ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



جدايي بحرين از ايران؛ نفع ايران يا انگليس؟

چکیده
تا 40 سال پیش ايران رسماً مدعي حاكميت بر مجمع‌الجزایر بحرین در خلیج‌فارس بود. این مجمع‌الجزایر نه با توسل به شورش و اعتصاب، جنگ، قرارداد و معاهده بلکه با توطئه و دسیسه انگلستان و چراغ سبز دولت وقت ایران مبنی بر همه‌پرسی در بحرين (كه در عمل انجام نشد) در سال 1349 از پیکره ایران جدا شد. نویسندة این مقاله کوشیده است با بیان حقوق چندین هزار ساله ایران در بحرین، چگونگی حضور و دخالت انگلستان در بحرین و به تبع آن ادعاهای ارضی این دولت مبنی بر تحت‌الحمایه بودن بحرین، دعاوی دولت ایران برای عدم پذیرش این ادعاها، و سیر حوادثی که در دوران حکومت پهلوی منجر به جدایی بحرین از ایران شد، به بررسی و ارزیابی اینکه کدام یک از این کشورها، ایران یا انگلیس از جدایی بحرین نفع و سود می‌برند، پرداخته شود.

مقدمه
بحرین از زمان هخامنشيان از سرزمین‌های تابعه ایران بود. در دوره قاجاريه، انگلستان با اهداف استعماری در منطقه خلیج‌فارس و به بهانة برقراری امنیت و با استفاده از ضعف حکومت مرکزی ايران از سال 1820م به بعد، قراردادهایی با شیوخ آن منعقد می‌کرد و بعدها نیز مدعی شد با این عهود بحرین از حاکمیت ایران خارج و تحت‌الحماية انگليس شده است. اما ایران در هیچ زمانی این ادعای آنها را نپذیرفت و همواره به آن معترض بود؛ از جملة اعتراض‌ها، شکایت رسمي در این خصوص در سال 1927 میلادی به جامعة ملل بود. در دورة پهلوی دوم با اعلام خروج نیروهای انگلیس از خلیج‌فارس، سیاست دولت ایران، با آنکه بحرین را در تقسیمات کشوری استان چهاردهم خوانده بود، تغییر کرد و حاضر شد از حاکمیت خود نسبت به بحرین صرف‌نظر کرده و به آن استقلال دهد. حال این سئوال مطرح است جدایی و استقلال بحرین به نفع و سود کدام یک از کشورها بوده است؛ ایران یا انگلیس؟

موقعیت جغرافیایی
بحرین مجمع‌الجزایری است که از یک جزیره بزرگ به نام منامه و سی و دو جزیره کوچکتر تشکیل شده است.  وسعت مجموع این جزایر بالغ بر 600 کیلومتر است. مجمع‌الجزاير بحرين در بخش جنوبی خلیج‌فارس و در مجاورت دو کشور قطر و عربستان و در ورودی خلیج سلوا قرار گرفته است.  بزرگترین و مهمترین جزایر بحرین بعد از منامه، محرق، ستره، ام‌غسان است. از امتیازات خاص بحرین در میان همة سواحل و جزایر خلیج‌فارس داشتن آب شیرین و زمین کشاورزی است. 

تاریخ بحرین
نخستین سندي که در آن از این جزیره یاد کرده است، نوشته‌ای از شرح کارهای سارگون بزرگ آشوری در حدود 2872 ق.م است. نام باستانی جزیرة بحرین اوال است؛ یعنی جایگاهی که آب دارد.  ریشة کلمة بحرین از صیغه بحر است و به مفهوم دو دریاست که علت آن را وجود آبهای شیرین در میان آبهای شور دریا می‌دانند.  بحرین پیش از اسلام تا سده 6 ه‍. ق به همة سرزمین‌های کرانه جنوبی خلیج‌فارس یعنی از بصره تا عمان اطلاق می‌شد. اما از سده 7 ه‍. ق پیش‌درآمدهای کرانه‌های جنوبی خلیج‌فارس و جزایر بحرین به یکدیگر درآمیخته و از روزگار فرمانروایی صفویه به بعد نام بحرین به جزایر اوال اطلاق شد و بخش کرانه‌ای نیز الحساء ناميده شد.
