ایران و استعمار انگلیس | موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي

                                                                                                         



آیا انگلیس در کودتای رضا خان نقش داشت؟

با آغاز قرن بیستم تغییر و تحولات زیادی در جهان ایجاد شد. مانند: انقلاب مشروطیت، جنگ جهانی اول، انقلاب اکتبر 1917 روسیه، روحیه ناسیونالیزم و تلاش برای استقلال ملی و ... .
ایران از گذشته بخاطر موقعیت خاص و بی بدیل استراتژیک اهمیت فراوانی در عرصه سیاست بین الملل داشت. از آغاز سلسه قاجار روسیه و انگلیس دائم در جهت تسلط بر ایران با یکدیگر در رقابت بودند. اما بعد از انقلاب اکتبر 1917 و سقوط روسیه تزاری دولت انگلیس قدرت اصلی شد، و سعی کرد با منعقد کردن قرارداد 1919 امور نظامی و مالی ایران را در اختیار گیرد.
اما نقشه انگلیس که قرار بود با با استفاده از قرارداد 1919 به منصه ظهور برسد با اقدامات دلیرانه و هوشمندانه سیدحسن مدرس شکست خورد. آنچه منجر به شکست این نقشه شوم بریتانیا شد قدرت ناسیونالیزم ایرانی(به رهبری مرحوم مدرس اصفهانی و دیگر پیشوایان ملی) بود، که سرانجام نقشه انگلیسیها را باطل کرد و نگذاشت قرارداد 1919 به آن سرعت و سهولتی که آنها می خواستند وارد مرحله اجرا گردد.
اوضاع روز به روز سخت تر و متشنج تر می شد. علاوه بر ملیون، مشروطه خواهان و انگلیس، خطر انقلاب بلشویکی نیز بود.
با پیروزی انقلاب بلشویکی، ایران خصوصاً استان های شمالی اش مستقیماً در معرض یک جنبش انقلابی قرار گرفت. اوضاع نابسامان ایران شرایط حاضر و آماده ای را برای گسترش انقلاب بلشویکی فراهم کرد.
پس از امضای قرارداد برست لیتوفسک میان روسیه شوروی و آلمان، رژیم بلشویکی روسیه فوراً دست به کار شد و با محکوم کردن کلیه هدف های امپریالیستی و تلاش برای بهره گیری از احساسات انقلابی ایرانیان به سود انقلاب جهانی کمونیستی، با ملیون ایرانی مخالف انگلستان متحد گردید.
ناکامی دولت انگلستان در برآوردن خواسته های خود و نگرانی زمامداران آن کشور از تحکیم روابط ایران با دولت شوروی مانند پیمان نامه ای در 26 ماده بین دولت ایران و شوروی که سپهدار اعظم در کابینه اولش تهیه کرده بود و از سوی دیگر خطر گسترش اندیشه کمونیسم در میان ایرانیان، انگلیسی ها را بر آن داشت تا با پدید آوردن بحران مالی و سیاسی در کشور و سپس انجام یک کودتای نظامی، اندیشه بنیانگذاری یک دولت ملی و مستقل را برای همیشه از سر ایرانیان بیرون سازد و بدین وسیله جای پایی هم برای شوروی نگذارند.
در آغاز میان دیپلمات های انگلیسی اختلاف نظر وجود داشت. مستر اسمارت که در آغاز مشروطه با دموکرات ها دوستی داشت و در ایران و لندن به مشروطه خواهان کمک زیاد کرده بود، معتقد بود که باید مأمورین انگلیس با آزادی خواهان و افرادی که وجهه ملی دارند همکاری کنند. اما مستر هاوارد کنسول انگلیس در تهران خلاف این نظر را داشت. بالاخره فکر کودتا در یک هفته به وجود آمد.
در این اوضاع متشنج مستر نرمان وزیر مختار انگلیس با شاه ملاقات کرد و در باب کودتا و ایجاد حکومت مقتدر و ثابتی که بتواند از هرج و مرج تهران که پیشاهنگ نشر مسلک کمونیزم است ممانعت کند و دولتی قوی و نظامی به وجود آورد، با احمد شاه صحبت کرد و شاه نیز این فکر را پسندید.
