله‌ای در روزنامه مجلس منتشر كرد. او نوشت گلادستون‌ها،  چون به دقایق احكام اسلام آشنا نیستند، تصور می‌كنند قانون اسلام مانع از ترقی و تمدن است. به قول یزدی با قوانین دینی دو گروه مخالفند: نخست كسانی كه طرفداران «ارتجاع» لقب گرفته و با در پیش گرفتن مكتب گلادستون، راه عوام‌فریبی می‌پیمایند و با رفتار خود نشان می‌دهند اسلام با ترقی و تمدن مخالف است. دوم كسانی كه در عوض پاسخ گفتن به «مرتجعین» با شكلی دیگر همان منطق را كه منافات داشتن اسلام با ترقي است، عرضه می‌كنند.
یزدی معتقد بود قوانین اسلام مدافع مساوات و هدف آن «سعادت ملت» است. با همان قوانین بود كه در عرض سی سال اسلام عالم را مسخر كرد و «مساوات و برابری تام كه اندیشه بشر از تصور آن قاصر بود» به بوته اجرا گذاشته شد. اگر امروز یك صدم آن «مساوات تام و اقتصاد در معاش معموله در صدر اسلام» اجرا شود، همان «ترقیات محیرالعقول» به دست می‌آید. تمدن ربطی به شرب خمر و زنا و آلات طرب ندارد، زیرا «تمدن ناشی است از نقطه نظر عقلی؛ و شهوت‌رانی از نقطه نظر شهوی». پس منع از آزادی مطلق منافی تمدن نیست، زیرا «فقط چیزی كه منافی با تمدن است آزادی در امری است كه به غیر برخورد». تضییقات شرعی برای خیرخواهی و یك چشم دیدن افراد بشر و اتحاد عمومی است، یعنی هدف هدایت بشر در مسیر «سعادت» است.
احكام شرعی برای حفظ حقوق انسانهاست و در ساية آن حریت و مساوات به اندازه‌ای است كه هنوز هیچ ملتی به آن نائل نشده است. بعلاوه «چون حكیم علی‌الاطلاق به تمام موانع و عوائقی كه به وسیله اختلاف كلمه امت و استبداد ولاة‌ امر و غیبت امام و فتور روح دیانت و تقاعد همه طبقات از تكالیف مقرره و تضییع امر به معروف و نهی از منكر و استیلاء دشمنان اسلام كه به بهانه حفظ حقوق بشری مانع از اجرای بعضی احكام شرعیه خواهند شد و بالاخره به آنچه امروزه ملت را گرفتار ساخته به علم ازلی واقف و عالم بود، لذا دین قویم اسلام را به‌ طوری بر‌اساس محكم استوار فرمود كه تا قیامت پایدار بماند و امور روحانی و سیاسی معتقدین آن را الی‌الابد كفالت كند و از هر نوع تزلزلی محفوظ ماند. احكام ثانویه عذریه مقرر فرمود از قبیل اباحه محظورات در موقع ضرورت و لزوم تقدیم اهم بر مهم و وجوب دفع افسد به فاسد كه به رعایت همین دقیقه سایر شرایع منسوخ و قوانین اسلام ابدی و لاینسخ خواهد بود».
پس ترقی ایران بدون تشبث به احكام اسلام و تكيه به مذهب رسمی «ممتنع است». مخالفین كسانی دانسته شدند كه مالیات مسكرات وضع می‌كنند، شرابخانه‌ها را علنی می‌سازند، فواحش و منكرات را رواج می‌دهند، اشخاص معروف به «فساد عقیده» را در ادارات مصدر امور مهم قرار می‌دهند، آدم می‌كشند، حكم قصاص را انكار می‌كنند و ضروریات دین را منكر می‌شوند. اينها سلسله علما را «میكروب مملكت» می‌خوانند، همت خود را صرف دفع نفوذ آنها می‌كنند، روحانیان «قوای میته» لقب داده می‌شوند، عدم دخالت آنها در امور سیاسی را اصل عمده مرام خود قرار می‌دهند و با مؤسسین مشروطه ضدیت می‌نمایند. اینها «درصدد اعدام» و نفوذ علما هستند و افترا و اتهام به آنان را مقدس می‌شمارند. 
این جماعت قصد دارند تنفر عمومی ایجاد كنند. ایران را پاریس تصور می‌كنند و با خیال هدم اساس مذهب «كه امروزه با ذهاب مملكت توأم» است، به تلقی دینی مشروطه می‌تازند. اكثریت مردم ایران طرفدار قوانین اسلامی‌اند، اقلیت هم باید از آنان پیروی كند ا‌گرنه تفاوتی با مستبدین ندارد، با این تفاوت كه استبداد فردی «فقط حق حاكمیت ملت» را پایمال می‌كرد و اغتشاش و هرج و مرج برپا نمی‌كرد حال آن‌که اینان هم حقوق مردم را زیر پا می‌گذارند و هم هرج و مرج تولید می‌کنند. علاوه بر این با استبداد فردی، عده‌ای معدود از حكام ظالم بدنام می‌شدند و «ملیت ملت محفوظ بود»، اما با این اغتشاش، ملیت يعني مذهب هم نابود خواهد شد. اگر به عنوان مشروطه، «آزادی عریض و طویل» اجرا شود، ملت ایران به دلیل هرج و مرج در تمام دنیا به عدم قابلیت و محتاج به «قیمومیت» معرفی می‌شود.
بین هيأت نظارت‌كننده و قانون‌گذاری منافاتي وجود ندارد ضمن اینكه بدون آن هيأت، قانون‌گذاری ممكن نیست؛ زیرا «احكام اولیه» لازم‌الاجراست و «احكام ثانویه عذریه» هم با حكم آن هيأت اجرا خواهد شد. احكام اولیه، به مثابه قوانین دائمی مملكتی هستند و احكام ثانویه قوانین موقت. اگر اجرای احكام اولیه با مانع و محظور مواجه شد، «به حكم اسلام» احكام ثانویه اجرا می‌گردد و اگر مانعی محقق نشد، همان احكام اولیه اجرا می‌گردد. اگر کسی تصور كند هيأت نظارت‌كننده از روی دشمنی با آب و خاك یا مخالفت با ترقی «عنوان مخالفت با شرع و حكم اولی را آلت قرار داده مانع از قانون‌گذاری باشند» مسلم است هر فردی در هر چیزی كه بیشتر شریك باشد محبت او به آن چیز بیشتر می‌شود.  پیام مقاله واضح بود: روحانیون را در امر مشروطه مشارکت دهید آنان هم به این نظام علاقه‌مند خواهند شد، به آنان در امر قانون‌گذاری اجازه دهید تا به این مقوله خوشبین شوند.
از سوی دیگر بقاء مملكت اسلامی بدون مشروطيت ممكن نیست. پس علاقه علما به مشروطه بیش از دیگران است. تازه میدان استدلال در باب «تنبیه بر اشتباه در حكم اولی» همیشه باز است و می‌توان با ادله نظر خود را به كرسی نشاند. با وجود هيأت پنج نفري، قانون متزلزل نخواهد شد، زیرا