تمامی تاریخ‌های فارسی و غیرفارسی اعم از اسناد رسمی و دولتی  و کتابهای جهانگردان خارجی حکایت از آن دارد که بحرین از زمان‌های بسیار دور بخشی از سرزمین ایران بوده است. پیش از اسلام، هخامنشیان با کمک دریانوردان فنیقی نیروی دریایی قوی‌اي ساختند و کورش بزرگ توانست در 538 ق.م حاکمیت ایران را بر سرتاسر آب‌های خلیج‌فارس و دریای عمان استوار کند. در دورة اشکانی نیز بحرین جزو لاینفک ایران به شمار می‌رفت، چنانكه نام آن در سفرنامه یکی از دریانوردان یونانی مصر، که در حدود 80 ق.م سفری به دریای احمر و بخشی از کرانه‌های آفریقا و هند داشته است، برده شده و وي بحرین را مرز قلمرو پادشاهی اشکانیان یاد کرده است.
در دوره ساسانی با سرکوب اعراب شورشي توسط شاهپور دوم، وي ادارة بحرين را به ملوک حیره،  كه تابع ايران بودند، واگذار كرد. در اواخر عهد ساسانی، بحرین از پایگاه‌های دریایی و از ساتراپهای مهم ايران به شمار می‌رفت و در این زمان مرکز اسپهبد (فرمانداري) بحرین، شهر دارین بود.
بحرین جزو اولین سرزمین‌های ایرانی است که اسلام بدان جا راه یافت. در دورة خلافت خلفای راشدین از نظر اداری تابع مدینه بود. در اوایل خلافت عباسیان این جزیره به ایالت فارس ملحق شد و سالیان درازی مأمن شورشیان قرمطی شد.  در سدة پنجم هجری بحرین تحت سیطرة سلجوقیان قرار گرفت و با تشکیل حکومت محلی سلاجقه کرمان، به تابعیت آنها درآمد. در دورة ایلخانان مغول- آل‌مظفر و بعدها تیموریان نیز- بحرین تابع حکمرانان فارس بود. بعد از آن نیز در تحت حکمرانی پادشاهان محلی کیش و هرمز اداره می‌شد.
در قرون جديد پرتغالی‌ها به عنوان آغازگران استعمار به دنبال رسیدن به ثروت شرق، با گذر از دماغه امیدنیک وارد منطقه اقیانوس هند و خلیج‌فارس شدند و به دنبال آن بحرین نیز مانند بسیاری از نقاط دیگر در 928 ق/1522م به اشغال آنها درآمد و این اشغال نزدیک به یک قرن ادامه داشت؛ تا اینکه با روی کار آمدن شاه‌عباس بزرگ صفوی و برقراری ثبات سیاسی در کشور، بحرین در 1010 ق/ 1602 م از تصرف پرتغالیها آزاد شد و اقتدار حکومت مرکزی ایران بر تمام سواحل و جزایر خلیج‌فارس برقرار گشت. با وجود کارشکنی‌های دولتهای اروپایی در منطقه خلیج‌فارس، نادرشاه و کریم‌خان زند هم توانستند حاکمیت خویش را بر جزایر و سواحل آن حفظ کنند؛ اما نزاع و کشمکش بین جانشینان کریم‌خان زند و بعد از آن درگیریهای آغامحمدخان قاجار برای رسیدن به حکومت زمینه را برای تضعیف موقعیت سیاسی و نظامی ایران در سواحل، آبها و جزایر خلیج‌فارس ایجاد کرد و فرصت دست‌اندازی شیوخ عرب به قلمرو ایران (نواحی جنوبی) را داد.

انگلستان و بحرین
از 1197 ق/ 1783م احمد بن ‌محمد، از خاندان آل خلیفه و از تیرة عتوبی در نجد عربستان، با استفاده از درگیری‌های داخلي در ايران ميان خاندان زند و آغامحمدخان قاجار، وارد بحرين شد.  در این زمان انگلستان نيز با از ميدان به در بردن رقبای اروپایی خود در منطقه خلیج‌فارس به موقعیت مطلوب‌تری دست یافته بود. از این دوره، تداوم گرفتاری حاکمان قاجار در برخورد با مدعیان تاج و تخت و جنگهای فرسایشی با روسیه از یک سو و فقدان نیروی دریایی از سوی ديگر باعث ‌شد انگلیسی‌ها از شیوخ قبايل عرب ساكن در سواحل جنوبي خليج‌فارس برای تحکیم نفوذ و سلطه استعماری خود در خلیج‌فارس استفاده کنند. از آنجا که حکومت قاجار ضعیف و ناکارآمد بود، انگلیسیها با اغتنام فرصت در سال 1820 قراردادي با شیخ سلمان ‌بن احمد آل خليفه بستند، به دنبال آن نیز قراردادهایی در 1829 م/ 1244ق و 1880 م/ 1297 ق با شیخ عیسی بسته شد که بدون اجازة آنها بحرین با هیچ دولتی قرارداد نبندد و به هیچ کشوری حق تأسیس نمایندگی سیاسی ندهد.  با اين حال بحرين، رسماً از ايران جدا نشده بود و دولت ايران، بحرين را بخشي از خاك خود و شيوخ آل‌خليفه را نيز كارگزاران خود مي‌شناخت؛ و اين امر مورد اذعان و اعتراف آل‌خليفه و نيز دولت انگلستان بود. 