بنابراین برخلاف تصور یک مشت شایعه ساز و افسانه پرداز که احمدشاه قاجار در نخستین سفرش به فرنگستان در مجلس مهمانی پادشاه انگلیس از قرارداد 1919 پشتیبانی نکرد، انگلیسیها خط و نشان برایش کشیدند و از همان شب تصمیم گرفتند او را از سلطنت بردارند. البته گروهی از پژوهشگران نیز نظر دیگری دارند و این مخالفت را زمینه سقوط احمدشاه و سلسله قاجار می دانند. البته به نظر می رسد، آنچه این اختلاف نظرها را باعث می شود کم گرفتن قدرت ناسیونالیزم در حال رشد ایرانی بوده است.
شاه خودش نیز موافق کودتا بود و از این راه سعی داشت جلوی هرج و مرج را سد کند. احمدشاه هم از بالشویک می ترسید و نه مایل بود با قرارداد 1919 خود را در آغوش انگلیس ها بیاندازد. تنها اعتماد و پشت گرمی احمدشاه به قوه قزاق ها بود. مدتی بود که بودجه قزاقخانه را انگلیس ها به حساب دولت ایران می پرداختند و در این موقع مدتی بود که در پرداخت بودجه مذکور تأخیر افتاده بود، و انگلیس از این طریق نیز سعی داشت اوضاع را به نفع خود آماده تر کند.
از سوی دیگر احمدشاه وقتی که در اسلامبول پدرش را ملاقات کرد، طرح کودتائی به دست قزاق بر ضد مشروطه خواهان و هنگامه جویان کشید و پدرش به او ثابت کرده بود که به همراهی این قوه که هنوز شاه پرست و دست نخورده باقی مانده اند می توانی دیکتاتوری کنی! از این روی شاه میل نداشت قوای قزاق متفرق شود. بنابراین نقشه کودتا از قبل توسط صاحب منصبان انگلیسی مانند: جنرال آیرونساید و کلنل اسمایس و غیره و یا شاید هم به دستور شاه کشیده شد.
بنابراین قزاقخانه نقشی مهم در کودتا داشت. قزاقخانه سازمانی نظامی بود که ناصرالدین شاه قاجار در 1296ه.ق بعد از بازگشت از فرنگ از روی ترتیب قزاق روس و تحت نظر صاحب منصبان و امرای روسی برای کشیک مخصوص خود ترتیب داد و بعداً تشکیلات آن توسعه یافت.
اولین فوج قزاق ایران تحت نظر دومانتوویچ تشکیل شد و به تدریج تعداد افراد و مخارج آن فزونی یافت و ژنرال های روسی که قزاقخانه تحت نظر آنان بود، رفته رفته اختیارات زیادی کسب کردند. در واقعه مشروطه، قزاقخانه در حقیقت آلت مقاصد سیاسی روسیه بود و چون فرماندهان روسی آن حقوق خود را از محل قروض ایران مستقیماً از بانک استقراضی روس می گرفتند، توجه و اعتنایی به دولت نداشتند. توپ بستن مجلس و جنگ و ستیز با مجاهدین تبریز و قزوین در عهد محمدعلی شاه اسباب مزید وحشت و نفرت مردم از آنها شد.
با وقوع کودتای سوم اسفند ریاست دیویزیون قزاق به رضاخان سردار سپه رسید و همین دیویزیون اساس ارتش متحدالشکل ایران شد.
پس از انقلاب اکتبر 1917 که به سقوط تزارها انجامید، دولت موقت روسیه برای ابراز حسن نیت در محو آثار تزاری، ژنرال بارون مایدل را که آخرین فرمانده روسی تزاری در قزاقخانه بود به روسیه احضار کرد و یک ژنرال دیگر به نام کلرژه که از افسران آزادی خواه بود را به ریاست قزاقخانه در ایران معین نمود. کلرژه یکی از دوستان قدیمی خود را به نام استاروسلسکی را به معاونت خود برگزید و به ایران آورد. چند ماه بعد که دولت لیبرال ها متزلزل شد و سخن از آمدن بلشویک ها و سقوط حکومت به دست لنین پیش آمد، استاروسلسکی که سلطنت طلب و وفادار به تزار بود به کمک رضاخان زیر پای کلرژه را جارو کرد و کلرژه را وادار به استعفا کرد. استاروسلسکی برای مقابله با کلرژه یک افسر روسی به نام سرهنگ فیلد رتوف و یک افسر ایرانی به نام رضاخان سوادکوهی را برگزید. اما انگلیسی ها با این افسر روس مخالف بودند. از نظر انگلستان افسران روسی می بایست از ایران بروند و کار تماماً به دست انگلیسی ها می افتاد. به این خاطر آنان مردی را برگزیدند که بتواند با همین نیروی قزاق کارها را بدست گیرد و کشوری مقتدر و کابینه ای نیرومند ایجاد کند و خلاصه فرشته نجات شود.
مقارن همین اتفاقات بود که اردشیر جی در 1917 با رضاخان ملاقاتی کرد و به شدت تحت تأثیر او قرار گرفت. اردشیر جی کسی بود که رضاخان را برای نخستین بار به آیرون ساید معرفی کرد و آیرونساید راه را برای کودتای رضاخان هموار کرد و به ابتکار خود راه حل بهتری از طرح کرزن در نظر گرفت.
به نظر آیرونساید تحمیل قیمومیت بر ایران و تحقیر ملت ایران، روس های کمونیست را به پشت دروازه های هند و آب های خلیج فارس می رساند. بالعکس اتکا به غرور ملی ایرانیان و میدان دادن به آنها که خودشان با حفظ استقلال خود، سد پیشروی روس ها بشوند، منافع واقعی انگلستان را در خاورمیانه بهتر حفظ می کرد.
پنج نفر در شمار متحدین کودتا بودند که هم قسم شدند و پشت قرآن را مهر کردند. "سیدضیاء، رضاخان میرپنج، ماژور مسعودخان، سرهنگ احمدخان امیراحمدی و کلنل کاظم خان سیاح".
انگلیسی ها پس از طراحی عملیات کودتا، نخستین قدم را در قزوین با تغییر فرماندهان روسی قزاق ها برداشتند و به جای آنان، ژنرال های انگلیسی را جایگزین نمودند. کلنل کاظم خان سیاح هماهنگ کننده طرح ها در ارتباط با ژنرال های انگلیسی بود.
امیراحمدی با نظر طراحان اصلی کودتا وظیفه هماهنگی فرماندهان قزاق در تهران را به عهده داشت. پس از شکست قزاق ها از نیروهای بلشویک و عقب نشینی به قزوین نطفه کودتا در آق بابا بسته شد. استاروسلسکی با بلشویک ها تبانی کرد که راه قزاق ها را برای تصرف پایتخت باز بگذارد.
امیراحمدی و رضاخان با آگاهی از جانشینی سردار همایون به جای استاروسلسکی مصمم شدند تلاش کنند تا رضاخان به جای سردار همایون رئیس قزاقخانه و امیراحمدی هم رئیس آترپاد تهران شود. پس از این توافق و آمدن سردار همایون به همراهی ژنرال اسماعیل به آق بابا، رضاخان و امیراحمدی پس از مدت کوتاهی از هم جدا شدند و چند روز بعد رضاخان طی نامه ای به امیراحمدی می نویسد: من به تهران رفتم و با اشخاص مختلف مذاکره کردم. موافقت شد که من رئیس قزاقخانه شوم. مشروط به این که سردارهای قزاقخانه که ارشدیت به من دارند، به مخالفت برنخیزند و اکنون نوبت این است که شما به تهران بروید و سردارها را موافق کنید.
امیراحمدی این کار را با همکاری سرلشکر توفیقی آغاز می کند و در کار خود موفق می شود. وقتی خبر همراهی قزاق ها به رضاخان می دهد، رضاخان با فوج خود عازم تهران می شود. البته تمام این اقدامات با نظارت انگلیسی ها انجام گرفت.
به این ترتیب هدایت نیروهای قزاق زیر نظر افسران انگلیسی قرار گرفت و آنها با سازماندهی ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیسی شمال ایران و کمک سید ضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد و نیز رضاخان میرپنچ در سوم اسفند 1299 دست به کودتا زدند و زمام کشور را به دست سید ضیاء الدین به عنوان رئیس دولت و رضاخان در مقام فرمانده کل قوا سپردند.
در نتیجه پایتخت با قوائی که در او بود به تصرف جماعتی که خود را فروخته بودند، درآمد. زیرا ژندارم بدون شک با تکیه به شهر می توانست قوای خسته قزاق را در چند ساعت متفرق کند بخصوص که بریگاد مرکزی نیز پشتیبان آنان بود. اما به آنها تفنگ بی فشنگ داده شد و حتی رؤسای سوئدی نیز با کودتا همراه بودند. این نتیجه طرح یک دسیسه سیاسی بزرگ بود.
چون سید ضیاء و رضاخان از عاملان اصلی کودتا بودند، در آخر شرح حال مختصری از آنها آورده می شود.