جنگ جهاني اول و حضور گستردة نظامیان انگلیسی در منطقه خلیج‌فارس، فرصت مناسبی برای تحکیم موقعیتشان در منطقه بود. مأمورین انگلیسی مقيم بحرين، مثل سرچارلز بلگريو، برای تثبیت قدرت و پیشرفت نفوذ دولت متبوع خود همیشه به بهانه‌های مختلف و با عناوین موجه حفظ امنیت منطقه خلیج‌فارس، اقدامات خود را به عنوان کمک و همراهی به دولت ایران معرفی می‌کردند. 
در 1927م قراردادی بین انگلستان و عبدالعزیز سعودي بسته شد که بر اساس آن پادشاه حجاز متعهد می‌شد با سرزمین‌های کویت، بحرین و سواحل عمان که پیمان و مناسبات ویژه با انگلستان دارند روابط صلح و دوستی برقرار کند. عقد این قرارداد تجاوز به تمامیت ارضی ایران بود و دولت ایران طی یادداشتی به دولت انگلستان و متعاقباً رسماً به جامعة ملل شکایت کرد. در یادداشتهای رد و بدل شده بین دولت ایران و انگلستان لحن و ادبیات به کار گرفته شده توسط انگلیسیها مبین دست کم گرفتن و هیچ انگاشتن طرف ایرانی از سوی کارگزاران دولت انگلستان است. مفاد يادداشت‌هاي متبادله میان ایران و انگلستان، از طريق عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار رضاشاه، و سر رابرت کلایو،  وزیرمختار انگلستان در تهران، و مذاكرات بعدي پيرامون انعقاد توافق‌نامه‌ای فراگیر دور می‌زد که تمامی اختلافات سیاسی، مالی، تجاری و ارضی دو کشور را مرتفع می‌ساخت که مسئله بحرین مهمترین موضوع این گفتگوها بود.
در خلال همین مذاکرات نشانه‌هایی از نرمش و عقب‌نشینی ایران در قبال مسئله بحرین برای انگلیسیها آشکار شد. وزیر دربار رضاشاه مذاکره مستقیم را به ارجاع موضوع به جامعه بین‌الملل ترجیح می‌داد. آنچه انگليسي‌ها مي‌خواستند، عدول بي‌قيد و شرط ايران از هرگونه ادعا بر بحرين، ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك بود؛ لذا مذاكرات قطع شد.
پس از آن حکومت ایران جز اعتراضهای سست که هیچ گاه از مرحله حرف فراتر نرفت، اقدام دیگری برای اعاده حاکمیت خویش بر بحرین صورت نداد. در 1930م دولت انگلستان از ورود و خروج ايرانيان فاقد گذرنامه به بحرین جلوگیری ‌کرد. واکنش ایران طی مکاتبات و اعتراض‌های رسمی راه به جایی نبرد. حتی در همان سالها سرگرد فرانک هلمز،  نمایندة شرکت نفتی انگلیس، امتیاز اکتشاف نفت در بحرین را به دست آورد و بلافاصله عملیات حفاری را آغاز کرد. اعتراض دولت ایران و شکایت به جامعة ملل با توجه به حمایتهای آمریکا از سیاست انگلیس فايده‌اي نداشت.  از همین ایام، انگلیس طرح حذف نمادهای فرهنگ ایرانی را از بحرین با جدیت بیشتری دنبال کرد. سکنه ایرانی بحرین که حاضر به پذیرش تابعیت بیگانگان نبودند، بارها عاجزانه و ملتمسانه و حتی با توسل به رضاشاه از حکومت ایران خواستند تا مانع از تضییع حقوق سیاسی دولت ایران و پایمال کردن دارایی شخصی آنان در بحرین شود، اما پاسخ حکومتگران ایرانی به استمداد مکرر اتباع ايراني بحرین، توصیه و سفارش به صبر، متانت و بردباری بود. حتی دیگر از آن یادداشت‌های معترضانه سابق به انگلیسیها یا جامعه ملل هم خبری نبود.
وقایع شهریور 1320ش و فضای سیاسی خاص ایران، مدتی مسئله بحرین را مسکوت گذاشت. در 1327 ش/ 1948م ایران تمامی ترتیبات صورت گرفته با بحرین توسط دول ديگر را بی‌اعتبار خواند. اما پس از 28 مرداد و سپس عضويت ايران در پيمان بغداد، و در حقيقت هم‌پيماني ايران با انگليس، مسئله بحرين به بوته فراموشي و مرور زمان گذاشته شد؛ و اگر اعتراضي هم در كار بود، جنبه نمايشي داشت و تنها مطبوعات کشور گهگاهي از بحرین و احقاق حقوق ایران یاد مي‌كردند.  در سال 1335ش موج مخالفت عمومی با سلطة خارجی و احقاق حقوق مردم در بحرین منجر به تظاهرات و درگيري و کشته شدن عده‌اي و دستگیری و تبعید سرکردگان آنها شد.
دولت ايران در 20 آبان 1336/ 12 نوامبر 1957 با تصویب مجلس شورای ملی، بحرین را که تا آن زمان جزء ایالات تابع فارس در تقسیمات کشوری بود، استان چهاردهم اعلام کرد.
در 1341ش بحرین به پایگاه اصلی نیروی دریایی و زمینی انگلستان در خلیج‌فارس تبدیل شد. با اعلام خروج نیروهای انگلیسی از خلیج‌فارس در اواخر 1960م، از سوي انگلستان تشکیل اتحادیه‌ای متشکل از قطر، بحرین و هفت امیرنشین سواحل خلیج‌فارس (امارات عربي متحده) مطرح شد. دولت ايران، با توجه به اينكه بحرين جزئي از خاكش بود، با حضور بحرين در اين اتحاديه مخالف بود؛ اما در عين حال از خروج نيروهاي انگليسي از خليج فارس استقبال كرد؛ و چون قرار بود ايران خلأ ناشي از خروج نيروهاي انگلستان از خليج‌فارس را پر كند و اين امر مستلزم حل و فصل مسئله بحرين بود، مذاكراتي در اين باب آغاز شد.

جدایی بحرین از ایران
14 دی 1347 ش/ 4 ژانویه 1969 محمدرضا پهلوی در یک کنفرانس مطبوعاتی در دهلی‌نو با اشاره به خروج نیروهای انگلیسی و آینده خلیج‌فارس و مسئله بحرین در پاسخ به این سئوال خبرنگار که گرفتن و حفظ کردن سرزمینی که مردم آن با شما مخالفند چه فایده خواهد داشت، غیرمترقبه خط بطلان بر حقوق تاریخی و حتی ادعاهای 11 سال پیش خود کشید و گفت: «در سیاست، فلسفه ما اینست که با اشغال سرزمین‌های دیگران از طریق زور مخالف باشیم... در هر اشغالی شما باید مراقب سلامت و امنیت نیروهای خود باشید». شاه در پاسخ به سئوال یکی دیگر از خبرنگاران اعلام کرد: «چنانچه مردم بحرین علاقمند به الحاق به کشور من نباشند، ایران ادعای ارضی خود را نسبت به این جزیره پس خواهد گرفت. ایران به اراده و خواست مردم بحرین در صورتی که مورد شناسایی بین‌المللی نیز واقع شود احترام خواهد گذاشت.»  اين اظهارات شاه در حقيقت، متأثر از نقش جديدي بود كه قرار بود در خليج‌فارس به ايران واگذار شود. شاه به دنبال اظهاراتش در دهلی‌نو همواره بر پیشینه 150 ساله تسلط انگلستان بر آن جزیره و عدم اعمال قدرت و نفوذ ایران در آن سرزمین تأکید می‌ورزید. هدفش از تکرار این موضوع این بود که گناه جدایی بحرین از پیکره ایران را به گردن حکومت قاجار بیندازد. در منازعه طولانی ایران و انگلستان بر سر مالکیت و حاکمیت مجمع‌الجزایر بحرین، این اولین بار بود که بالاترین مقام رسمی ایران با صراحت اعلام می‌کرد ایران از حقوق خود نسبت به بحرین چشم‌پوشی می‌کند. اما نکته مهم اعلان انصراف ناگهانی و سریع حکومت ایران از دعاوی تاریخی خود نسبت به بحرین، آن هم در آستانه خروج نیروهای انگلیسی از منطقه خلیج فارس بود.