- سید ضیاء الدین طباطبائی:

سید ضیاء فرزند حجت الاسلام سید علی آقا یزدی، در سال 1270ه.ش در شیراز متولد شد. در دوران کودکی به همراه پدر به تبریز رفت و تحصیلات مقدماتی و زبانهای روسی و فرانسه را در مدرسه ثریای تبریز آموخت و سپس به شیراز بازگشت و مدرسه آلیانس فرانسه را بنیاد نهاد.
در انقلاب مشروطه به مشروطه خواهان پیوست. بدلیل پیوستن به کمیته مخفی ((جهانگیر)) تحت تعقیب قرار گرفت و به سفارت اتریش پناه برد. و براساس رأی محکمه محاکمات وزارت امور خارجه، به تبعید از ایران محکوم شد. با صدور عفو عمومی از طرف محمدعلی شاه، مورد عفو قرار گرفت و در ماجرای فتح تهران به فاتحان پایتخت پیوست. پس از خلع محمدعلی شاه، روزنامه ای به نام "شرق" منتشر کرد. در دوره دوم مجلس بدلیل حملات شدید روزنامه شرق به مجلس، محکوم به پنج سال حبس گردید و لیکن به علت دخالت آزادیخواهان مورد عفو قرار گرفت و اجباراً از ایران خارج و به کشورهای عثمانی، مصر، هندوستان و عراق سفر کرد و پس از سه سال به ایران بازگشت و روزنامه ی تندرو "رعد" را انتشار داد.
در سال 1295ه.ش رهسپار روسیه شد، و بازگشت او مصادف با قرارداد 1919 وثوق الدوله بود که سید هم آن زمان از حامیان سرسخت آن به شمار می رفت. او در سال 1337ه.ق از طرف وثوق الدوله برای عقد معاهداتی راهی قفقاز، گرجستان و ارمنستان گردید و پس از بازگشت در طرح بریتانیائی کودتا شرکت و به قدرت رسید. روز چهارم خرداد 1300 از نخست وزیری مستعفی و به خارج از کشور تبعید شد. چندی در سوئیس و فلسطین سر کرد و پس از سقوط رضاشاه به ایران آمد و به نمایندگی مجلس رسید و به تشکیل حزب پرداخت و در نهایت به کشاورزی مشغول شد و در سال 1348 در سن هشتاد سالگی درگذشت.

- رضاخان میرپنج:

رضاخان پسر داداش بیک افسر سوادکوهی از ایل پالانی در حدود سال 1252ش.-1873م. متولد شد. از قضا بین پالانی و پهلوی قرابت لفظی عجیبی موجود است؛ اما تصور نمی شود که خود شاه ملتفت نام عشیره خود شده بود، و این اسم خانوادگی یعنی پهلوی را بدین مناسبت انتخاب کرده بود.
پدر رضاخان ایرانی بود و مادرش تبار قفقازی داشت. نیاکان مادرش هنگام واگذاری شهرهای ایران به روس ها به موجب قرارداد ترکمانچای به ایران پناهنده شدند.
رضاخان در دوران شیرخوارگی پدرش را از دست داد، و خودش بعدها تعریف کرد: زمانی که آقا محمدخان از شیراز فرار کرد و به حدود سوادکوه آمد خانواده ما را فریب داد و با خود به تهران همراه کرد.
مادر رضاخان در تهران برادری به نام ابوالقاسم بیک داشت که خیاط قزاقخانه بود و بعد به درجه سرهنگی رسید و پس از کودتا مرحوم شد، بنابراین او در تهران نزد برادرش رفت و رضاخان در خانه دایی خود بزرگ شد.
ابوالقاسم بیک وقتی رضاخان به سن پانزده سالگی رسید وی را به عنوان پیاده قزاق به فوج اول قزاقخانه سپرد. رضاخان بعد از ورود به قزاقخانه مراتب ترقی را طی کرد، و به جهت بی پروایی و نشان دادن کفایت در امور محوله نظامی مورد توجه صاحب منصبان و کارآموزان روسی قرار گرفت. رضاخان در مأموریت و سفرهای جنگی با فرونشاندن شورش و ایجاد امنیت و آرامش موفق باز می گشت. از این رو ارتقاء درجه یافت: پیاده قزاق، وکیل باشی، فرمانده گروهان و در آغاز جنگ جهانی اول نیز به درجه سرهنگی رسید.
رضاخان در سوم اسفند 1299 همراه سید ضیاء در کودتا انگلیسی شرکت کرد، و به تهران آمد. سید ضیاء به آسانی به ریاست وزرائی رسید و رضاخان فرماندهی قوا را به عهده گرفت. از این زمان دیگر رضاخان به سرعت پله های قدرت طی کرد، تا این که در روز 25 آوریل 1926- چهارم اردیبهشت 1305 تاجگذاری کرد و سلسله پهلوی آغاز شد.

منابع:
1- ایرونساد، ادموند، خاطرات، ترجمه بهروز قزوینی، تهران: نشرآئینه، 1361.
2- امیراحمدی، احمد، اسناد نخستین سپهبد ایران به کوشش سیروس سعدوندیان، تهران: موسسه پژوهشی و مطالعات فرهنگی.
3- پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران: نشر مترجم، چاپ روم، 1371.
4- ذبیح، سپهر، تاریخ جنبش کمونیستی در ایران،‌ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: نشرعطائی، چاپ اول، 1364.
5- شیخ الاسلامی، محمدجواد، سیمای احمد شاه قاجار، جلد 2، تهران: نشرگفتار، چاپ اول، تابستان 1372.
6- میرزایی، محسن، تاریخچه برینگاد و دیوزیون قزاق، جلد2، تهران: نشرعلم، چاپ اول، 1383.