با این چراغ سبز شاه ایران و مذاکرات پنهانی بین ایران و انگلستان، برای اولین بار حکومت ایران پذیرفت که با فرستادگان شیخ بحرین به عنوان حاکم آن جزیره وارد گفتگو شود. عمده مذاکرات بین ایران و انگلستان بر سرنوشت جزایر ایراني ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک متمرکز شد. ایران انتظار داشت، در برابر صرف‌نظر کردن از حق تاريخي خود در بحرین، حاكميت عملي خود را بر جزاير سه‌گانه از سر گيرد. هر چند این جزایر نیز جزء ایران بود. گفتگوها با فرستادگان شیخ نیز بر محور نحوه اجرای همه‌پرسی در مورد الحاق بحرین یا کسب استقلال آن دور می‌زد. شاه ایران از بیم آنکه مبادا مردم ایران او را وطن‌فروش بخوانند، استقلال بحرین را منوط به نظر مردم بحرین نمود که این عمل در تاریخ ایران سابقه نداشت؛ حتی علم، وزیر دربار شاه نیز به سفیر انگلیس در مورد این راه حل اعتراض كرد و گفت: «ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم چنین پیشنهادی را تصویب و در برابر ملت ایران توجیه کنیم». شاه خود نیز متوجه خطر نظرخواهی در مورد استقلال بحرین بود و به علم می‌گوید: «به سفیر تکرار کن که اگر من پیشنهادش را بپذیرم مرتکب خودکشی شده‌ام که اگر این خودکشی در راه حفظ منافع ملت ایران بود، چندان اهمیتی به آن نمی‌دادم ولی به عقیده من این طرح خیانت به منافع ملی است، بدین جهت نمی‌توانم آن را بپذیرم».  اما شاه در برابر فشار انگلیس تسلیم ‌شد و معلوم نشد كه اگر اين طرح خيانت به منافع ملي بود، چرا شاه چندي بعد آن را پذيرفت و مرتكب اين خيانت شد.
در نهایت حکومت ایران پذیرفت که سازمان ملل متحد کوشش‌های خود را در تشخیص خواسته‌های واقعی مردم برای پیوستن به ایران یا جدایی از آن به کار گیرد. نتيجه این نظرخواهی از قبل بر همگان مشخص بود.
ویتوریو گیچاردی  نماینده سازمان ملل متحد مأمور نظرخواهی از مردم بحرین در این خصوص شد. وی در رأس هیأتی 5 نفره از 29 مارس تا 18 آوریل 1970م /9 تا 29 فروردین 1349ش از جمعیتها و باشگاهها و تعدادی از اشخاص مقیم بحرین نظرخواهی کرد و در 11 مه 1970 گزارش خود را تقدیم دبیرکل سازمان ملل نمود. این گزارش تأکید داشت جمعیت ایرانی بسیار ناچیزی خواهان پیوستن به ایران هستند، اما قاطبه قریب به اتفاق سکنه بحرین جویای تشکیل دولتی کاملاً مستقل و عربی در آن جزیره هستند.
در 22 اردیبهشت 1349 شورای امنیت گزارش نمایندگان اعزامی خود را به بحرین مبنی بر استقلال آن کشور تصویب کرد.   نماینده ایران در سازمان ملل بلافاصله پشتیبانی ایران را از گزارش اعلام کرد تا به موجودیت کشور و دولت بحرین مهر تأیید زده باشد. علم می‌گوید: «گوینده خبر رادیوی ایران چنان با افتخار و غرور آن خبر را خواند که گویی هم‌اکنون بحرین را فتح کرده‌ایم». البته رژیم از واکنش عمومی در قبال پذیرش جدایی بحرین از ایران بسیار نگران بود. در همان روزها بر اثر پیروزی تیم ملي فوتبال ایران بر تیم فوتبال اسرائیل شادی و سرور تهران را فرا گرفته بود و این در حالی بود که حکومت بیم داشت تا این جنبش به تظاهراتی عظیم دربارة جدایی بحرین بینجامد. به گفته علم: «شاه شانس آورد که کسی از این فرصت استفاده نکرد تا در مورد بحرین تظاهرات کند».
در 24 اردیبهشت 1349 در مجلس شورای ملی، امیرعباس هویدا نخست‌وزیر، و عباسعلي خلعتبری قائم مقام وزارت امور خارجه، گزارشي از جریان اقدامات نمایندگان سازمان ملل در بحرین و مراجعه به آراء عمومی آن کشور مبنی بر استقلال بحرین تقدیم مجلس شورای ملی نمودند و تقاضای تصویب آن را کردند. از 191 نفر عدة حاضر در جلسه 187 رأی موافق، و چهار رأی مخالف [محسن پزشکپور، دکتر فریور، دکتر طبایع، دکتر عاملی تهرانی] داده شد. به این ترتیب حاكميت چند قرنی ایران بر بحرین رسماً از دست رفت. در 28 اردیبهشت 1349 در جلسه علنی مجلس سنا گزارش دولت مبنی بر استقلال بحرین بدون هیچ‌گونه اعتراضی به اتفاق آراء تصویب شد.  اما احزاب و جمعیت‌های سیاسی آشکارا یا مخفیانه از طریق انتشار اعلامیه و شب‌نامه‌ها مخالفت خود را با پذیرش و جدایی بحرین توسط رژیم ابراز داشتند و آن را خیانتی جبران‌ناپذیر و نابخشودنی به کشور برشمردند.  داریوش فروهر، دبيركل حزب ملت ايران، با صدور اعلامیه‌ای با جدايي بحرين از ايران مخالفت کرد و به اتفاق چهار تن از اعضای حزب ملت ایران دستگیر شد. وی سه سال در زندان بود.
عکس‌العمل وزیر امور خارجه و نخست‌وزیر وقت ایران در خصوص ماجرای بحرین جالب توجه است. اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه در مصاحبه با خبرنگار مجله لایف در 11 بهمن 1349 می‌گوید: «بحرین در حدود 150سال پیش از ما دور بود، چون انگلیسیها گفتند از منطقه باید بروند و ما برای اینکه خطری ایجاد نشود گفتیم هرچه نظر اکثریت اهالی است و هر چه آنها تصمیم گرفتند برای ما هم قابل قبول است، مسئله به سازمان ملل مراجعه شد و ما نظر اکثریت را قبول کردیم.» 
امیرعباس هویدا در جلسه خصوصی و محرمانه کنگره حزب ایران‌نوين، به تاریخ 16 اردیبهشت 1350 در پاسخ به پرسشی درباره بحرین گفت:
صحیح است ما قدرت داشتیم و نیروی دریایی و هوایی ما قوی بود ولی ما طالب صلح هستیم ضمناً دیدیم در 150سال گذشته که دیگران در بحرین دخالت داشته‌اند وضعی به وجود آورده‌اند و چون ما قصد نداشتیم به آنها بگوییم بروید، کار را به آن صورت که گفتیم حل کردیم.
در اول خرداد 1349 دولت ایران یک هیأت حسن‌نیت به مجمع‌الجزایر بحرین فرستاد. متعاقب آن در 24 خرداد 1349 شیخ خلیفه ‌بن سلمان آل خليفه رئیس شورای دولتی بحرین وارد تهران شد و موجودیت بحرین به عنوان یک واحد سیاسی مستقل، پس از یک قرن و نیم مجادله در 24 مرداد 1350 ش/ 15 اوت 1971 شناسایی گردید و رسمیت یافت.
عوامل جدایی بحرین از ایران
در اینجا لازم است این واقعیت مهم يادآوري شود که تا پيش از جدايي بحرين، تمام دولت‌های ایرانی استدلالشان راجع به عدم پذیرش جدایی بحرین از ایران این بوده است که بحرین هرگز کشوری مستقل نبوده و حاکمیت ایران بر این جزیره چندین قرن ادامه داشته است؛ به استثنای زمانی که پرتغالی‌ها این جزیره را اشغال کردند. دیگر اینکه ایران هرگز حاکمیت خود را بر بحرین به قدرت دیگری واگذار نکرده، و حمایت دولت انگلستان از بحرین را مداخله در امور خود تلقی می‌کرده است. شاه ایران در 24 دی 1348 در جمع کارکنان وزارت امور خارجه به توجیه تصمیم خویش درباره بحرین پرداخت. وی در آن جلسه با تأکید بر تسلط150 ساله انگلستان بر بحرین گفت: «انگلیس این جزیره را به ایران پس نخواهد داد و من نمی‌توانم مثل دن کيشوت رفتار کنم». او سپس ادامه داد برای ایفای نقش برتر در خلیج‌فارس ناچار است از ادعای خود بر بحرین دست بردارد. 
رژیم برای آماده‌سازی افکار عمومی به روزنامه‌نگارانی همچون عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات، مصطفی مصباح‌زاده مدیر کیهان، داریوش همایون ناشر آیندگان، عباس شاهنده مدیر فرمان، کاظم مسعودی ناشر آژنگ و محمدحسین فری‌پور مدیر صدای مردم، مأموریت داد تا دربارة کم‌اهمیت جلوه دادن بحرین از لحاظ استراتژیک و اقتصادی با تأکید بر پایان گرفتن منابع نفت آنجا چيز بنويسند. محور تبلیغاتی شاه القای این مطلب بود که ایران هیچ چاره‌ای جز پذیرش خواست سازمان ملل نداشته است.  شاه مي‌گفت: «من اهل این نیستم که به زور حضور لشکرم یک جایی را ضمیمه خاک خودم کنم.» اسدالله علم در خاطرات خود مي‌نويسد:
به شاه عرض کردم اینکه بگوییم بحرین بنابر حقوق قانونی از آن ماست ما را به جایی نمی‌رساند، اگر آن را به زور بگیریم باری بر دوشمان خواهد بود و موردی برای اختلاف دائمی با عربها می‌شود، از آن گذشته بسیار هم گران خواهد بود زیرا منابع نفتی بحرین در حال تمام شدن است. 
در مجموع استدلال ايران برای موافقت با عقب‌نشینی از حقوق مسلم خود و استقلال بحرین چنین بود:
اکثریت ساکنان آن جزیره عرب هستند و به زبان عربی سخن می‌گویند. به لحاظ اقتصادی مجمع‌الجزایر بحرین دیگر اهمیت ندارد؛ زیرا نفت آنجا تمام شده و صید مروارید نیز صرفه اقتصادی ندارد. از نظر اهمیت استراتژیکی و سوق‌الحبشی با وجود تسلط ایران بر تنگه هرمز آن جزایر ارزشی ندارد. از جهت امنیتی هم حفظ آن سرزمین پرهزینه و مستلزم استقرار یکی دو لشکر در آنجاست و آخر اینکه چشم‌پوشی از این جزیره به امید بازپس‌ گرفتن سه جزیره واقع در دهانه خلیج‌فارس (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) است.
گفته می‌شد انگلستان با اطلاع و هماهنگی برخی از کشورهای عربی به تهران اطمینان داده بود که در قبال سلب حاکمیت خود از بحرین، جزایر تنب و ابوموسی به ایران بازگردانده خواهد شد. با توجه به پنهانی بودن مذاکرات میان ایران و انگلستان درباره نحوه برخورد با مسئله بحرین، تجزیه و تحلیل قرائن و سیاست‌های شاه نشان‌دهندة سازش ایران بر سر حل مسئله بحرین و به جای آن بازپس‌گیری جزایر سه‌گانه توسط ایران است. علم وزیر دربار شاه گزارش‌هايی از این گفتگوهای پنهانی ثبت کرده است. از جمله در یادداشت مورخ دوشنبه 28 بهمن 1348 خود آورده است:
سفیر انگلیس خیلی محرمانه به من گفت که کار جزایر تنب بزرگ و کوچک تمام است و قطعاً متعلق به ایران خواهد بود، زیرا به شیخ رأس‌الخیمه گفته‌ایم که اگر با ایران کنار نیایی، چون جزایر بالای خط میانه واقع هستند، ایران آنها را قانوناً و اگر قانونی نشد با زور خواهد گرفت و شیخ حاضر به معامله است. گفتم ابوموسی چطور؟ گفت این جزیره زیر خط میانه است. گفتم زور ما آنقدر هست که پا زیر خط بگذاریم، گفت اگر به زور متوسل شوید روابط شما با اعراب به هم می‌خورد، گفتم به جهنم... 
خروج انگلستان از خليج‌فارس و استقلال بحرين و بازگشت جزاير سه‌گانه به ايران، مقدمه تحول در نقش ايران در خليج‌فارس بود. قرار بود ايران ژاندارم خليج‌فارس و حافظ منافع غرب در اين منطقه حساس باشد؛ محمدرضا‌ شاه پهلوي آشكارا از اينكه چنين نقشي به او داده شده احساس غرور مي‌كرد. لازمة ايفاي مؤثر اين نقش كنار آمدن با كشورهاي عرب و تفاهم با آنان بود؛ شاه با سلسله اقداماتي تمام مسائل خود را با كشورهاي عربي، به جز عراق، حل كرد؛ و با پشتيباني آمريكا، «حافظ نظم و امنيت و ثبات» خليج‌فارس شد.  حمايت از سلطان عمان در برابر شورشيان چپ‌گراي ظفار، از مظاهر مهم نقش تازه ايران بود.
نتیجه
ایران با پذیرش نظرسنجي راجع به استقلال بحرین ادعای تاریخی خود را با یک نوع مشروعیت اخلاقی یا حقوقی جانشین کرد؛ نظرسنجي‌اي که فقط دستاویزی برای توجیه افکار عمومی در سطح داخلی و بین‌المللی بود. مطابق عرف بین‌الملل، هیچ وقت در موقع صلح از دولتی نمی‌توان تقاضا کرد از حق سیادت خود بر یک قطعه از خاک خود صرف‌نظر کند به این عنوان که ساکنین آن قطعه به زبان ملی آن دولت متکلم نیستند یا اینکه آن قطعه به واسطه دریا از آن مملکت جدا شده باشد. بحث در دلایل جغرافیایی و نژادی نیز وقتی ممکن است مورد داشته باشد که یک دولتی دعوی الحاق یک قطعه خاک جدید را به مملکت خود به همین عنوان تقاضا کرده باشد، گذشته از حقوق ایران در جزایر بحرین، روابط نژادی و اقتصادی آن جزایر با ایران بیشتر از ارتباط آنها با هر مملکت مستقل متمدن دیگری بود؛ اما ایران سرانجام پس از یک‌ونیم قرن منازعه و کشمکش با انگلستان به دلیل سازش و توافق پنهانی بین محمدرضا شاه پهلوی و قدرتهای غربی از بحرين رسماً دست برداشت تا به مقام ژاندارم و حافظ منافع غرب در خليج‌فارس نائل آيد؛ قاعدتاً او براي ايفاي چنين نقشي بايد چيزي مي‌گرفت نه اينكه چيزي مي‌داد!!

فهرست منابع و مآخذ
- علیرضا. 1387، روابط خارجی ایران، انتشارات قومس، تهران
- اسدی ازغندی، بیژن، 1381. خلیج فارس و مسائل آن، انتشارات سمت، تهران
- افشار سیستانی، ایرج. 1376. جغرافیای تاریخی دریای پارس، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، تهران.
- اقبال آشتیانی، عباس، 1348. مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، انتشارات اساطیر، تهران. 
- اقتداری، احمد. 1387. خلیج فارس از دیرباز تاکنون، انتشارات امیرکبیر، تهران.
- امینی، علیرضا. 1376، تاریخ روابط خارجی ایران در دوران پهلوی، انتشارات صدای معاصر، تهران.
- تکمیل همایون، ناصر، 1383. خلیج فارس، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، تهران.
- مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1384، حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، جلد 4، تهران.
- رامشت، م. ح، 1366، جغرافیای طبیعی خلیج فارس، انتشارات دانشگاه اصفهان، بی‌جا.
- رزمجو، علی‌اکبر، 1378، حزب پان‌ایرانیست، سازمان اسناد انقلاب اسلامی، تهران.
- زرگر، علی‌اصغر، 1372، تاریخ روابط ایران و انگلیس در دوره رضاشاه، ترجمه کاوه بیات، انتشارات پروین معین، تهران.
- عاملی، باقر، 1372. روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، جلد دوم، نشر گفتار، تهران.
- علم، امیراسدالله. 1371. گفتگوهای من با شاه، ترجمه گروه مترجمان، انتشارات طرح نو، تهران.
- فولر، گراهام. 1341. قبله عالم ژئوپلتیک ایران، عباس مخبر، کتابخانه طهوری، تهران.
- قائم مقامی، جهانگیر. 1341. بحرین و مسائل خلیج فارس، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران.
- کریستین‌سن، آرتور. 1372. ایران در زمان ساسانیان، رشید یاسمی، دنیای کتاب، تهران.
- نشأت، صادق. 1345. تاریخ سیاسی خلیج فارس، کانون کتاب، تهران.
- مجتهدزاده، پیروز، 1385. کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک خلیج فارس، ترجمه حمیدرضا ملک‌محمدی، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران.
- ویلسن، آرنولد. 1348. خلیج فارس، محمد سعیدی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، بی‌جا.

نشریات
پرتوی‌مقدم، عباس. بحرین چرا و چگونه از ایران جدا شد؟ نشریه مطالعات تاریخی، شماره 15.